(( صداي سرشار از انرژي حسين سرشار))
صدایی که هرگز فراموش نمی شود و نباید فراموش شود

مدتها بود که می خواستم در باره ی حسین سرشار بنویسم اما به دلایلی هیچ وقت موفق نمی شدم اما امروز با تمام انرژی و قدرت نوشتم ،حتماً بخوانيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سال هاى پيش از انقلاب، موسيقى در ايران، به اوج شكوفائى خود رسيده بود و همه حوزه هاى آن از سنتى گرفته تا پاپ بارآور شده بود. نه تنها هنرهاى ملى كه هنرهاى بين المللى جاى شايسته خود را يافته بودند. ايران جامعه اى شده بود كه مى خواست «جهانى» شود، روابط فرهنگى خود را با سرزمين هاى ديگر بپروراند و فرهنگ درخشان خود را در جهان بپراكند. تقابل فرهنگى، جامعه پيش از انقلاب را سرشار از ((سرزندگى)) مى ساخت.
با پيروزى انقلاب ، همه دستاوردهاى فرهنگى- و به ويژه آنچه كه در پهنه موسيقى ساخته و پرداخته شده بود، از ميان برخاست. رفتار واپسگرايان اگر چه در آغاز در برابر همه حوزه هاى موسيقى يكسان بود ولى به تدريج و به ناگزير، نوعى از موسيقى سنتى را كه به نوحه خوانى هاى مذهبى نزديك بود از محدوده ممنوعيت ها بيرون نهادند. با اين همه موسيقيدانان پرورده سنتى كه چشم به نوآورى داشتند، همچنان در انزواى خود ماندند. وقتى كه رفتار با موسيقى و موسيقيدان سنتى چنين باشد، مى توان دريافت كه بر آنان كه در زمينه هاى بين المللى كار مى كرده اند، چه رفته است. آنان علاوه بر پرداختن به «منكر» موسيقى رنگ «غربزدگى» نيز بر پيشانى شان نشسته بود. نهادهاى هنرى چون اپراى تهران، سازمان باله ملى ايران، اركستر سمفونيك تهران، اركسترهاى گونه گون مجلسى و گروه هاى آواز جمعى، هنرمندان بسيارى را پرورانده بودند كه برخى از آنها، توان رقابت با هنرمندان بين المللى يافته بودند. انقلاب اسلامى همه آنها را گرفتار و يا آواره و تار و مار ساخت. آنها كه گريختند، جذب نهادها و گروه هاى هنرى سرزمين هاى ديگر شدند و آنها كه ماندند، امكان كار نيافتند، در خود خزيدند و غم و درد و بيمارى به جانشان افتاد.
((حسين سرشار)) خواننده پر توان اپراى تهران، كه اينك ده سال از مرگ او مى گذرد، يكى از اين «بى صدا ماندگان» بود كه قربانى واپسگرائى هاى نظام اسلامى شد.
))حسين سرشار)) زاده تهران بود و ((آواز)) را در آغاز در هنرستان عالى موسيقى آموخت و سپس براى پرورش صدا و افزودن بر دانسته هاى خود رهسپار ايتاليا شد و در كنسرواتوار معروف «سانتا چچيليا» به ادامه فراگيرى پرداخت. همزمان با تحصيل- و براى تأمين هزينه هاى آن، به «دوبلاژ» فيلم روى آورد كه در آن سال ها، در ايتاليا رونق يافته بود.
مرتضى حنانه آهنگساز معروف- كه او نيز در ايتاليا به ادامه تحصيل مشغول بود، استوديوئى براى دوبله فيلم هاى ايتاليائى، به فارسى، بنياد كرده بود. صداى سرشارِ «سرشار» نيز به كار او مى آمد. نتيجه همكارى اين دو- و چند ايرانى ديگر- رنگ و بوى تازه اى بود كه از طريق دوبلاژ به فيلم هاى نئورئاليستى ايتاليا تزريق مى شد و بازار آنها را در ايران گرم مى ساخت. مى گويند نيمى از توفيق آن فيلم ها در ايران، مديون صداى گرم سرشار بوده است.
با اين همه، دشوارى هاى مالى، پس از دو سه سال پايدارى، مى توانست كوشش هاى او را بى ثمر بگذارد. ولى شانس تازه اى اين خطر را از ميان برداشت. سرشار از يك كنكور بين المللى آواز در «ونيز» پيروز بيرون آمد و توانست با استفاده از جايزه اين پيروزى كه يك بورس تحصيلى يكساله بود به مطالعات خود ادامه دهد و كار تحصيل را در سال ۱۳۴۱ به پايان ببرد. او دو سه سالى را- پس از پايان تحصيل، به كار در اپراهاى رم، ونيز، ناپل و ميلان پرداخت و در آستانه گشايش تالار رودكى، به دعوت دفتر اپراى تهران به ايران بازگشت و ابتدا در رستيال هاى آوازى- روى صحنه و يا در تلويزيون شركت جست و با به راه افتادن تالار (۱۳۴۶) چون بسيارى از موسيقى آموختگان ديگر به اين سازمان پيوست. سرشار تا سال ،۱۹۵۶ سال برپائى انقلاب اسلامى، پيوسته به تالار رودكى باقى ماند و در اجراى اپراهاى بزرگ جهانى، چون: توسكا، عروسى فيگارو، كاوالريا روستيكانا، ريگولستو، آرايشگر شهر سويل، دون ژوان، لابوهم و ايل تر واتوره در نقش هاى نخست ظاهر شده است.
از اين گذشته او در چند كار صحنه اى از، موسيقيدانان پيشرو ايرانى شركت جسته كه مهمترين شان اين هاست: اپراهاى سمندر و دلاور سهند (بابك خرمدين) و اوراتوديوى سپيده كه اين آخرى گمان مى كنيم آخرين نقش آفرينى هاى او را در خود دارد.
مى دانيم كه صداى آوازى مردان بيشتر در محدوده «تنور» است. صداهاى بم تر يعنى «باريتون» و «باس» در ميانشان كم تر پيدا مى شود. اين كمبود دشوارى هائى براى اجراهاى اپرائى فراهم مى آورد.
از آن گذشته باريتون ها و باس هاى موجود نيز همه يكسان نيستند. آنها كه رنگ و طنين گرم دارند، كمياب ترند.
صداى حسين سرشار، باريتونى بود كه با «گرماى شرقى» درآميخته شده بود و چون تنها باريتون در سازمان اپراى تهران بود، اجراى بسيارى از اپراها به صداى او نياز داشت. بماند كه چرا از صدا، بازيگرى او نيز از جاذبه هاى بسيار برخوردار بود. حضور سرشار در سازمان اپراى تهران اين امكان را به آهنگسازان صحنه اى مى داد كه روى صداى «باريتون» نيز در آفرينش هاى خود، حساب كنند.
حسين سرشار خواننده پر توان باريتون، پيش از انقلاب، با آن كه غالباً در زمره هنرمندان «معترض و ناراضى» به شمار مى آمد، همه جا و هميشه قدر مى ديد و در صدر مى نشست.

حضور نام او در فهرست خوانندگان، تضمينى براى موفقيت هر اجراى اپرائى محسوب مى شد. او نيز از انبوه هنرمندان «روشنفكر» ى به شمار مى آمد كه در آستانه انقلاب مى پنداشتند كه بهار آزادى در چند قدمى آنها نشسته است! با شور و شوق شعرها و ترانه هاى انقلابى سرودند و آوازهاى رهائى سر دادند. ولى هنگامى كه «سراب» از ميان برخاست و «كابوس» به جاى «رويا» نشست، همين روشنفكران هنرمند بودند كه بيشترين آسيب ها را ديدند. پريشان و پشيمان، درهم ريخته و حيران، به حاشيه رانده شدند.
-آنچه بر حسين سرشار رفته است، نه از سرنوشت او- كه از دستكارى كارگزاران فرهنگى انقلاب، در سرنوشت او برخاسته است
سرشار پيش از آن كه به بيمارى جانفرساى «فراموشى» گرفتار آيد، به بيابان فراموشى پرتاب شده بود.
نهادهاى فرهنگى و رسانه هاى گروهى كه سال هاى بعد با احتياط و با چون وچراى بسيار از نو به سراغ موسيقى مى رفتند، ديگر نيازى به آن نوع موسيقى كه «سرشار» در آن قابليت هاى ويژه يافته بود، نداشتند. حتى چند سرود انقلابى كه او به ناگزير خوانده بود ديگر از آن «جنسى» نبود كه رسانه ها مى خواستند. آوازخوانان رهائى جاى به مرثيه خوانان مرگ و شهادت داده بودند!
زندگى پر بار «حسين سرشار» شوربختانه پايانى اندوهبار داشته است. پايانى در دو روايت:
روايت نخست مى گويد كه به بيمارى فراموشى (آلزهايمر) گرفتار شده، دو سه بارى در بازگشت به خانه گم شده است. حتى يك بار ردپايش را در آبادان پيدا كرده اند و... سرانجام در جريان گمگشتگى ها، پيكر درهم شكسته اش را از زير اتومبيلى بيرون كشيده اند.
روايت دوم؛ ولى مرگ اندوهبارش را به جريان «قتل هاى زنجيره اى» وصل مى كند.
-سرشار در سال هاى پيش از مرگ، در بازگشتى به سوى گذشته ها، كوشيد تا قطعاتى كوتاه از آفريده هاى آهنگسازان پيشرو ايران را بخواند و ضبط كند
از جمله قطعه «فروغ عشق» را از «حسين دهلوى» كه بر روى شعرى ناب از «عطار» نشسته، برگزيده است:
((گم شدم در خود، چنان كز خويش ناپيدا شدم))
((شبنمى بودم زدريا، غرقه در دريا شدم((!
ازجمله كارهاي سينمايي اوهم مي توان بازي در فيلم اجاره نشين ها-ك:داريوش مهر جويي- و فيلم اي ايران به كارگرداني ناصر تقوايي و . . . نام برد.
حسين سرشار، در سرآغاز سال ،۱۳7۵ از «خويش ناپيدا» شد و به درياى خاطره ها پيوست.
روحش همواره شاد و يادش گراميباد.
با نهایت افسوس برای... ، بـــدرود
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت
7:44 |