
پرويز مشكاتيان:
سايه ام، ديوار بودم كاشكى
تكيه گاه يار بودم كاشكى
سايه، در ايام شباب، اين چُنين مرواريدگونه، كلمات را كنار هم مى نشاند، حالا كه ديگر مگو و مپرس.
زندگى زيباست اى زيباپسند
زنده انديشان به زيبايى رسند
آنقدر زيباست اين بى بازگشت
كز برايش مى توان از جان گذشت
مردن عاشق نمى ميراندش
در چراغ تازه مى گيراندش
باغ ها را گرچه ديوار و درست
از هواشان راه با يكديگر است
شاخه ها را از جدايى گر غم است
ريشه هاشان دست در دست هم است
و در همين مثنوى كه الوانى است و بى بديل، پير رند ما ادامه مى دهد:
سال ها بگريستم با چشم جان
تا نگريد هيچ چشمى در جهان
وين جهان دردمند تيره روز
مى تپد در اشك و خون خود هنوز
سايه در تغزل بى ترديد حافظ زمان است، زبان او به بيان رسيده و زيبايى به سادگى هرچه تمام تر در كلام او به بار نشسته است.
از روى تو دل كندنم آموخت زمانه
اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است
دردا و دريغا كه در اين بازى خونين
بازيچه ايام دل آدميان است
خون مى چكد از ديده در اين كنج صبورى
اين صبر كه من مى كنم افشردن جان است
از دوران كودكى با سروده هاى او آشنا بودم، يادم هست كه گاليا كه سروده شده بود من در نيشابور چندم دبيرستان خيام بودم. دبيرستان خيام رياضى مى آموخت و البته نيشابور هميشه علاقه مندان پروپاقرص ادبى نيز داشت.نمى دانم دبير ادبيات مان هنوز زنده است يا نه، ولى گاليا را يك روز در كلاس برايمان خواند. بى اندازه تحت تاثير قرار گرفتم و از آقاى ادبيات خواهش كردم اجازه دهد از روى آن نسخه اى يادداشت بردارم. وقتى به خانه رفتم و براى پدرم خواندم، مژگانش به گونه هايش دويدن گرفت.
سال هاى بعد كه به هنرهاى زيبا آمدم، از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى كه مديريتش را استاد نازنينم دكتر داريوش صفوت عهده دار بودند به جشن هنر شيراز رفتم و در مهمانسراى شيراز براى اولين بار سايه را از نزديك ديدم. در نگاه هاى اول بسيار مغرور، بسيار به خويش مطمئن و نيز كم حوصله به نظر مى آمد. ولى بعدها كه افتخار هميارى و همگامى را در راديو با او داشتم، دريافتم كه در پشت آن نگاه مغرور، روحى به غايت و نهايت لطيف و آرام و پاك نهفته است. گروه شيدا و گروه عارف دو گروهى بودند كه به اصطلاح از بچه هاى ما تشكيل شده بودند. نام عارف را به ياد و خاطره عارف قزوينى، آهنگساز و شاعر ميهنى دوران مشروطيت، سايه براى گروه ما برگزيد.
بعد از آن در گلچين هفته در كنارش و زير سايه اش بوديم، سايه، خانه اى در خيابان كوشك داشت كه اغلب اوقات در آنجا دور هم جمع مى شديم. مى توانم گفت كه مامن هنرمندان بود خانه اش.طرح خانه را هم خودش داده بود و تا آنجا كه به ياد دارم از طرح زيبايى برخوردار بود. در حياط خلوت خانه ارغوان كوچكى با دستان خودش كاشته بود كه اكنون ديگر درخت تناورى بايد شده باشد. بعد از اينكه بچه هاى سايه آهنگ رفتن را از اين ديار كردند، سايه و آلما (همسرش) نيز به دنبال آنان روانه آلمان شدند، خانه را نيز فروختند، سايه مى گفت، روزى براى تسويه حساب به آنجا رفتم شركتى شده بود. همين طور كه نگاهم به حياط خلوت رفت، ارغوان را ديدم، پيش از آنكه نگاهمان تلاقى كند صندلى را جابه جا كردم، چون اگر مرا مى ديد بى گمان گلايه مى كرد كه چرا تنهايش گذاشته ام.
حالا هم گاهى مى رود به خيابان كوشك و از گوشه و كنار، ارغوان را نگاه مى كند، مى بايست با سايه زندگى كرد تا به ظرافت هايش پى برد.ظرافت هايى كه بسيارند و البته او براى نماياندن آنها هيچ اصرارى ندارد.ما اعضاى گروه عارف و شيدا، روز ۱۸ شهريور،۵۷ از راديو استعفا كرديم به خاطر اعتراض به كشتار ۱۷ شهريور ميدان ژاله.
سايه با ما استعفا كرد. او رياست موسيقى راديو را كه عهده دار بود. همگى كانون چاووش را پى افكنديم كه سال ها هم در آنجا زير سايه اش بوديم و مى آموختيم تا آنجا نيز مهر و موم شد و هر كدام به راهى و ديارى رفتيم تا اكنون. به گذشته كه بازمى گردم، خيلى دلم مى گيرد. چه آرمان ها و چه آرزوهايى داشتيم. مدينه فاضله را در چندقدمى مان مى ديديم.
يك روز در آلمان (دوسلدورف) در بوگا (باغ گل)، اركسترى بزرگ از جوانان را ديدم كه از همان محله بودند. با چه لباس هاى زيبايى، چهار فصل ويوالدى را مى نواختند، چقدر باشكوه بود، گفتند موزيسين ها از مهدكودك كه موسيقى مى آموزند در دوران دبستان، دبيرستان، دانشگاه، اركسترهايى كه در محله شان برپاست روزهاى يكشنبه در پارك محله خودشان مى نوازند و مردم محله هم آنان را مى شنوند، اين گونه هست كه استعدادها نمودار مى شوند، خود مى نمايانند و بهترين ها به اركسترهاى بزرگ رهنمون مى شوند.من هم عين حسن مشكاتيان آن روز كه گاليا را برايش مى خواندم، مژه هايم به گونه ام مى دويد، به ايران كه آمدم به چاووش رفتم كه فيلم آن روز را براى چاووشيان بگذارم كه ببينند، ولى با يك در بسته مهر و موم شده رو به رو شدم.
گناه ما اين بود كه با شهريه بسيار اندك، به بچه هاى بااستعداد اين سرزمين، موسيقى مادرى شان را مى آموختيم، در جريان انقلاب هم، كم اذيت و آزار نشده بوديم. الان كه سال ها از آن تاريخ مى گذرد هنوز همه مان در حيرت به سر مى بريم. حالت سيلى خورده اى را داريم كه هنوز به جرم خود واقف نشده ايم.
به قول سايه :
گذشت عمر و به دل عشوه مى خريم هنوز
كه هست در پى شام سياه صبح سپيد
از صميم دل دوستش داريم، او پدر معنوى گروه عارف است. الان كه در ايران است مى بينمش ولى هميشه هر كجاست خدايا به سلامت دارش.
تقديم به سايه عزيزم كه بدون او موسيقى هنرى ايران كم جان حركت مى كرد
تا تو با منى
محمدرضا لطفى:
نوشتن در مورد سايه بزرگ ترين شاعر غزل سرا و شعر نو ايران كارى است بس دشوار. يك عمر زندگى اجتماعى و سياسى پربار در كنار حوادث ناگوار تاريخ معاصر كشورمان، خونبارى اين رودخانه عظيم زندگى از سال هاى نوجوانى، ياس ها و اميدها و در يك كلمه ناهموارى و نابرابرى و بى عدالتى همه و همه لياقتى را مى طلبد كه سايه و ديگر متفكرين متعهد اين مرز و بوم را به قهرمانان ملى تبديل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگى حاصل تمامى تلاش هاى اين عزيزان بود و سايه را بحق مى توان يكى از ستون هاى پرفروغ اين روشنايى دانست. مردى كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كارى نداشت و خود مى گويد:
«تا تو با منى زمانه با من است
بخت و كام صد جوانه با من است»
اما تنها انسان عاشق كه غرورهاى كاذب و منيت هاى فردى در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام اين همه كار و وظيفه انسانى است. نه افرادى كه با شتابى تخريبى مى آيند و مى روند و در نهايت در گوشه عزلت مى مانند تا دستى برآيد و آنها را دوباره به جريان عظيم رودخانه خداوندى سوق دهد.
ابتهاج عزيز را كه من عاشقانه مى ستايم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترين تاثير را داشته و من خوشبختانه اين شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر اين عزيزان نفس هاى حق طلب آنها را به جان دريافت دارم. براى من هرگز مهم نبود كه ايده ها و نگرش اين دوستان و ديگر انديشه ورزان در كجاى فصل هاى ارزش گذارى شده يا نشده قرار مى گرفت، براى من مهم اين بود كه چقدر اين متفكرين عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند. خوشبختانه من اين افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانى با كسانى همزيستى كنم كه دردها و رنج ها و توانايى ها را تجربه كرده بودند و هميشه به من درس هايى داده اند كه ديروز را بشناسم و امروز را زندگى كنم و فردا را حقيقى تر تصوير نمايم. من سايه را در پيوند شعر و موسيقى يافتم، نه در سايه سياست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمايه، خيلى اتفاقى من با ايشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف ميل باطنى ام به پيشنهاد شادروان جواد معروفى كه به من يك ترم درس آهنگسازى در فرم هاى ايرانى ياد مى داد به راديو ايران ميدان ارگ رفتم. آلودگى فضاى بيمار روابط بين نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران راديو به عنوان بزرگ ترين مركز تبليغات رژيم تحميق كننده مردم پاى مرا به اين محيط بريده بود اما هنگامى كه استادى مرا به سويى سوق مى دهد حتماً حكمتى در آن است كه بايد به جان پذيرفت، آن هم استاد والايى همچون جواد معروفى كه پدرى چون استاد كامل موسى معروفى داشت.
روزى را كه به راديو رفتم هرگز فراموش نمى كنم. آن زمان ايشان مسئول موسيقى گل ها بودند و من از برنامه هاى گل ها و تغييراتى كه در آن شده بود نه لذت مى بردم و نه كيفيت موسيقايى توليدات از ارزش هنرى كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بيشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ويولن ها و سنتورهاى آنچنانى بود و در لابه لاى آن برنامه هاى بسيار خوب نيز گاهى توليد مى شد كه ماندگار و ارزشمند بود. شعر برنامه هاى گل هاى زمان سايه بسيار پربارتر شده بود و گويندگان شعر اشعار را با معنى و تاكيد درست ترى مى خواندند و در قياس با برنامه هاى گل هاى دوره مرحوم پيرنيا كه بيشتر اشعار عرفانى بود، سايه به شعرهاى اجتماعى تر توجه بيشترى مى نمود. هنگامى كه از سايه علت كم بضاعتى موسيقى را پرس وجو شدم، ايشان فرمودند كه : «هنگامى كه من مسئول برنامه گل ها شدم بيشتر موسيقيدانان و بخشى از مديران وقت سر مخالفت و ناسازگارى را شروع كردند و مى توان گفت كار با من را به نوعى منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه هاى گل ها را عوض كردم تا كار توليد موسيقى متوقف نشود!»
بايد اشاره كنم كه اين تغيير مديريت مصادف بود با ادغام راديو كه تحت مديريت سياسى وزارت اطلاعات انجام وظيفه مى كرد كه با تلويزيون قطبى كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سياسى) آن را با توانايى تخصصى خود راه انداخته بود، ادغام گرديد. ادغام راديو و تلويزيون كه سكاندار آن از شرافت كارى و حرفه اى برخوردار بود، همه چهره موسيقى و همه چهره برنامه هاى فردى و هنرى را نسبتاً تغيير داد كه اگر بخواهيم منصفانه برخورد كنيم من همواره گفته ام كه اگر رژيم گذشته تعداد بيشترى مانند قطبى ها داشت سير حوادث تاريخ معاصر ايران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم مى خورد.
هنوز بعد از سال ها راديو و تلويزيون از نظر فنى، ادارى با همه نارسايى ها و بلاهايى كه مديران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژى تصويرى و صوتى با زحماتى كه مسئولان و گردانندگان كنونى در اين ساليان كشيده اند بهتر از بقيه سازمان ها كار مى كند.
به هر حال ه.الف. سايه در چارچوب ادغام راديو و تلويزيون اين مسئوليت خطير را پذيرفته بود. آن روز كه به ديدن ايشان به راديو رفتم خيلى عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فريدون شهبازيان روى صندلى پيانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقاى معروفى از من خواهش كردند كه به ديدن شما بيايم تا راجع به تصنيف «بميريد، بميريد» مولانا صحبت كنيم.
محافظه كارى و هوشيارى سياسى ايشان در يك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه اين اخلاق ذاتى اوست. پس از سئوالاتى كه ايشان از من نمودند او را انسانى مستحكم، دقيق و با وسواس ديدم و اين نقطه اميدى بود كه دل مرا در جهت كار با ايشان محكم نمود. طى ضبط اين تصنيف كه خواننده اى آن را مى خواند دوستى و الفت ما محكم تر شد و اين گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود»
چرا اهميت سايه در مديريت موسيقى راديو ايران اين گونه پررنگ و تاثيرگذار شد؟ با اينكه بعضى از موسيقى نوازان راديويى بر اين باورند كه سايه بخش توليد راديو را «شجريان خانه» نموده بود و تقريباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده اين هنرمند گرامى مى گذارد و اين خود رنجى در دل بعضى از همكاران آن زمان ايجاد نموده بود اما سايه اين كار را آگاهانه انجام مى داد چرا كه مى انديشيد شجريان پرچمدار موسيقى اى خواهد شد كه ما امروزه بدان موسيقى هنرى دستگاهى يا رسمى خطاب مى كنيم. متاسفانه در شرايطى كه موسيقى راديو داشت تغيير بنيادى مى كرد و مى رفت، تا با حضور اين خواننده زحمت كش رونق جاودانه ترى پيدا كند، ايشان سر ناسازگارى گذاشت و به خاطر ازدياد دستمزد مالى كه به تازگى با تلاش سايه افزايش غيرمترقبه يافته بود همكارى با واحد موسيقى را تقريباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه هاى ويژه مخصوص شركت مى جست. سايه با افزايش توليدات در بخش موسيقى اركسترى و سنتى و به خصوص تهيه برنامه «گلچين هفته» در فاصله چند سال اثر زيادى در روند پيشرفت موسيقى گذارد.
چند روز قبل از اينكه پست مديريت توليد موسيقى را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنيد اين مسئوليت مى تواند به پيشرفت موسيقى ايرانى از هر دست كمك شايانى نمايد. من نيز اين قول را به ايشان دادم و با تشكيل گروه شيدا و بازسازى آثار قدما و نزديك نمودن استاد نورعلى برومند و استاد عبدالله دوامى به ايشان سرفصل جديدى براى اين گونه از موسيقى ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم اين حركت را به سمت نوع ديگرى از موسيقى تغيير داد. با آمدن من به راديو و تشكيل گروه شيدا و كار ممتد، ابتدا عليزاده و سپس مشكاتيان و شكارچى از مركز حفظ و اشاعه كه ديگر بدان مركز حبس و افاده موسيقى لقب داده بودند استعفا كرده و به راديو آمدند و گروه عارف را تاسيس كردند و اين گونه تيم كارى ما در اين نوع از موسيقى كامل تر شد كه همه اين اتفاقات بى نظير تحت سياست هاى فرهنگى مدير توليد موسيقى يعنى سايه رخ مى داد. شجريان يكه تاز آواز ايران، ناظرى اميد آينده اين هنر به همراه خانم اخوان، سيما بينا، رضوى سروستانى و استاد بى بديل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضاى عاشق گروه شيدا و عارف تركيبى را به سرپرستى اميرهوشنگ ابتهاج (سايه) فراهم آوردند كه مى توانست يا بهتر بگويم توانست حداقل تا سال هاى شصت سكاندار حركت مترقى موسيقى گردد. مديريت، احترام به موسيقيدانان، نگرش اجتماعى، علو طبع و منش خانوادگى ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بيشترى برخوردار شويم. سايه همچون پدرى است كه همه ما را به هم متصل مى كند و از آن زمان كه اين نقش را بنا به ضرورت هايى از دست داد اين دو گروه از هم پاشيده شدند.
اگرچه در مراحلى ايشان تلاش كرد تا چاووشيان اوليه را سرجمع نموده و تشويق به كار كند اما جلاى وطن دو يار دبستانى (من و حسين عليزاده) و مركزيت دستگاه سپر اقتدار، شجريان به همراه پرويز مشكاتيان كه بستگى فاميلى هم پيدا كرده بودند و تشكيل گروه كامكارها كه بيشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعيين كننده عدم تداوم دو گروه شيدا و عارف شد. دلسوزى آنگاه كه خرد نقش روشنى دارد مى تواند به هر جريان هنرى و فرهنگى كمك شايانى بنمايد. با اينكه سايه در آن زمان به عنوان مدير كارگزينى سيمان تهران از حقوق و مزاياى زيادى برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسيقى آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسيقى را كه در كشتى نسبتاً كهنه اى در امواج اجتماعى سرگردان بود به ساحل مطمئنى هدايت كرد. پنج سال فعاليت ممتد يعنى از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهى بود اما گروه كارى واحد توليد موسيقى با بودن هنرمندانى مانند فرهاد فخرالدينى، فريدون شهبازيان، شادروان فريدون مشيرى كه بيشتر برنامه هاى گلچين هفته را با سايه به نظم در مى آورد و همچنين با حضور صدابردارانى چون جهان فرد، حقيقى، امينى، فخيمى و عسگرى و به دنبالش شوراى شعر، با وجود شاعرانى بزرگ همچون سيمين بهبهانى و موسيقيدانان ارزنده شوراى موسيقى مانند حنانه، تجويدى، ملاح و ديگر همكاران ادارى، جريانى را هدايت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نيز سايه و تيم هجده نفره موسيقى موج نو راديو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانى و مديريت دوستانه ايشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه اين جريان سازنده به دلايل واهى و بيشتر عامه پسندانه ضربه ديد و بسته شد و اين گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سايه هر روز غريب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حياط خانه اش كه بيش از چند متر با ايوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعرى كه به پاس دوستى و عشق مان به بهانه من سروده مى گويد:
«چه غريبانه تو با ياد وطن مى نالى
من چه مى گويم كه غريب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغييرات اجتماعى و باز شدن فضاى هنرى و فرهنگى پس از خاتمه جنگ ويرانگر عراق با ايران، سايه نيز در زمينه كارهاى تخصصى خود فعال تر شد و در مشاوره هاى خصوصى و گاهى ادارى در رابطه با موسيقى، نقش پررنگ ترى يافت. من متاسفم كه خيلى از اين عزيزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفيت و آرامش فكرى و روحى كارشان را تداوم دهند. سختى ها و گاهى بى مهرى ها چنان روح هنرمند را آغشته درد مى كند كه توان و قدرت انجام و پايان را از او مى گيرد. به نظر امروز افراد بيشترى در حكومت متوجه اين نارسايى هاى فرساينده شده اند و اميدوارم اين نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كليه انديشه ورزان و دلسو زان به كشور ايران از هر گروه بتوانند در چارچوب مليت، عشق به حفظ تماميت ارضى ايران عزيز نقش و جايگاه درست ترى بيابند. امروزه اگر افسردگى كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهاى خلاقه در ماشين اماها و احتياط ها گير كرده بتواند به حركت در آيد مجدداً كارستانى مى شود. هنرمند نمى تواند به خاطر كاغذ بازى ها و امور بوروكراتيك (سلسله مراتب ادارى) گرفتار آيد. بيشتر تهيه كنندگان موسيقى يا كنار رفته اند يا ورشكست شده اند و موسيقى نوازان نيز خود به تنهايى نمى توانند سرمايه گذارى شخصى نمايند. به خصوص اينكه ديگر تاب و توانشان به حداقل كاهش يافته. اگر در نظامى هنرمندان كه هنرشان شور زندگى را به حركت مى اندازد و روان مردم را پالايش مى دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانيد آسيب زيادى به نظام مى خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فيل را از پاى مى اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانى كه جانى دارند، از بقاياى عشق باطنى و چشمه جوشان درونى آنها است و بس. تجربه هنرى، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پيدا و پنهان بايد در عرصه تعليم و زندگى به جوانان منتقل شود. اگر سايه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند مى دانيد چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالى، روح و روان دچار بيمارى و افسردگى و در يك كلام تداوم زندگى غيرقابل تحمل تر مى شود و جامعه اى كه از نظر روانى دچار چنين بحران هايى مى شود آينده روشنى را براى فرزندان خود رقم نمى زند. «بگذاريد سايه ها حقيقت را دنبال كنند و بالاخره روزى فرا رسد كه بين مجاز و حقيقت همچون افق ظهر كوير فاصله اى نباشد و اتحاد معنى دوباره خود را بيابد.»
خبر جدید:
حسين عليزاده نامزد دريافت جايزه گرمي شد
اثر "حسين عليزاده" به عنوان يکي از آثار نامزد دريافت جايزه بخش موسيقي سنتي ملل چهل و نهمين دوره "گرمي" انتخاب شد.
به گزارش خبرنگار مهر ،اين اثرکه "به تماشاي آبهاي سفيد" نام دارد حاصل همکاري مشترک عليزاده با گاسپاريان است که کنسرت آن هم دو سال پيش درفضاي بازکاخ نياوران برگزار و آلبوم و سي دي آن هم از سوي انتشارات هرمس به بازار موسيقي عرضه شده است.
پيش از اين آلبوم هاي"غزل" (کيهان کلهر) و "فرياد"، حاصل همکاري شجريان، عليزاده، کلهرو همايون شجريان نيز به بخش پاياني اين جايزه راه يافتند، اما جايزه نهايي را به دست نياوردند.
گرمي در حال حاضر 108 رده در 30 ژانر مختلف موسيقي از سنتي تا مدرن و پاپ و جاز داردو و برندگان هر بخش هم از طريق راي دادن اعضاي انجمن حرفه اي آکادمي ضبط که نهادي مدني و پرطرفداردر صنعت ضبط موسيقي آمريکا است، برگزيدگان را انتخاب ومعرفي مي کنند.
جايزه گرمي معتبرترين جايزه موسيقي در جهان است و از آن به عنوان اسکار موسيقايي ياد ميشود. مراسم گرمي امسال، 11 فوريه 2007 ( 22 بهمن ) در لس آنجلس برگزار و از طريق شبکه سي بي اس به صورت زنده پخش مي شود.
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت
6:52 |