تبليغاتX
بر کدام جنازه زار مي‌زند اين ساز؟*** بر جنازه ي کدام مرده‌ي پنهان مي‌گريد*** اين ساز ِ بي‌زمان؟*** در کدام غار*** بر کدام تاريخ مي‌مويد اين سيم و پنجه‌ي نادان؟*** بگذار برخيزد مردم ِ بي‌لبخند*** بگذار برخيزد*** زاري در باغچه بس تلخ است*** زاري بر چشمه‌ي صافي*** زاري بر لقاح شکوفه بس تلخ است*** زاري بر شراع بلند نسيم*** زاري بر سپيدار سبزبالا بس تلخ است*** بر برکه‌ي لاجوردين ِ ماهي و باد چه مي‌کند اين مديحه‌گوي تباهي؟*** مطرب ِ گورخانه به‌شهراندر چه مي‌کند*** زير دريچه‌هاي بي‌گناهي؟ . . . ا . بامداد*** <-;.;.;.;دلشدگان;.;.;.;->

 

ياد نامه استاد حبيب الله بـــديعي 

 

استاد حبيب الله بديعي

 

حبيب الله بديعي در سال ۱۳۱۲ در سرزمين هميشه بهار هنرپرور و مردخيز مازندران در شهر “سواد كوه” در كانوني گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادري كه براي هنر و هنرمند احترامي خاص قائل بودند تولد و پرورش يافت.

دو ساله بود كه پدرش “سواد كوه” را ترك و در شهر ساري اقامت گزيد و به كار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبيب نگذشته بود كه همراه خانواده ي خود به تهران آمد و مقيم اين شهر شد.

در ساري برادر بزرگ حبيب براي خود ويلني تهيه كرده و نزد يك نوازنده ي ارمني به فراگرفتن ويلن مشغول مي شود ولي بعد از دو سال از ادامه ي كار خسته شده و نواختن ويلن را ترك مي كند.در اين زمان حبيب گهگاهي بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستي به آرشه ي ويلن برده و نغمات دلنشيني به گوش مي رساند.اين عمل از ديد برادر مكتوم نماند و وقتي علاقه ي شديد او را نسبت به موسيقي مي بيند ويلن را به او هديه مي كند.

پدر و مادرش كه به تعليم و تربيت وي مانند ساير اولادان خود بي نهايت علاقمند بودند بر تحصيلات او نظارت دقيق داشتند و او تا اخذ ليسانس از دانشكده ي علوم تمام مراحل تحصيلي را با موفقيت به پايان رسانید. 

سال ۱۳۲۶ بود كه حبيب نوجوان پس از مدتي تمرين نزد خود به كلاس آقاي “مفخم پايان” مي رود و از ايشان كسب فيض مي كند.دكتر لطف اله مفخم پايان يكي از شاگردان خوب و باوفاي استاد ابوالحسن صبا بود چنانكه اغلب رديفهاي استاد به خط و اهتمام اين هنرمند نوشته و چاپ شده است.وي مدت سه سال حبيب اله بديعي را در فراگيري رديفهاي صبا تعليم مي دهد.بديعي رفته رفته چنان پيشرفتي در كار موسيقي حاصل مي كند كه در سال ۱۳۲۹ يعني پس از چهار سال نوازندگي به عنوان سوليست در برنامه ي راديو ارتش به نواختن ويلن مشغول مي شود.بعد از دو سال در واقع در سال ۱۳۳۱ به كلاس استاد ابوالحسن صبا مي رود و مدت دو سال از محضر او كسب فيض كرده و دوره ي تكميلي آوازها را نزد او به پايان مي رساند.در همين زمان كه نزد استاد صبا به فراگيري مشغول بود مدت دو سال نيز نزد يكي از اساتيد موسيقي كلاسيك خارجي به نام “جينگوزيان” كه از ارامنه ي قفقاز بود دوره مي بيند. 

بديعي علاقه ي وافري به موسيقي اصيل و سنتي ايران دارد و اعتقاد او بر اين است كه موسيقي ملي هر كشور نماينده ي اعتلاء روح آن ملت است و اگر بخواهند استقلال و همبستگي ملتي را از او بگيرند اول موسيقي و فرهنگ و ادبيات آن كشور را تسخير مي كنند بعد به سراغ ساير نشانه هاي ملي آن كشور مي روند اما فرهنگ و ادبيات و موسيقي ملي ايران همانگونه كه ناملايمات تاريخي و حملات وحشيانه ي مغول و بعضي از اقوام ديگر را پشت سر گذاشته در برابر اين تهاجمات مردانه ايستادگي كرده و از اين پس نيز به اتكاء فرهنگ پر بار خود راه آينده را در نورديده و ميراث هاي فرهنگي خويش را پشتوانه ي همت خود قرار مي دهد.

حبيب اله بديعي در نواختن دستگاهها و گوشه هاي آواز قدرت و توانايي قابل ملاحظه يي دارد.در آهنگسازي و نوازندگي داراي سبك خاصي است كه هر يك از آثار او از شيوايي و لطافت كم نظيري برخوردار است.او همين كه مي بيند تكرار نغمات و گوشه ها ممكن است براي شنونده كسالت آور باشد به قطعه يي ضربي روي مي آورد كه موجب تنوع و مبين قدرت نوازندگيش مي گردد به طوري كه بسياري از اهل فن معتقدند سلوي مشهور او كه در دستگاه “شور” نواخته شده به ملاحت و عظمت تمامي درياي مازندران زادگاهش مي باشد و شنونده را در الهام و رؤياهاي دور و دراز فرو مي برد.

حبيب اله بديعي ابتدا در سال ۱۳۳۳ اركستر كوچكي را رهبري مي كرد كه بعدها بنا به تجديد نظر تشكيلات اركسترهاي راديو اركستر شماره ي ۶ نام گذاري گرديد.وي در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت داود پيرنيا سرپرست برنامه ي گلها كار خود را در اين برنامه با خوانندگاني چون : غلامحسين بنان حسين قوامي اكبر گلپايگاني محمودي خوانساري محمد رضا شجريان و غيره آغاز كرد.

وي در سال ۱۳۴۳ عضو شوراي موسيقي راديو در سال ۱۳۴۵ معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي سال ۱۳۴۶ تا سال ۱۳۵۱ رئيس اداره ي موسيقي راديو و از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۸ عضو شوراي واحد موسيقي كه اعضاء آن متشكل از آقايان:مرتضي حنانه علي تجويدي و حسينعلي ملاح بود منتصب مي گردد و ضمن رهبري اركسترهاي شماره ي ۲ و ۴ و ۶ سپس مدت ۶ سال رهبري اركستر “باربد” را به عهده داشت.

فريدون ناصري آهنگساز خوب و هنرمند در يكي از برنامه هاي راديويي مي گويد:” حبيب اله بديعي يكي از آهنگسازان و نوازندگاني است كه در اين رده مي شناسيم.او يكي از زبردست ترين بداهه نوازان يا بداهه سراياني است كه ما طي سال هاي اخير در سرزمينمان ديده ايم.

حبيب اله بديعي نه فقط استعدادي باورنكردني در بداهه سرايي و رديف شناسي دارد بلكه اگر لازم باشد بالاترين درجه ي قدرت تقليد را هم از هنرمندان گذشته دارد.او اين كار را زماني انجام مي دهد كه از هر جهت لزوم اين عمل ثابت شده باشد كما اين كه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا نواري از قطعه ي معروف “زنگ شتر” او در دست نبود و يا حداقل راديو چنين نواري نداشت حال اين كه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از دست رفته اين شاهكار هميشه جاويدان او پخش مي شد از سوي ديگر استاد فقيد شاگردان زيادي داشت منجمله حبيب اله بديعي هم شاگرد او بود.باري بنا به صلاحديد مدير آن روز راديو چند نفر از شاگردان مرحوم استاد اين قطعه ي “زنگ شتر” را نواختند و قطعه يي كه بنا به نظر بسياري پذيرفته شد و حتي به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه يي بود كه حبيب اله بديعي نواخته بود.يكبار ديگر بايد بگويم كه در همان زمان صريحا به تصديق همگان آنچه كه حبيب اله بديعي نواخته بود صد در صد با نحوه ي نوازندگي استاد ابوالحسن خان صبا برابري مي كرد. اين همه فقط بدان دليل است كه حبيب اله بديعي درست همان راهي را پيمود كه استادش پيموده بود يعني او هم مثل مرحوم صبا براي فراگرفتن فن درست آرشه كشي و شناخت ويولون نزد بهترين استادان ويولون كار كرد و نتيجه آن شد كه مسئله ي آرشه ي چپ و راست حبيب اله بديعي درست هماني است كه نزد ديگر استادان بزرگ غربي مطرح است يعني كمتر مي توان فهميد كدام آرشه ي او چپ است و كدام راست واین بالاترین حد آرشه است.اما حبيب اله بديعي همه ي قدرت هاي نوازندگي و بداهه سرايي را يكجا دارد ولي اين بدان معنا نيست كه احيانا تا بوده چنين بوده چرا كه در گذشته يا در روزگاري كه بعضي از تكنوازان امروزي دوران نوجواني را مي گذراندند تكنوازان ديگري بودند كه برنامه هايشان زنده پخش مي شد و به همين جهت مدرك زياد و زنده يي مثل : صفحه و نوار از اين هنرمندان عزيز كه بعضي هاشان خوشبختانه هنوز ميان ما هستند و بعضي ديگرشان متاسفانه  رخت به سراي باقي كشيده اند نداريم ولي اگر در همين مختصر مدرك باقي مانده جستجو كنيم درمي يابيم كه پايه و اساس بسياري از خصوصيات تكنوازي هاي امروز به خصوص روي ويولون بستگي به اين ها داشته يعني ابوالحسن خان صبا كه خود صاحب شيوه و مكتبي خاص بود شاگرداني تربيت كرد مثل : مهدي خالدي و علي تجويدي و همايون خرم.

حبيب اله بديعي از جمله ي تكنوازاني است كه بسياري از خصوصياتي را كه گفتيم يكجا دارد وي شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر اين با اكثريت قريب به اتفاق تكنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد به اين ترتيب حبيب اله بديعي به يك طريق تجربي با تحول تكنيك ويولون در موسيقي ايراني و بعد با شيوه هاي گوناگون نوازندگي آشنا شده گذشته از همه ي اين ها : حبيب اله بديعي مثل جمعي ديگر از تكنوازان برجسته در مايه ها و گوشه هاي گوناگون موسيقي ملي دست به يك نوع بسط و گسترش زده چرا كه مي دانيم رديف موسيقي ايران با همه ي عظمتش و با همه ي وسعتي كه دارد معذالك الگويي است براي آن هايي كه واقعا روحيه يا حس بداهه سرايي دارند گفتيم براي آن ها كه دارند چه تجربه ثابت كرده بداهه سرايي كار هر كسي نيست به اين معنا كه يك تكنواز بداهه سرا علاوه بر تكنيكي بزرگ احتياج به دانشي وسيع و محفوظاتي بسيار دارد وگرنه بداهه سرايي به نوعي به تكرار مكررات مي رسد كه خود به خود قابل شنيدن نيست.”  

حبيب اله بديعي جهت شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران مسافرت هاي متعددي به كشورهاي : افغانستان و آلمان و آمريكا و بلژيك و انگلستان نموده كه هنرمنداني نظير : جهانگير ملك و فرهنگ شريف و مجيد نجاحي و محمودي خوانساري و جمال وفايي و كورس سرهنگ زاده با وي همكاري داشته اند.حبيب اله بديعي براي كمك به مؤسسات خيريه منند بيمارستان هاي مسلولين و معلولين و اماكن فرهنگي كنسرت هاي فراواني برپا نمود.وي علاوه بر تكنوازي آهنگ هاي بسياري ساخت كه اكثر آن ها از آثار خوب و باارزش موسيقي اصيل ايران مي باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود يكصد و پنجاه آهنگ ساخت كه خودش ميان آن ها از : “ كعبه ي دل ها “ و “ فرياد از اين دل “ و “ افسانه عشق “ و “ دل بي گناه “ و “ الهي بموني “ و “ افسانه زندگي “ و “ جاودانه “ و “ رفته بودم “ و “ افسانه كمتر “ و “ شعله سركش‌ “ و “ در آتشم “ و “ مهربان شو “ و “ سنگ صبور “ و “ زندگي من “ را بيشتر از همه مي پسندد.

جاي افسوس است كه دست اجل گل وجود اين عزيز را پژمرده و پرپر كرد و هنوز خيلي زود بود كه او موسيقي اصيل ملي  و سنتي ايران را از وجود پر بركت خود بي نصيب گذارد كه ضربه اي سنگين و بزرگ بر پيكر موسيقي سنتي ايران وارد شد.هرچند از زماني كه ساز را از وي جدا كردند او فوت كرده بود.حبيب الله بديعي در سن ۵۹ سالگي در تاريخ ۲۹/۷/۱۳۷۱ به رحمت ايزدي پيوست.جسد وي را در جوار امامزاده طاهر كرج به خاك سپردند.خداوند روح وي را قرين رحمت خويش فرمايد. مراسم بزرگداشت وي در روز جمعه هشتم آبانماه ۱۳۷۱ بر پا گشت.روحش شـــــــــــــــــــــــــد و یادش گرامی

 

دانلود اجراهاي خصوصي با استاد شجريان

 اجراي خصوصي استاد حبيب الله بديعي با استد محمد رضا شجريان در دستگاه ماهـــــــــــــــــــور

قسمت اول           قسمت دوم           قسمت سوم       قسمت چهارم

واقعاً زيباست، البته براي اينكه حجمش كم بشه مجبور شدم كيفيتش رو پايين بيارم و به ۴ قسمت تبديلش كنم

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 16:7 |
مجيد درخشاني خبر داد:

"آغاز تمرينات گروه شيدا و اجراي جديد با محمدرضا شجريان"

مجيد درخشاني با استاد محمدرضا شجريان اجراي جديد خواهد داشت. وي گفت: اين اجرا نه با گروه خورشيد بلکه با گروهي ديگري خواهد بود و قسمت‌هايي از کار نيز آماده اجرا است.

به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) _ منطقه خراسان، مجيد درخشاني نوازنده سه تار و سرپرست گروه خورشيد طي «نشست پژوهشي موسيقي ايراني» که به همت دانشجويان گروه مهندسي سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد در محل تالار فردوسي مشهد برگزار شد، به بررسي موسيقي ايراني پرداخت.

وي در مورد تشکيل گروه شيدا و اجرا به وسيله اين گروه در آينده، تصريح کرد: گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي و با همان اعضاي قديمي، مدتي است که تمريناتش را آغاز کرده، اما جمع آوري تمام اعضاي گذشته در شرايط فعلي غيرممکن است.

وي توضيح داد: علت اصلي اين امر نيز کامکارها هستند، زيرا در گروه شيدا اعضاي اصلي را کامکارها تشکيل مي دهند و آنها در حال حاضر در گروهي خانوادگي فعاليت دارند و نمي توانند به شيدا بپيوندند، که البته جهت جايگزيني اين افراد به زودي هنرمنداني ديگر به گروه خواهند پيوست.

وي در ارتباط با تحريم صدا و سيما در پخش برخي قطعات موسيقي ايراني که توسط برخي هنرمندان بزرگ کشور انجام مي شود، گفت: من به شخصه مخالف تحريم صدا و سيما هستم و مي‌گويم حتي اگر بدترين شرايط نيز براي هنرمند پيش آمد، بايد باز هم در ارايه موسيقي ايراني به واسطه صدا و سيما تلاش شود، زيرا بزرگترين رسانه گروهي در اختيار مردم، صدا و سيماست، پس بهترين محل ارايه موسيقي ايراني و اصيل به مردم نيز همين رسانه است.

درخشاني در خصوص تفاوت اجراي کنسرت در خارج و داخل ايران، توضيح داد: استقبال مخاطب در ايران چند برابر خارج ايران است، اما امکانات يک اجراي زنده در خارج کشور بسيار بيشتر و مناسب‌تر از داخل کشور است، چرا که در ايران مجوز کنسرت بسيار دير صادر مي شود و اغلب 2 روز قبل از کنسرت مجوز صادر مي شود و به هيچ عنوان فرصت تبليغات و بليط فروشي قبل از اجرا وجود ندارد.

وي در مورد موسيقي در خراسان گفت: خراسان از نظر موسيقي در کشور به نوعي سرآمد است، از موسيقي نواحي شمال و جنوب آن و اساتيد اين نوع موسيقي تا اساتيد سر آمدي که در زمينه موسيقي ايراني به سرزمينمان معرفي کرده است.

وي در خصوص چگونگي ساخته شدن آلبوم در خيال که با صداي استاد محمدرضا شجريان ضبط شده ابراز داشت: اين کار حدود 18 يا 19 سال پيش در روي سه گاه ضبط شد، اما بخش بيات ترک آن ناقض ماند و پس از تکميل آهنگ به استاد شجريان پيشنهاد خوانندگي آن را دادم که ايشان نيز قبول كردند.

درخشاني ادامه داد: نکته جالب اين است که قسمت بيات ترک آلبوم در خيال در مشهد ضبط شد و زماني که قصد ضبط کردن صداي استاد شجريان را داشتيم وي در مشهد و در خانه پدريشان به سر مي بردند که من به مشهد آمدم و شجريان با صدا و کاري تکرار ناشدني آواز بيات ترک بسيار زيبايي را خواند.

وي در مورد شرايط رديف هاي دستگاهي و آوازي موسيقي ايراني از جهت تکميل بودن در دوره فعلي اذعان داشت: آنچه که بايد به دست ما مي رسيده حداقل در رديف آوازي کامل نيست و آنچه بايد حفظ مي شده، متاسفانه به دليل يکسري کمبودها ناقص شده و در خيلي مقاطع اين نقص به وضوح ديده مي شود.

درخشاني در ادامه‌ي به تشريح درباره‌ي اين موضوع صحبت كرد.

به گزارش ايسنا، وي در مورد نشاط دهندگي موسيقي ايراني به مخاطب اذعان داشت: موسيقي ايراني از نظر انرژي دهندگي و ايجاد نشاط و شور کافي در مخاطب هيچ ايرادي ندارد و اگر گاهي به موسيقي کسالت آور بر مي‌خوريم اشکال از موسيقي ايراني نيست، بلکه اشکال از نوازنده و خواننده است که شرايط ايده آل را درک نمي کند.

وي ادامه داد: به عنوان مثال زماني که استاد حسين عليزاده در 30 سال پيش با سبکي خاص به عرصه موسيقي ايران قدم نهاد و بسياري از جوانان را مجذوب سبک خود کرد، اين استاد شخصي جداي از موسيقي ما نبود و حسين عليزاده نيز يکي از فرزندان مکتب دوامي به حساب مي آيد که توانست آن نشاط واقعي موسيقي ايراني را به همگان معرفي نمايد.

سازنده آلبوم «در خيال»، درباره وجود موسيقي تلفيقي در ايران گفت: موسيقي تلفيقي اگر صحيح انجام شود بسيار خوب هست و به نوعي مي تواند تمامي مخاطبان ما را در برگيرد. اين موضوع موسيقي هم تجربه‌اي نتي و هارمونيک فراتر از سازهاي سنتي براي نوازنده ايراني و هم ترکيب هارموني و نتي جديد و شايد جذابتر براي شنونده است.

وي تصريح کرد: بايد اين را در نظر داشت که در همين چند دهه پيش موسيقي ايراني با ترکيب شدن در ارکستر سمفونيک غيرايراني نوعي موسيقي تلفيقي را ايجاد کرد و گام در راه جديدي نهاد که با استقبال بسيار قوي هم آهنگسازان و هم مخاطبان مواجه شد، البته آن تلفيق که با نظر بزرگاني چون علينقي وزيري و ابوالحسن صبا انجام شد کاملا اصولي بود.

درخشاني درباره تشکيل ارکسترهاي بزرگ جهت ساخت موسيقي ايراني توضيح داد: موسيقي ايراني به دليل ظرافت و لطافتي که دارد اصلا شلوغي‌هاي هارموني يک ارکستر بزرگ را نمي پذيرد و نمي توان آن را با ارکستر سمفونيک حجيم و پر تعداد تلفيق کرد.

وي ادامه داد: از طرفي سازهاي موجود در موسيقي ايراني به دليل پوستي بودن و ظريف بودن، سريع از کوک خارج مي شوند و در حال حاضر نمي توان با سازهاي ايراني ارکستري عظيم تشکيل داد، البته در اين راه به کارهاي حسين عليزاده خيلي مي‌توان تاکيد کرد.

خبــــر از :ایسنا


کنسرت محمدرضا شجریان در فرانسه
محمدرضا شجریان به همراه گروه ، روز شنبه 23 دی ماه در سالن شماره یک یونسکو در فرانسه به اجرای برنامه می پردازد.

به گزارش خبرنگارمهراز فرانسه ، دراین برنامه که در روز13 ژانویه ساعت 19:30 برگزار می شود ،همایون شجریان ، مجید درخشانی ،سعید فرجپوری و محمد فیروزی ،محمد رضا شجریان را همراهی می کنند.

بخش اول این برنامه که به همت یک انجمن فرهنگی فرانسوی برگزار می شود، در ماهورو در بخش دوم در دستگاه سه گاه است که بنا برگفته فرجپوری در این دو بخش تصانیف قدیمی ،دو قطعه از فرجپوری و قطعاتی از درخشانی اجرا می شود.

وی در ادامه گفت : آثار جدیدی نیز در دست تمرین و اجرا داریم که همزمان با  آلبوم و برگزاری کنسرت در بهار آینده ارائه می شود.

خبر از :خبرگزاری مهر

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 5:21 |

                      هنر و موسیقی در فلسفه شوپنهاوئر

آرتور شوپنهاوئر، فیلسوف بزرگ آلمانی، به سال ۱۷۸۸ در دانتزیگ متولد شد و در سال۱۸۶۰ در فرانکفورت درگذشت. پس از پایان تحصیلات در رشته فلسفه، شاهکار خود کتاب « جهان همچون اراده و ایده» را در سال ۱۸۱۸ نوشت و آن را انتشار داد. ولی کتاب وی مورد استقبال قرار نگرفت و پس از سالها فقط چند نسخه آن به فروش رفت. تنها پس از حدود سی سال از انتشار کتاب مزبور در حدود سال ۱۸۴۸ بود که فلسفه او مورد استقبال قرار گرفت و ناگهان به اوج شهرت رسید.آرتور شوپنهاوئر
شوپنهاوئر خود را جهان- میهن می دانست و هرگز یک ملت باور( ناسیونالیست) آلمانی نشد. وی فرهنگی بسیار پهناور داشت و نویسنده ای زبردست بود. او هرگز ازدواج نکرد. وی ادعایش اینست که حقیقت را از افلاطون ، بودا وکانت دریافته است.
برای ورود به نظریات او درباره هنر و موسیقی و اهمیت و ارزش آن باید مختصری از مبانی، مفاهیم و نتایج فلسفی او بیان شود.

                                  *     *     *

 شوپنهاوئر در تاریخ فلسفه به بدبینی معروف شده است. وی دارای مسلک ایده آلیسم می باشد و دراین قسمت زیر نفوذ کانت قرار دارد.
اما شوپنهاوئر در فلسفه خود سعی میکند که این حقیقت را مدلل سازد که جهان، نمایش ساده ای است که عامل آن اراده ای کور می باشد. برخلاف هگل که حقیقت جهان را عقل می پنداشت و جهان را از راه آن تفسیر میکرد.
اراده ذات مطلق است و چیز های جهان همه نمود و نمایشهای اوست به درجات مختلف. این امر واحد، این جهان نمایش و تصورات را که متغیر و تابع زمان و مکان و متکثر است، جلوه گر می سازد، مطابق صورتها و نمونه هایی که ثابتند و از تبعیت زمان و مکان فارغ و نمونه کامل چیزها می باشند. همان نمونه هایی که افلاطون ایده ها(صور یا مثل ) نامیده است. جهان این صور برعکس جهان اراده و حوادث، جهان وحدت وکلیت و سکون و ثبات و بقاست. هریک از انواع نیروهای طبیعت، خواه جماد، گیاه و حیوان مرتبه مخصوصی است از تجسم اراده کل که به عالم نمایش و تصویر درآمده است. مفاهیمی چون نیرو، حرکت و علیت هم اراده است. اگر اراده به شکل کل درنظرآید، آزاد است و مختار؛ زیرا در جنب آن اراده دیگری که آن را مجبور و محدود کند وجود ندارد؛ اما هر جزیی از اجزای کل یعنی، انواع و اراده افراد و اعضا همه معلول و مجبور اراده کلی هستند و تابع ضرورت و ایجاب. این اراده دچار کوشش بی پایان و سرگردانی ابدی است و حیات و زندگانی لاینقطع تولید میکند. مفهوم اراده، به « خواست» و « خواست زندگی» هم تعبیر میشود.
اصل وجود و حقیقت ذهن انسان نیز اراده است و حتی تن او نیز همان اراده اوست که عینیت پیدا کرده است و هر عنصری از تن مناسبت و مساعدتی با امری از امور اراده که تمایلات و نفسانیات اوست دارد، و عقل و استدلال و هوش و حافظه، خادم و تابع و آلت دست میل است.

                              *     *     *

 شوپنهاوئر نتیجه می گیرد که چون جهان همه اراده است و ذات مطلق از عالم وحدت و سکون به عالم کثرت و حرکت آمده است، باید همه شر و درد و رنج باشد:
 - برای آنکه اراده بذاته خواست و طلب است و خواهش و درخواست او بیش از وسع و اندازه اوست. در مقابل هر آرزویی که برآورده شود، ده آرزوی نابرآورده وجود دارد. میل و طلب را نهایت نیست؛ ولی کامیابی محدود است.
 - همچنین زندگی شر است برای آنکه رنج مایه و حقیقت اصلی آنست و لذت فقط امری منفی است و عبارت است از فقدان رنج و به قول ارسطو، مرد خردمند در جستجوی لذت نیست؛ بلکه در بند رهایی از غم است.
 - زندگی شر است برای آنکه به محض اینکه شخصی از درد و طلب رهایی یافت، ملول و کسل می گردد و در جستجوی سرگرمی برمی آید؛ یعنی رنج بیشتری. بنابراین زندگی مانند آونگی میان رنج و کسالت در حرکت است.
 - زندگی شر است برای آنکه هرچه موجود زنده کاملتر و هوش و دانشش افزونتر شود، رنج بیشتر می گردد و در انسان به بالاترین درجه خود می رسد. پیشرفت دانش راه حل این مساله نیست.
 - بالاخره بالاتر از همه، زندگی شر است برای آنکه زندگی مبارزه و جنگ است. هر جای طبیعت که بنگریم، مبارزه و رقابت و پیکار می بینیم و همه جا تناوب مرگبار پیروزی و شکست به چشم می خورد. هریک از انواع برای به دست آوردن مایه و زمان و مکان انواع دیگر می جنگد.
و شوپنهاوئر اشاره به شرور زیادی در جهان می کند که در این مختصر نمی گنجد.
به عقیده شوپنهاوئر بنیاد اخلاق شفقت و احساس همدردی از مشاهده رنج دیگران است.

                           *     *     *آرتور ش.پنهاوئر

 با این حال تکلیف چیست و آیا این درد را درمانی هست؟
از اینکه به عقیده شوپنهاوئر اصل و حقیقت جهان اراده و نفس است و علم و عقل فرع و عرض می باشند و نفس بر عقل غالب است، نباید چنین پنداشت که او این امر را می پسندد و نیکو می داند؛ بلکه به کلی عکس اینست. نمی توان بر رنج و شر حیات پیروز شد مگرآنکه اراده تابع عقل و علم شود.
و شوپنهاوئر در مورد لزوم بکارگیری عقل و اندیشه و کسب معلومات در زندگانی برای سلطه بر نفس و اراده و خواهش بیانات مفصل دارد که در این جا مجال برای تفصیل ندارد.
 

                          ژرف اندیشی هنری

ریشه تمام شرها نزد شوپنهاوئر بندگی خواست است و فرمانبری از خواست زندگی. شوپنهاوئر برای گریز از بندگی خواست، دو راه پیشنهاد می کند که یکی چندگاهی(موقت) و جزیی است و واحه ای است در صحرا ، و دیگری دایم و کلی. راه نخستین ژرف اندیشی هنری (مستغرق شدن در هنر و مظاهر زیبایی ) و راه هنر است و دومین، طریق پارسامنشی و راه رستگاری و در نهایت یکی شدن با وجودکل و رسیدن به آرامش مطلق می باشد و در این قسمت و مواردی دیگر تحت تأثیر بودا است. راه دوم موضوع بحث ما نمی باشد؛ پس به نخستین می پردازیم.

                                         *     *     *

 در ژرف اندیشی هنری انسان به مشاهده گری بی تعلق بدل می شود. اما مقصود این نیست که ژرف اندیشی  هنری چیزی دل انگیز نیست. برای مثال، اگر من به یک شیء همچون شیئی هوس خیز یا هوس انگیز بنگرم،  دیدگاه من، دیدگاه ژرف اندیشی هنری نیست؛ در این صورت من نگرنده ای دلبسته ام و در واقع بنده یا ابزار  خواستم. اما من می توانم به شیء زیبا ، نه همچون چیزی هوس خیز یا هوس انگیز، که تنها و تنها به ارزش هنریش بنگرم. آنگاه من مشاهده گری بی تعلق خواهم بود؛ نه بی علاقه و دست کم چندگاهی از بندگی خواست آزاد شده ام و ذهنم به جای آنکه ابزاری در خدمت برآوردن شهوت باشد، از آرامش برخوردار شده و دیدگاهی یکسره عینی و بی تعلق در پیش گرفته است. انسان با ژرف اندیشی هنری از آن فرمانبرداری اصلی دانش از خواست یا شهوت بر می گذرد و به « ذهن فارغ از خواست شناخت » بدل می شود «که دیگر در پی نسبتها بر اساس اصل جهت کافی (قانون علت و معلول) نیست؛ بلکه آرام می گیرد و در ژرف اندیشی پایداری درباره عینی که به او عرضه شده است، جدا از پیوند آن با هر عین دیگر، غرقه می شود.» .  
شوپنهاوئر نظریه گریز چندگاهی از راه ژرف اندیشی هنری را با یک نظریه متافیزیکی پیوند می دهد که بر آن نام « ایده های افلاطونی» می گذارد. می گوید خواست خود را بی میانجی در ایده هایی عینیت می بخشد که نسبت آنها به افراد اشیاء طبیعی، نسبت سرنمونها به رونوشتها است و هر چیز که به صورت یا ایده خود نزدیک باشد، زیباست؛ زیرا که به وحدت و سکون، یعنی کمال نزدیک و از جهان حوادث دور شده است. پس کسی که با زیبایی سروکار دارد، از جنبه انفرادی و تکثر دور می شود و از خود یک اندازه بیخود می گردد و از دنیا و شر و شورش یک دم می آساید و مشاهده کمال زیبایی هم به درستی دست نمی دهد مگر اینکه شخص از خود بیخود شود. در آن حال در می یابد که او جزیی از جهان نیست؛ بلکه جهان جزیی از اوست و چون به این پایه رسید، فیلسوف واقعی اوست. از زندگانی عادی برکنار شده، از منافع دنیوی اعراض کرده ، از عوارض تهی و از حقایق پر شده. به سبب غریق بودن در دریای زیبایی از هرچیز بی نیاز گردیده ، در میان مردم حاضر، ولی در همان حال غایب است. دنیا در نظرش سراب است و هرقدر در این دریا غریقتر باشد، وارسته تر است.  

                              نبوغ

نبوغ عالیترین شکل علم خالی از هواهای نفسانی است. نابغه کسی است که توانایی درک و شهود ایده ها را دارد. ذهنی که از دست میل و اراده رهایی یافت، می تواند اشیاء را چنانکه هست ببیند و از میان تعینات و جزییات، صور افلاطونی یا جوهر کلی اشیاء را می بیند. فکر او متوجه امور اساسی و کلی و ابدی است؛ ولی فکر دیگران متوجه امور ناپایدار و جزیی و بی واسطه است.
لذتی که نابغه از زیبایی می برد و تسلی خاطری که از هنر می یابد و هیجانی که از دیدن هنر و هنرمند در او پیدا می شود، همه غم و اندوه زندگی را از یاد او می برند.

                              هنــــــــــــر

عمل هنر، رهایی دانش از قید هوا و اراده و ترک نفس و منافع مادی آن و ارتقا به مرتبه شهود حقیقت است. مقصد علم، جهان است با اجزاء آن و مقصد هنر، جزء و فردی است که جهانی در آن نهان است. یک اثر هنری هر چه بتواند صورت افلاطونی شیء را بهتر نشان دهد، به موفقیت نزدیکتر است. به همین جهت غرض از تصویر یک شخص مطابقت محض نیست؛ بلکه غرض آن است که تا حد امکان بعضی از صفات اساسی یا کلی انسان را عرضه بدارد. در ادبیات نیز نمایش صفات فردی ( با قطع نظر از صفات دیگر ) به نسبت تجسم مثال و نمونه کلی طبقه آن فرد ، اهمیت بیشتر پیدا می کند؛ نظیر فاوست، دون کیشوت و ... .
مقام هنر از علم بالاتر است؛ زیرا علم از راه کوشش برای جمع مواد و استدلال احتیاط آمیز به هدف می رسد و هنر آنا از راه شهود و تجلی به غرض خویش نایل می گردد. برای علم داشتن موهبت و استعداد لازم کافی است؛ ولی هنر احتیاج به نبوغ دارد. یک نمایشنامه حزن انگیز از آن جهت زیبا و هنری است که ما را از مبارزه فردی دور می سازد و وادار می کند تا به دردها و رنجهای خود با دیده بالاتری بنگریم. هنر غم و اندوه زندگی را تسکین می دهد؛ زیرا ما را از امور جزیی و زودگذر به جهان کلی و ابدی می کشاند. به قول اسپینوزا ، ذهن هرچه بیشتر منظر جاودانی اشیاء را ببیند، به همان قدر در ابدیت سهیم است.  

                       سلسله مراتب هنرها

میزان شوپنهاوئر برای طبقه بندی و ترتیب سلسله هنرها، درجات عینیت یافتن خواست یا اراده است.
به این ترتیب که از هنر معماری و مجسمه سازی که هنری سه بعدی هستند به نقاشی که هنری دو بعدی است، و همه هنرهای مکانی هستند، به سوی شعر و از همه بالاتر موسیقی که هنرهای یک بعدی و زمانی می باشند، رو به کمال می روند.
معماری فرانماینده برخی ایده های پستتر همچون سنگینی و همبستگی و استواری و سختی است؛ یعنی صفات کلی سنگ. نگارگری و پیکرتراشی تاریخی فرانماینده ایده انسان است؛ اگرچه سروکار پیکرتراشی در اصل با زیبایی و لطافت است و سروکار نگارگری بیشتر با فرانمودن ویژگی وشور. شعر می تواند تمامی درجات ایده ها را بازنماید؛ زیرا مایه بی میانجی آن مفاهیم است. اگرچه
شاعر می کوشد با کاربرد استعاره ها مفاهیم تجریدی
را به سطح دریافت حسی فرودآورد و خواننده یا شنونده را توان آن بخشد که ایده را در شیء محسوس دریابد. اما با اینکه شعر می تواند تمامی درجات ایده ها را بازنماید، هدف اصلی آن باز نمودن انسان است؛ آنچنان که انسان خود را از میان سلسله ای از کردارها و اندیشه ها و احساسهای همگام با آنها باز می نماید.
عالیترین هنر شاعرانه نزد شوپنهاوئر تراژدی است؛ زیرا در تراژدی سرشت حقیقی زندگی بشری را می بینیم که به قالب هنر ریخته شده و به شکل درام فرانموده شده است.
اما والاترین همه هنرها موسیقی است. واگنرگوید: شوپنهاوئر نخستین کسی است که با روشن بینی فلسفی وضع موسیقی را درمیان هنرهای زیبای دیگر شناخت و تعیین کرد. کانت و هگل در بیان مراتب هنرهای زیبا، موسیقی را در میان نقاشی و شعر قراردادند و مقام شعر را برتر دانستند؛ اما شوپنهاوئر موسیقی را مافوق تصورات دانست و آن را عالیترین هنر انسانی شمرد.
 

                            موسیقی

قدرت هنر در بالا بردن ما از این عالم نفسانی بیشتر در موسیقی آشکار است. موسیقی به هیچ وجه مانند هنرهای دیگر رونوشت آمال و تصورات و حقیقت اشیاء نیست؛ بلکه نشاندهنده خود اراده یا خواست است. موسیقی آن حرکت وکوشش و سرگردانی ابدی اراده را نشان می دهد که بالاخره به سوی خود برمی گردد و کوشش را از سر می گیرد. به همین جهت اثر موسیقی از هنرهای دیگر نافذتر و قویتر است؛ زیرا هنرهای دیگر با سایه اشیاء سروکار دارند و موسیقی با خود آنها.
فرق دیگر موسیقی با هنرهای دیگر در این است که موسیقی مستقیما - نه از راه تصورات - بر احساسات ما اثر می کند.
انسان با گوش فرادادن به موسیقی از آن حقیقت نهفته در زیر پدیدارها کشف مستقیمی می کند؛ اگرچه
نه به صورت مفهومی ؛ و این حقیقتی را که به صورت هنری پدیدار شده، به صورتی عینی و بی تعلق درونیافت می کند؛ نه همچون کسی که اسیر چنگال جباریت خواست است. افزون بر این، اگر می توانستیم همه آنچه را که موسیقی بدون مفاهیم بیان می کند، بدرستی با مفاهیم بیان کنیم، به فلسفه راستین می رسیدیم. او با چیزی سخن می گوید که از ذهن لطیفتر است.

قلمرو موسیقی در حقیقت متعلق به این جهان نیست. به قول بتهوون : « توصیف کار نقاشی است. شعر نیز در این کار و در مقایسه با موسیقی می تواند توفیق زیاد داشته باشد و میدان آن به اندازه میدان من محدود نیست؛ اما در مقابل، میدان من در مناطق دیگر بسیار گسترده است و به آسانی نمی توان به قلمرو من دست یافت. »

لحن و ایقاع در موسیقی به منزله تقارن در هنرهای تجسمی است و از همین رو موسیقی و معماری کاملا نقطه مقابل هم می باشند و چنانکه گوته می گوید، معماری موسیقی جامد است و تقارن لحن و ایقاع ساکت.
شوپنهاوئر موسیقی محض یا مطلق را برتر از موسیقی برنامه ای یا توصیفی می داند؛ مانند موسیقی
برنامه ریزی شده یا تقلیدگر که صداهای طبیعی را تقلید می کند یا « نقاشی در صدا» و همچنین اپرا.

طبق نظر شوپنهاوئر، موسیقی عالیترین نوع هنری بوده و نیازی به حمایت اشکال دیگر هنری ندارد. به نظر او وقتی موسیقی به کلمات خیلی نزدیک می شود و در پی شکل گرفتن بر اساس حوادث باشد، این یعنی که مترصد استفاده از زبانی است که به خودش تعلق ندارد.
شوپنهاوئر گوید:
موسیقی را نمی توان به زبان یا قلم بازگفت؛ باید شنید و آزمود.
از زمان و مکان و علیت، پاک فارغ است و همچون ارقام و اشکال هندسی قالب و ظرف همه چیز است و برخلاف اصل علیت، ما را از علت خود منصرف می سازد و مجذوب می کند.
موسیقی نمایشگر افسونگری است که اراده مکتوم ناشناختنی را با تمام شور و وسوسه و جوش و خروش و زیر و بم آن می شناساند.
موسیقی، هنرِ هنرها و زیباییِ زیباییهاست. زورق نجاتی است که غریق منجلاب حیات را برمی گیرد و به بهشت آرزو می برد.

 منابع:
تاریخ فلسفه، جلد هفتم ( از فیشته تا نیچه)، فردریک کاپلستون، ترجمه : داریوش آشوری
تاریخ فلسفه، ویل دورانت، ترجمه : عباس زریاب
سیر حکمت در اروپا، محمد علی فروغی 

مقاله از :كياوش ماسالي

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 4:40 |
 

زنده ياد علي تجــــــــــــــــــويدي

در سال ۱۲۹۸ در تــــهران متولد شد .

وي از همان كودكي نزد پدرش كه از شاگردان درويش خان بود به فراگيري تار پرداخت.

استاد ني و فلوت را نزد استاد ظهرالديني و نت خواني را نزد موسي خان معرفي فرا گرفت.همچنين

مدتي در محضر سپهري و دو سال هم در كلاس حسين ياحقي مشغول بودند.

او مدتي بعد صداي ساز استاد صبا را از راديو شنيد و به كلاس او شتافت.

وي از ابتداي برنامه گلها با آن همكاري داشت.

كتاب سرگذشت موسيقي ايران او از معدود كتابهاي مطلوب  در رشته موسيقي مي باشد.

استاد تجويدي از سوي مركز تحقيقات بيوگرافي آمريكا با همكاري دانشگاه كمبريج به عنوان

 مرد سال موسيقي جهــــــــــــــان در سال ۱۹۹۸ برگزيده شد.

همچنين نام ايشان در كتاب برترينهاي قرن بيستم ثبت شد.

سرانجام علي تجويدي چهره ماندگــــــــــار در تاريخ موسيقي ايران و جهان در آستانه سال ۱۳۸۵ پس از

دادن پيام تبريك سال نو در راديو فرهنگ ،در تاريخ۲۳اسفند ۱۳۸۴ به ديدار حق شتافت و جامعه هنر و

موسيقي را بدرود گفت....يادش گرامي

اين بيوگرافي كوچك از استاد تجويدي بهانه اي شد تا من يكي از كارهاي زيبا ي استاد را كه فكر مكنم

كمتر كسي گوش كرده را بگذارم.در اين اثر كه بهاران در بهاران نام دارد استاد خود خواننده و نوازنده سه

تارهست ....يك نكته شاخص ديگه از نوازندگي استاد و همين طور خوانندگي استاد حس قوي استاد به

هنگام نوازندگيست... صداي گرم و دلنشين استاد تجويدي حس و انرژي عجيبي داشت.

دانلود >>>>>>   بهاران در بهاران   سه تار و آواز از استاد تجویدی

-----------------------------------------

چند عــــــــــــكس به ياد استاد

استاد تجويدي--غلامحسين بنان

استاد علي تجويدي

استاد تجويدي--استاد صبا--لطف الله مفخم

استاد تجويدي در مراسم تشيع استاد عبادي

استاد تجويدي--استاد صبا --استاد مرتضي خان محجوبي

استاد هرگز از ياد ها نخواهد رفت

روحش شاد يادش گـــــــــــــرامي

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت 5:22 |
 

بعد از آنکه جشنواره استانی جای خودشه پیدا کرد 

اونم با چه مصیبتی که مجبور شدن تو شهری این جشنواره رو بذارن که فقط یک سالن داره ،که اونم مال آموزش و پرورش اون شهره!!!!!

خبرای جدید از این جشنواره حاکی از اینه که بخش موسیقی کلاســـــــــــــــــــیک هم بطور کلی حذف شده!!!!!                                                                                                                                  بنا به خواسته مسؤلان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي استان خوزستان كه پس از جلسه هاي فراوان به اين مهم دست پيدا كردند....

اين كه اصلاً چرا نبايد اين جشنواره ها زير نظر ارگان مستقل خودشون  باشه بمانـــــــــــــــــــــد!!!!!!

خلاصه ما كه قيد شركت تو اين جشنواره كوفتي رو زديم البته نه به دليل اين شرايط مذكور ، به خاطر تداخل پيدا كردن با امتحانات دانشگاه ،كه اين روزا بد جوري نفس گير شده...........

 تا ببينيم جشنواره دانشجويي چي ميشه.؟؟؟!!!!

حالا يه سؤال" آيا موسيقي ما آنقدر غني و پر بار نشده كه بتونه بوسيله يه اورگان مستقل اداره بشه"   

 حالا توجهتونو به وزارتخانه مربوط جلب ميكنم "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي" !!!!!!!!!!!!   

وزارت فرهنگ قبول.!. ارشاد اسلاميش چه ربطي به موسيقي ما داره ؟؟!!!!!

"!!!!موسيقي<=>ارشاد اسلامي!!!!"

از تركيب اين دو كلمه فاجعه بوجود مياد هم براي اسلام و هم براي موسيقي

"كاش دين ،حال چه اسلام چه مسيحيت چه يهود چه زردشت چه.....

 مقدس تر از اينها براي انسان مي بود

 و از آن اينگونه بي رحمانه و بي شرمانه در جهت اهداف شخصي استفاده نمي شد"

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 8:24 |

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2007 © by del-shodegan

Template Design by Hossien JR© del-shodegan.blogfa.com