تبليغاتX
بر کدام جنازه زار مي‌زند اين ساز؟*** بر جنازه ي کدام مرده‌ي پنهان مي‌گريد*** اين ساز ِ بي‌زمان؟*** در کدام غار*** بر کدام تاريخ مي‌مويد اين سيم و پنجه‌ي نادان؟*** بگذار برخيزد مردم ِ بي‌لبخند*** بگذار برخيزد*** زاري در باغچه بس تلخ است*** زاري بر چشمه‌ي صافي*** زاري بر لقاح شکوفه بس تلخ است*** زاري بر شراع بلند نسيم*** زاري بر سپيدار سبزبالا بس تلخ است*** بر برکه‌ي لاجوردين ِ ماهي و باد چه مي‌کند اين مديحه‌گوي تباهي؟*** مطرب ِ گورخانه به‌شهراندر چه مي‌کند*** زير دريچه‌هاي بي‌گناهي؟ . . . ا . بامداد*** <-;.;.;.;دلشدگان;.;.;.;->
 

شوق دوست یکی از آلبوم های همایون شجریان با آهنگ سازیه محمد جواد ضرابیان بود که مثل کارهای زیبای دیگرش شاهکار شده بود .امروز یکی ازتصنیف هاشو گذاشتم بنام "مست نگاه"که شعر و آهنگش از محمد جواد ضرابیانه و آوازشم که همایونه خوانده .راستی به همت یکی از دوستای گلم دعوتنامه persiangig گرفتم و ۱۰۰مگا بایت فضا گرفتم.فکر میکنم ازاین سایت راحتر بشه دانلود کرد پس منتظر آهنگ های بعدی باشید.H.Shajariyan

 

نام آهنگ: مست نگاه

 

آلبوم:شوق دوست

 

دستگاه:سه گاه"مخالف"

 

شاعر و آهنگساز:محمد جواد ضرابیان

 

خواننده:همایون شجریان         

 

 مست نگــــــــــــــــاه        

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 4:32 |
 
 
 
 
                                                      A.R.Ghorbani

آلبوم "فصل باران" که با صداي "عليرضاقرباني" و با همراهي گروه موسيقي خورشيد تهيه شده است تا چندروز ديگر روانه بازار مي‌ شود.


عليرضا قرباني گفت:اين آلبوم توسط "شركت سروش" منتشر مي شود وما به دليل برگزاري بازيهاي جام جهاني ،انتشاراين مجموعه را به بعد از بازيها موكول كرديم.


وي ادامه داد: آلبوم "فصل باران" با اشعاري از مولانا، شفيعي كدكني وفريدون مشيري و در دستگاه همايون وشوشتري است.


قرباني همچنين از انتشار اثر ديگري با عنوان" از بودن وسرودن "خبر داد و گفت: اين اثر تقريبا آماده است ومدتي پس ازآلبوم "فصل باران" منتشر خواهد شد .


به گفته ي قرباني ،اين آلبوم ،اثر خاص تري نسبت به آلبوم "فصل باران" است و حتي يكي از تصانيف آن بسيار متفاوت است.



منبع : ايسنا

راستی  "علی قمصری " عزیز -آهنگساز آلبوم نقش خیال همایون شجریان-ایمیل زده بودند که به همراه گروهشون درفرهنگسرای نیاوران  کنسرتی در تاریخ های ۲۹.....۳۰.....۳۱  تیر ماه اجرا   خواهند کـــــــرد  اگه وقت  کردید حتما برید و این فرصت رو از دست ندین....

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 5:44 |
 

Farhad Fakhredini

ساخت 10 قسمت از موسيقي سريال 40 قسمتي «‌چهل سرباز» توسط فرهاد فخرالديني رو به اتمام است و وي هم اينك روي موسيقي تيتراژ ابتدايي و پاياني اين سريال را كار مي‌كند. به گفته اين آهنگساز در ساخت موسيقي بخشي از اثر كه به شخصيت امام علي (ع) مي‌پردازد، به سراغ تم‌هايي كه در عربستان موجود است، رفته است. ساخت موسيقي بخش رستم، نيز تحت تاثير موسيقي زابلستان، بلوچستان و مازندران بوده است و در نهايت او معتقد است: موسيقي « چهل سرباز»، موسيقي «فخرالديني» است.


وي در اين زمينه، خاطرنشان كرد: قرار است در ابتدا، 10 قسمت از كار را تحويل دهم . اما با پايان اين 10 قسمت، در حقيقت بخش بيشتري تحويل داده شده است، چرا كه تيتراژ هر 40 قسمت مشابه است و بار اصلي كار هم روي دو تيتراژ ابتدايي و انتهايي است كه كار شده است. ضمن اين كه در قسمت‌هاي ديگر همين تم‌هاي 10 قسمت تكرار خواهد شد.


اين آهنگساز پيشكسوت، تكرار تم‌ها را رويه‌اي جهاني دانست كه در موسيقي فيلم متداول است و افزود: اين رويه در خود هنر نيز مرسوم است و اصولا اساس بسط و پرورش هنر بر دو اصل تكرار و تقليد استوار است. طبيعتا براي اين كه يك كار منسجم و يك دست در بيايد و وحدت خود را حفظ كند، لازم است كه يك طبقه‌بندي و درك درستي از معناي باطني فيلم داشته باشيم.


فرهاد فخرالديني با اعتقاد بر اين كه با مسائل حماسي، بايد حماسي برخورد كرد، خاطرنشان كرد: در بخش‌هايي از فيلم كه موضوع ملموس و واقعي نيست و اساطيري مي‌شود، بهتر است كه موسيقي نيز همين حالت را داشته باشد و به شيوه امپرسيونيستي كار شود. تمهيدي كه در بخش‌هايي از موسيقي «چهل سرباز» به كار بسته شد. ضمن اين كه از يكسري آداب و سنن پهلواني كه بخشي ازآن‌ها در زورخانه‌ها مانده و حفظ شده است، نيز تا جايي كه به فضاي فيلم كمك كرده، استفاده شده است.


اين آهنگساز با اشاره به پل ارتباطي ميان چهار مقطع تاريخي كه در داستان « چهل سرباز» وجود دارد، گفت: از آن جا كه اين چهار مقطع تاريخي به هم مرتبط مي‌شوند، چندان در پي آن نيستم كه موسيقي‌هاي هر مقطع تاريخي را به طور مشخص از هم جدا كنم.


شخصيت‌هاي اين چهار مقطع، مدام با هم سر و كار دارند و در صحنه‌هايي رستم، حضرت علي (ع)، فردوسي و سلمان فارسي را در كنار هم مي‌بينيم.


فخرالديني كه تا كنون ساخت موسيقي سريال‌هايي چون « سربداران»، « امام علي (ع)» و «روشن‌تر از خاموشي» را بر عهده داشته است، متذكر شد: موسيقي به بيان احساس مي‌پردازد، نه اين كه داستان را به چهار قسمت تقسيم كنيم. 40 قسمت سريال «چهل سرباز» نيز به 4 تا 10 قسمت تبديل نشده است و در هر قسمت دائما با شخصيت‌هاي قصه سر و كار داريم.


وي ادامه داد: تم‌ها مشخص و تعدادشان متعدد است و به اقتضاي مضامين از اين تم‌ها استفاده مي‌شود. تم غم براي غم است و فرقي نمي‌كند اين غم متعلق به رستم يا رودابه باشد. لزومي ندارد با تم مويه كه براي گريه و نشان دادن آلام مردم ستمديده ساخته شده است، حتما در صدر اسلام مواجه شويم. در هر زماني اين تم مي‌تواند گوياي احساسات باطني يك فرد ستمديده و رنج كشيده باشد. من از اين منظر به موسيقي « چهل سرباز» نگاه مي‌كنم.


فخرالديني در عين حال گفت: شادي كه در دربار سلطان محمود غزنوي اتفاق مي‌افتد، طبيعي است كه با توجه به موسيقي آن دوران شكل گيرد وسازهايي چون دف، تنبور، دايره و .. در آن استفاده شود.


وي با تشبيه موسيقي به كلام اظهار كرد: تنبور يك ساز ريشه‌دار بسيار قديمي است. اما امروز نيز تنبور مي‌نوازند . چنين موسيقي‌هايي مانند كلام حافظ و فردوسي مي‌ماند. آن زمان مردم آن را مي‌فهميدند، حالا هم مي‌فهمند. موسيقي آن دوران با موسيقي‌اي كه دراين دوران روي تنبور اجرا مي‌شود، تغيير چنداني نداشته است و تفاوت آن به اندازه كلام بوده است.


فخرالديني درباره منابعي كه براي ساخت موسيقي « چهل سرباز» مورد استفاده قرار داده است، گفت: اشعار فردوسي را به خوبي و چندين باره مطالعه كردم، تحقيقات و كتاب‌هايي كه دوستانم مانند دكتر محجوب، دكتراسلامي ندوشن در زمينه فردوسي داشته‌اند را نيز خوانده‌ام.


علاوه بر اين‌ها فيلمنامه «‌چهل سرباز» را به خوبي خوانده‌ام تا درست در جريان واقعه قرار بگيرم.


وي تصاوير و اتفاقات فيلم را در ساخت موسيقي آن تاثيرگذار دانست و در پايان افزود: ‌همه مطالعات به جاي خود، اما وقتي فيلم مقابل چشم من قرار مي‌گيرد، ناگزيرم آن چه را كه مي‌بينم، به زبان موسيقي تعريف كنم.



منبع : ايسنا
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 10:15 |

 

محمدرضا لطفي پيش و بيش از آن كه نوازنده و آهنگسازي چيره‌دست باشد، پيري است راهنما و مرشدي قديم. بيش از بيست سال از ايران دور بود و سرانجام در واپسين روزهاي سال 84 به ايران بازگشت و

M.R.LoTfi بازگشت او، رخدادي پرسروصدا بود.

او خود هرگز اهل جنجال نبوده و نيست، اهل كنج صبوري گرفتن و

گوشه عزلت گزيدن هم نيست و پس از سال‌ها با كوهي از تجربه

بازگشته است تا دوباره به آموختن شاگردان بپردازد و... آواي شيدا

اين روزها هر روز شلوغ است و گاه پاتوق آنها كه مي‌خواهند حرف تازه‌اي از موسيقي بشنوند. ماه گذشته در يك روز سه‌شنبه به دانشگاه هنر رفت تا در تالار فارابي و در حضور خيل دانشجويان و علاقه‌مندان موسيقي ايراني سخن بگويد. سخنراني او بسيار مورد استقبال قرار گرفت و مشتاقانه به پرسش‌هاي دانشجويان پاسخ گفت. شايد بتوان گفت در اين متن، بخشي از مانيفست لطفي در زمينه آموزش و پيوند اجزاي موسيقي ايراني كه شكل ويراسته آن سخنراني است نهفته باشد.


هنگامي كه ما از ملتي يا كشوري واحد سخن مي‌گوييم، در اصل از حفظ تماميت ارضي و جغرافيايي، حفظ و حراست ذخائر كشور، و نگاهداري از هنر و فرهنگ مرز وبومي كه ميراث تاريخي و قومي ما است، سخن به ميان آورده‌ايم.


امروزه وقتي از اروپاي واحد يا آمريكاي واحد با (بيش از 50 ايالت) صحبت مي‌كنيم، منظور ما دربرگرفتن منافع همه آحاد كشور و رعايت تمامي يك ملت در همه وجوه آن است.


ايران به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي منطقه نيز كه دربرگيرنده گروه‌هاي قومي نژاد آريايي به شمار مي‌آيد، نمي‌تواند بيرون از تعريف داده شده بالا باشد. با اين تفاوت كه درجه رشد تاريخي هر يك از اين كشورها با يكديگر، بنا به دلايل مختلف متفاوت و سطح رشد هر يك، تابعي از عوامل گوناگون است.


اختلاف سطح رشد استان‌هاي گوناگون ايران در بعضي از بخش‌ها چنان است كه تفاوت‌هاي فرهنگي عمده‌اي را پديد آورده است. اين تابعيت رشد كه مبتني بر اقتصاد و شرايط جغرافيايي و حوادث تاريخي و پاره‌اي فاكتورهاي ديگر مي‌شود، تفاوت فاحشي را بين ما ملت ايران بوجود آورده است. امروز با گذشت هزاران سال براي هر يك از استان‌هاي ما سنتي، آئيني، پيشينه‌اي، گويشي، زباني، فرهنگي و هنري و در بعضي از مناطق مذهبي و اعتقادي وجود دارد كه مردم اين مناطق از آن پاسداري مي‌كنند و اين پاسداري كه تابعي از دريافت‌هاي هر استان به شمار مي‌آيد، مسلما حق طبيعي مردماني است كه در آن زندگي مي‌كنند. اگر بخواهيم براي همه اين استان‌ها يك مشخصه بارز را در نظر بگيريم، بايد بگوييم حفظ تماميت ارضي بزرگترين دستاورد مردم غيور و سلحشور ايران است.


سوال اين است: آيا حفظ تماميت ارضي ايران، بدون اعتقاد به ملت يعني مذهب، آئين، زبان، تفكر، هنر، فرهنگ و عرفان امكانپذير است؟ و آيا رعايت و احترام به يكديگر؛ در يك كلمه بدون همدلي و همفكري مشترك و شور و مشورت وجود خواهد داشت؟ مسلما خير.


امروز اگر تازه اروپا مي‌رود تا رسما واحد شود، بدين خاطر است كه از تمامي اين محسنات مشترك برخوردار است و همه كشورهاي اروپايي در فاصله كمتر از 50 سال با كمك نيروهاي مولد، اين كشورها و كمك مستقيم كشورهاي مرفه‌تر، همگي در صنعتي شدن و بعدها در تعاريف علمي و هنري و حتي فرهنگي به همگوني رسيدند كه اين عامل خود وحدت اقتصادي و سياسي و هنري و فرهنگي و حتي وحدت مذهبي تمامي كشورهاي قاره اروپا را رقم زده است.


رسيدن به وحدت ملي تابعي از درجه رشد و دريافت درست مردمي است كه در يك پهنه جغرافيايي خاص زندگي مي‌كنند و با يكديگر در هارموني هستند. اولين دستاورد اين هارموني، دوستي و صلحي است كه ميان آنها رخ مي‌دهد و اجازه نمي‌دهد تا به خاطر تفاوت‌هايشان، درگيري خصمانه‌اي رخ دهد و علاوه بر آن خرد جمعي و رهبري مركزي و شركت مستقيم آنها در اين رهبري نمي‌گذارد روابط مردم مسلحانه شود.


در اين هارموني چند عامل مهم وجود دارد؛ وحدت مذهبي كه بر پايه احترام متقابل اعتقادات شكل مي‌گيرد، فرهنگ و هنر و احترام گذاشتن به هر يك از آنها را مي‌توان بارزترين و پررنگ‌ترين آنها دانست.


اگرچه مذهب رسمي ما شيعه است، اما احترام به اهل تسنن، ارامنه، يهوديان، آسوريان، زرتشتيان، سلسله‌هاي مختلف عرفاني و همه و همه، عوامل مهم وحدت ملي ما و حفظ تماميت ارضي ما محسوب شده و مي‌شود. اينكه تركمن‌ها، بلوچ‌ها و گيلاني‌ها، مازندراني‌ها، فارس‌ها متفاوتند، نبايد بگذارد كه وحدت عمل ما تضعيف شود.

اينكه هنر هر يك در چارچوب اعتقادات ملي‌شان گوناگون است، نبايد بگذارد كه اكثريت، حقوق آنها را خداي ناكرده ضايع كند. اينكه زبان بعضي از استان‌ها متفاوت است نبايد رنجشي براي ما مركزنشين‌ها پديد آورد، اينكه رنگ مردم بعضي از استان‌هاي ما تيره‌تر از گيلاني‌هاست نبايد باعث تقابل مردم اين مرز و بوم شود، اينكه در مذهب رسمي ما بنا به سنت جهان انسان در بعضي از عرصه‌هاي فرهنگي و هنري متفاوت ارزيابي و تبيين ديني، فلسفي مي‌شود، نبايد گذاشت كه مراسم زار بندرعباس تعطيل شود. مي‌خواهم بگويم كه ما، در چارچوب تاريخ كشورمان هميشه با هم متفاوت بوده‌ايم. اما عشق به هنر و فرهنگ ايران به وحدت كمك شاياني كرده است. بين ما تقابلي نبوده و نبايد باشد. در يك جمله كوتاه، ما تنها در همين تماميت ارضي متفاوت بوده‌ايم و همين تفاوت است كه هنر و فرهنگ ايران را چنين رنگين، غني، پرمحتوا و زيبا كرده است.


برايتان مثال مي‌زنم، نگاه كنيد به فرش ايران و گليم‌هاي زيباي آن. فرش تبريز، اصفهان، كرمان، قم، بيرجند، سبزوار، كردستان، بلوچستان، همه اين نمونه‌ها، بخاطر سليقه هنري و فرهنگي و گاهي حتي سليقه مذهبي و عرفاني با هم بسيار متفاوتند، اما ما با فرهنگ‌هاي گوناگون آنها را خريداري و خانه‌هايمان را فرش مي‌كنيم.


اگر چنين است پس چرا در عرصه‌هاي ديگر هنري، گاهي تنگ‌نظر، بحران‌زده و نگران مي‌شويم و در يك كلمه، مي‌ترسيم. از شروع انقلاب 57 قرار بود ملت ما با وحدت كلمه و با وجود همه تفاوت‌هايشان كه در اين مقدمه قيد شد، كشور را بسازند. در سال اول انقلاب مگر ما براي موسيقي جدي (از همه دست) منعي داشتيم. راديو از همه نوع موسيقي خوب با كيفيت استفاده مي‌كرد. حتي <راديو دريا> موسيقي پاپ خوب هم پخش مي كرد. مگر نه اين است كه فرهاد، خواننده معروف و متعهد پاپ، بر پايه شعري از شادروان سياوش كسرائي كه درباره پيامبر اسلام محمد رسول‌ا... سروده بود، به آن زيبايي نخواند، آيا كسي در حكومت آن را منع كرد. حتي صداي خانم‌هايي كه در روند موسيقي از احترام هنري بيشتري برخوردار بودند، ممنوع شد.



شعار انقلاب، سازندگي، وحدت عمل، مهرباني، صلح و دوستي و عدالت اجتماعي بود و بر اين اساس مي‌رفت تا ايران به موقعيت شكوفاتري دست يابد. رابطه با كيفيت ميان آدميان در خيابان‌ها و دانشگاه‌ها در جريان بود و اين اولين تقابل فكر با فكر و احساس با احساس بود اگرچه در بعضي از عرصه‌ها درگيري‌هايي بود اما صبوري و تحمل نظر ديگران به خصومت كشيده نمي‌شد. متاسفانه بنا به دلايل زياد كه بحث آن در اين مجلس لزومي ندارد و موضوع من در اين گفت‌وگو نيست، همه چيز به رودخانه‌هايي رفت كه انتهايش به درياي معرفت ختم نمي‌شد، در نتيجه آب زندگي در زمين‌هاي باير فرو نشست و شريان زنده زندگي را در بعضي از عرصه‌ها دستخوش غم و اندوه زيادي كرد.



اينكه من مي‌گويم فرهنگ‌ها مي‌توانند در يك كشور متفاوت باشند اما منجر به تخاصم يا رويارويي نشود، به بيراهه نرفته‌ام. ايران كشوري است پرنگار، زيبا و هر بخش از اين كشور با توجه به ساختار اصلي آن با ديگر بخش‌ها تفاوت‌هايي دارند. حال بايد ديد چگونه بايد آن را تعريف كرد كه پايه‌ريزي براي آن آسان و تداومش رسيدن به ديالوگ غيرخصمانه و اصولي باشد كه حاصل آن بالطبع رشد كشور خواهد بود و بر اين اساس حكومت يا حداقل بخش عمده‌اي از حكومت و دولت بايد بدان سمت در حركت باشند.



ابتدا بايد بتوانيم با اين مقدمه اين تعريف را در مورد استان بپذيريم كه: هر يك از استان‌هاي ايران با حفظ تماميت ارضي، احترام به مذهب شيعه و فرهنگ اكثريت بايد بتوانند هنر و فرهنگ خودشان را حفظ و حراست كنند. هر يك از افراد استان‌ها به عنوان يك شهروند ايراني بايد بتوانند به حفظ ميراث ايران زمين از هنر و فرهنگ و سنت‌هايشان دفاع و از آن نيز حراست كنند. انسان ابتدا از خانواده‌اش بايد دفاع كند و بعد فاميل، ده، قصبه، شهر و كشورش. نمي‌شود از كشور دفاع كرد در حالي كه خانواده امنيت اجتماعي ندارد و فقر با سطح نابرابرش در ايالت‌هاي دورافتاده از مركز غوغا مي‌كند.



بايد بلوچي، سيستاني، خراساني، شيرازي و گيلاني باشند تا ايراني نمايان شود: يعني همه آحاد ملت.



اما در اين تعريف چه مشكلي پديد مي‌آيد؟ اولين مشكل تفاوت سنت‌ها،‌آئين‌ها، زبان و حتي مذهب و سلسله‌هاي عرفاني و سازمان‌يافتگي انديشه‌ها و نحوه برخورد آنها به جهان عيني است، كه از طريق ذهنيت تاريخي تجزيه و تحليل مي‌شود و همان‌گونه كه يادآور شديم تابعي است از تاريخ و سطح رشد هر منطقه. براي مثال در بلوچستان يا كردستان، موسيقي به عنوان بزرگترين دستاورد تاريخ انسان منع مذهبي ندارد و اين موسيقي در فرهنگ نهادي اين دو قوم با روح و روان انسان‌ها تنيده شده و كسي ياراي نفي آن را ندارد و امروزه نيز آنها به اين دليل از موسيقي‌شان بيشتر از حاشيه كوير استفاده مي‌كنند. در اينجا، خط بطلان كشيدن و جلوگيري و سدكردن آن به هر دليل ابتدا، تماميت ارضي، آنگاه تقابل فرهنگي و خصومت قومي را به‌دنبال مي‌آورد چنانكه تاكنون تاحدودي به وجود آورده است. اين مثال درست مانند آن است كه ما بگوييم فارس‌هاي حاشيه كوير به جاي لباس سفيد ضد نور و گرماي زياد از پارچه‌هاي مشكي استفاده كنند. اين دستور از مركز بدين معني است كه مردم همه مي‌توانند به خاطر گرما از دست بروند. اينكه باز اشاره كردم كه جغرافيا و سنت، تابعي از اقليم و مختصات ما است به همين دليل است.



مثال ديگري مي‌زنم. در كردستان ساليان دراز است كه موسيقي خانقاهي وجود دارد و اين نوع موسيقي به صورت رسمي در تكيه‌ها و گاهي به صورت خصوصي در منازلي خاص به اجرا در مي‌آيد. در مذهب شيعه بنا به سنت و دستورات ديني اين سنت شنيداري چندان معمول نيست. اگر در بعضي از اين فرقه‌ها سازي زده مي‌شود بسيار خصوصي است. اين سنت طي نزديك به 400 سال جا افتاده و تاكنون هم نه پيران طريقت و نه دراويش با آن مشكل چنداني نداشته‌اند و در غايت به مثنوي خواني و گاهي غزل خواني عرفاني اكتفا مي‌كردند. حال ما مي‌آييم و سنت دراويش مثلا كردستان يا تركمنستان ايران را تعطيل كنيم و نمي‌گذاريم گروهي از مردم اين ايالت‌هاي بزرگ ايران مراسمشان را تداوم بخشند. اين اولين قدم در تعدي به حقوق تاريخي ملت ايران است كه مسلما منجر به نفاق، ازبين رفتن وحدت كلمه مي‌شود .گيلاني‌ها در مراتع برنج به هنگام شالي‌كاري مي‌خوانند و با آن لباس‌هاي رنگي خاص كه يا لباس ملي آنها است به توليد كشور كمك مي‌كنند.


حال اگر ما بياييم و بنا به هر دليلي جلوي اين سنت را سد كنيم نتيجه‌اش مسلما صلح و دوستي بين مردم ايالت‌هاي ما را تقويت نمي‌كند. بلكه شرايط نابودي آن را فراهم مي‌سازد. من تلاش مي‌كنم كه بگويم ما كشوري هستيم مانند يك پارچه رنگين زيبا كه دست خداوندي تكه‌هاي ما را بهم دوخته است. اگرچه چهل تكه هستيم در يك هارموني بي‌نظير جلوه كرده‌ايم و تاكنون با سختي‌ها، ستيز‌ها، تعدي‌هاي بيگانگان چه مغول‌ها، تيموريان، افغان‌ها و [در دوران مدرن] آلمان‌ها، انگليسي‌ها، روس‌ها و حتي در مراحلي عرب‌ها و عراقي‌ها جنگيده‌ايم و از تماميت ارضي ايران دفاع كرده‌ايم. من مي‌گويم اگر همه ملت را به دفاع از ايران فرامي‌خوانيم بايد در سود و زيان و احترام به آنها نيز آنها را شركت دهيم. ما نمي‌توانيم شركت سهامي درست كنيم كه تنها در زيان در آن باشيم اما در سود كنار زده شويم. منظور من تنها سود مادي نيست بلكه سود هنري و فرهنگي و احترام گذاردن به آن است. اگر همه جوانان ما به سربازي احضار مي‌شوند پس در سازندگي نيز بايد همه شركت داشته باشند. اگر بگوييم ارامنه نبايد در اين سازندگي شركت كنند، پس بايد به سربازي هم احضار نشوند. اين موضوع‌براي كردها و بلوچ‌ها، خوزستاني‌ها و غيره نيز صدق مي‌كند. دفاع از هنر و فرهنگ هر ايالتي به جرات مي‌تواند جانمايه اتصال و وحدت مردم ايران زمين باشد كه من به عنوان يك هنرمند موسيقي نواز متعهد، آرزومند آن هستم.



با اين مقدمه است كه ما مي‌توانيم وارد تقسيم‌بندي موسيقي‌هاي ايالتي شويم و اين بدان معنا است كه احترام به ارزش‌هاي مردم همه ايالت‌ها، تابع سنت‌هاي قومي است و عدم دخالت مركز. در هر استاني موجب توليد برنامه ‌هنري و فرهنگي تحت نظر متخصصان خواهد شد و اگر اين را بر برنامه و بودجه استاني براي اين منظور در نظر گرفته شود و مركز نيز براي كمبود‌ها، بودجه‌اي كشوري تعيين كند، هنر و فرهنگ نيز احتياج به حمايت مركزي دارد برپايه استقلال استاني كه تابعي است از قانون اساسي كشور به رشد و بالندگي خواهد رسيد. با اين توضيح پس هر ايالتي مانند ايالت‌هاي فارس مي‌تواند همان تقسيماتي را داشته باشد كه ما در مركز داريم كه اهم آنها عبارتند از:



1-‌موسيقي دستگاهي رسمي 2- موسيقي شهري كه تابع سنت هنري و فرهنگي در هر ايالت و شهر مي‌شود. 3- موسيقي حاشيه‌اي 4- موسيقي ده و روستا 5- موسيقي مذهبي 6- موسيقي خانقاهي 7- موسيقي آييني 8- موسيقي زهي - 9- موسيقي بزمي 10- موسيقي روز و پاپ ايراني و منطقه‌اي. هر استاني موسيقي رسمي كشوري دارد مانند زبان فارسي كه همه ايرانيان در مدارس آن را فرا مي‌گيرند. و اين مساله باعث پيوند همه ملت‌ها مي شود. موسيقي رسمي، موسيقي دستگاهي رديف شده‌اي است كه ريشه در تاريخ قومي همه ملت‌ايران بخصوص فارس‌ها دارد. موسيقي رسمي دوم، موسيقي رسمي مردم گيلان است كه تابعي است از زبان و گويش گيلاني، يا در كردستان زبان كردي. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه گيلان خود يك استان مستقل است مانند يك كشور (گفتم فرضا) اين استان مسلما يك زبان رسمي كشور دارد پس يك موسيقي رسمي كشوري هم بايد داشته باشد كه اروپايي‌ها بدان موسيقي كلاسيك مي‌گويند و اين موسيقي در همه كشورهايشان با مكاتب مختلف در جريان است. حال در آلمان در موسيقي بتهوون جلوه‌گر مي‌شود، در فرانسه دبوسي و راول، در ايتاليا وردي و پالسترينا و ويوالدي و در آمريكا دورژاك و استراوينسكي و ارون كوپلند و شوئنبرگ.



پس از اين موسيقي رسمي كشوري گيلاني‌ها يك زبان رسمي براي خودشان دارند كه زبان مادري‌شان است و مسلما بخاطر گويش زباني و مخرج‌هاي صوتي‌شان يك <موسيقي رسمي گيلان> هم دارند با سازهاي متفاوت و نحوه اجرا و زيباشناسي متفاوت. در گيلان نيز مانند موسيقي رسمي ما، موسيقي شهري - قصبه‌اي و روستايي (مانند فارس‌ها) نيز وجود دارد. جالب اينجا است كه اين قوم مانند مكاتب‌هنري فارس، شيوه‌هاي گوناگوني هم دارند مانند مكتب موسيقي گيلان بخش ديلمان. اگرچه هنوز اين استان‌ها صورت‌بندي تعريف شده‌اي را رقم نزده‌اند اما به صورت شفاهي و تاريخي، خود مردم اين ديار تفكيك‌هايي براي آن قائلند. مانند موسيقي حاشيه‌درياي خزر يا كوهپايه‌هاي گيلان.



هريك از اين استان‌ها نيز موسيقي مذهبي، آييني، رقص‌هاي روستايي و شهري داشته و اگرچه لباسشان براي ما فارس‌ها و بقيه استان‌ها يك شكل و يكرنگ به نظر مي‌آيد اما در واقع اين‌گونه نيست. آنها در اين زمينه تقسيم‌بندي خودشان را دارند و از طريق لهجه، نوع لباس پوشيدن و موسيقي‌شان خيلي سريع قابل شناسايي هستند.



ديگر استان‌هاي غيرفارس ايران نيز تابع همين موضوع هستند. حال ما فارس‌ها كه در اكثريت هستيم و حكومت مركزي و اكثريت در دست ما است چه بايد بكنيم؟ نحوه برخورد ما مي‌تواند دربرگيرنده نكات زير باشد:



1-‌احترام گذاشتن به آنها 2- در نظر گرفتن بودجه كشوري براي رشد آنها در زمينه فرهنگ و هنر رسمي‌شان البته در درجه اول و حمايت و كمك به آنها براي احياي زبان، فرهنگ و هنر قومي استاني آنها 3- سازماندهي و رابطه‌درست حكومت مركزي با آنها و بالعكس. 4- دادن سرويس عمومي براي رشد فرهنگي به آنها از طريق برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني (يعني راديو و تلويزيون بايد برنامه‌اي مستقل براي استان هاي ايران تهيه كند كه مردم استان‌هاي مقيم تهران مي‌توانند در اين زمينه كمك شاياني به اين امر بكنند. خود مردم گيلان هم بايد راديو و تلويزيون خودشان را داشته و برپايه سنت و رشد تاريخي‌شان برنامه‌هاي ويژه‌اي را طراحي كنند تا اين برنامه‌ها در چارچوب قانون اساسي و رعايت حقوقي از شبكه‌هاي استاني پخش شود.)



مسلما هيچ برنامه استاني نبايد در جهتي باشد كه نزديكي ما و آنها را با فرهنگ و هنر ايران زمين به عنوان يك كشور بهم بريزد و گلوباليزم كشوري و در آينده، منطقه‌اي و به دنبالش جهاني را مخدوش و سد كند. اين‌گونه هر جزء هنر و فرهنگ و انديشه ايراني مي‌تواند با فرهنگ جهاني (منظورم تنها فرهنگ اروپايي و آمريكايي نيست يعني آمريكاي لاتين، چين، روسي، آفريقايي، ژاپني) در ارتباط باشد. ‌



دنياي امروز دنياي گلوبال است. اما به قول ژاك سران بلژيك خطاب به فرانسه، منظور از اروپاي واحد، دنباله روي بي‌قيد و شرط از فرانسه نيست. يا به قول ژاك شيراك، رهبر فرانسه هدف از گلوباليزم، دنباله روي از سياست‌هاي آمريكا نيست. بدين ترتيب بايد هر تصميم گيري كه رشد كشور را به‌دنبال مي‌آورد تابعي از ورودي و خروجي‌هايي باشد كه منافع ملي هر كشوري را در چارچوب منافع جهاني تامين كند. متاسفانه وقتي حكومت‌ها صرفا مركزي مي‌شوند و رابطه گلوبال خود را در كشور با استان‌ها و به دنبالش با منطقه و قاره و جهان از دست مي‌دهند، با شكست بزرگي روبرو مي‌شوند و وحدت عمل و نظر را از دست مي‌دهند.



من مي‌خواهم [يا سعي دارم] بگويم: ما در برخورد با موسيقي و هنرهاي استاني در اين 28 سال خيلي ضعيف بوده‌ايم. بايد تعريف درستي براي همه انواع موسيقي داشته باشيم و بايد اين تعاريف تدوين و در اختيار جامعه موسيقي گذارده ‌شود. خستگي كه امروزه پيش آمده به خاطر نداشتن تعاريف علمي درست در عرصه موسيقي است. امروز ما نه از موسيقي رسمي، استاني، روستايي، بومي، آييني، سنتي، مدرن، التقاطي، روز و پاپ، خانقاهي، عرفاني، روحاني، مذهبي، رديفي، دستگاهي و ... تعريف درستي داريم و نه درصدد هستيم به تعريفي نسبتا درست برسيم. به همين خاطر نه حكومت تكليفش روشن است و نه موسيقي دانان و نه جامعه.


در تداوم نبود اين تعريف‌ها، دانشكده‌هاي موسيقي و هنر مانند قارچ در هر كوي و برزن و دهات و قصبه‌ها داير شده و اكثرا هم نمي‌دانند كه دارند چه مي‌كنند. امروزه بيشتر استانداردهاي دانشكده‌ها و مراكز علمي هنر سطح‌شان به هم ريخته. اكثر كشورهاي پيشرفته كه سيستم دانشگاهي متعلق به آنها است، با مداركي كه در ايران صادر مي شود مشكل دارند. اكثر ليسانسه‌‌ها در خارج بايد دوباره در سال دوم بنشينند و ليسانس دوباره بگيرند. اين بهم ريختگي و نبود مسووليت و توجه به تخصص‌ها در عرصه‌هاي علمي و هنري كيفيت‌ها را به شدت پايين آورده است.



28 سال از سال 57 مي‌گذرد و ما امروزه مي‌خواهيم با دنياي بين‌الملل يعني جهان پيوسته در سرمايه و تا حدودي در تكنولوژي و هنر و فرهنگ به گفت‌وگو بنشينيم. تا دير نشده همه با هم بايد تلاش كنيم نداشتن سيستم در جايي كه همه دنياي صنعتي از آن به عنوان بزرگترين دستاورد انرژي و ذخيره كردن نيروها و جهت‌يابي حرفه سخن مي‌گويند ما نبايد خودمان را درگير ندانم كاري كنيم. اين كشور متعلق به همه ما است. ايران را بايد ساخت، بايد انتقاد پذير بود و نبايد ترسيد. ترس يعني از دست دادن نفس مطمئنه. دانشجويان ما بايد نيروي فعال علم و هنر باشند.



احترام به استاد كه ما شرقي‌ها مدعي آن بوديم نبايد فراموش شود اين شرق است كه سنت احترام به پير و بزرگتر، استاد و آموزگاران رسيده را تا به امروز با فرهنگ خود حمل كرده است. سره و ناسره را بر مدار علم، منطق، و فكر بايد تشخيص داد. مي‌دانم تعدادي مدرس كم سواد در شريان‌هاي آموزشي به ناچار و به ضرورت در اين 28 سال بر پيكره آموزش عالي دميده شده‌اند كه بايد با احترام و حفظ حقوق مادي و انساني‌‌شان يا در حاشيه قرار گيرند و يا با ارزش‌يابي مجدد به موسسات ديگري انتقال يابند، يا بازخريد و بازنشست شوند. اما با اين هرج و مرج آموزش عالي و دادن دكتراي معادل و افتخاري نمي‌شود در جهان عظيم سرمايه‌وارد شد. من با اميد به رشد، آينده، استقلال و هارموني در ايران بزرگ، منطقه و جهان به كشورم برگشته‌ام و اميدوارم با ياري و همكاري ديگر موسيقي‌دانان متعهد، راه جوانان براي رسيدن به تعالي هموارتر شود. ميدان كار دشوار است، اما بايد تلاش كرد.


منبع : اعتماد ملی
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 10:5 |
 سلام . 

یک مقاله خواندنی با عنوان "فلاسفه‌ اسلامي‌؛ نظريه‌پردازان‌ موسيقي"


نظريّه‌پردازان‌ موسيقي‌ اسلامي‌ 

«حقيقتي‌ هست‌ يكي‌ و يگانه‌ كه‌ چون‌ در ذّرات‌ آرميده‌ي‌ عناصر جاري‌ گردد، توازن‌ طبيعت‌ باشد، و چون‌ در نغمات‌ ايجاد شود، بعد ] = فاصله‌ [ باشد، و چون‌ در حركات‌ پديد آيد، وقار باشد، و چون‌ در السنه‌ مشاهده‌ شود، فصاحت‌ و بلاغت‌ باشد، و چون‌ در اندامها توليد شود، زيبايي‌ باشد، و چون‌ در قواي‌ ذهني‌ جلوه‌ كند، تعادل‌ باشد.» 

«جلال‌ الدّين‌ دواني‌: اخلاق‌ جلالي‌»
6-1- همان‌گونه‌ كه‌ ديديم‌، در كنار آنان‌ كه‌ موسيقي‌ را «همچون‌ دارو» مي‌دانستند، و اين‌ دقيقاً همان‌ نظري‌ بود كه‌ فيثاغوريان‌ درباره‌ي‌ موسيقي‌ داشتند. هم‌ از اينان‌ بود كه‌ مفاهيم‌ «نظريه‌ي‌ اعداد» و «هماهنگي‌ افلاك‌» و «عقيده‌ي‌ تأثير» به‌ عنوان‌ نظامهايي‌ به‌ قاعده‌ به‌ ملّتهاي‌ مسلمان‌ منتقل‌ شد، هر چند تاريخ‌ نژادهاي‌ سامي‌ و آريايي‌ درادوار پيش‌ از اسلام‌ خود آكنده‌ از اين‌گونه‌ باورهاست‌. در واقع‌ امر، يونانيان‌ نيز آراء خود را در باب‌ اين‌ موضوعات‌ از ساميان‌ باستاني‌ ساكن‌ بابل‌ و آشور گرفته‌ بودند، و اين‌ را در جاهاي‌ ديگر نيز آورده‌اند. يامبليخُس‌ تأييد مي‌كند كه‌ فيثاغورس‌ اين‌ اسرار را از كلدانيان‌ بابل‌ آموخت‌. از سوي‌ ديگر، كتابهاي‌ فيثاغورس‌ در باب‌ موسيقي‌ و علم‌ اعداد هم‌ در عربي‌ شناخته‌ شده‌ بود، آن‌گونه‌ كه‌ آثار پيروان‌ او، از قبيل‌ يامبليخُس‌ و فرفوريوس‌ و برقلس‌ و نيكوماخوس‌ ، نيز چنين‌ بود. شايد نخستين‌ برخورد از رهگذر كتاب‌ منحول‌ ارسطو به‌ نام‌ كتاب‌ السّياسة‌ روي‌ داد كه‌ گفته‌اند يوحنّابن‌ بطريق‌ (متوفّي‌ در حدود 200/815) آن‌ را از سرياني‌ به‌ عربي‌ برگردانده‌ است‌، و اين‌ است‌ آنچه‌ ما در آن‌ اثر درباب‌ تأثير موسيقي‌ و هماهنگي‌ افلاك‌ مي‌خوانيم‌: علّتهاي‌ دماغي‌ به‌ كمك‌ آلات‌ موسيقي‌ بهبود توانند يافت‌، چه‌ اين‌ آلات‌ آن‌ اصوات‌ خوشاهنگ‌ را به‌ روح‌ منتقل‌ مي‌كنند كه‌ (در تحليل‌ نهايي‌) حاصل‌ حركات‌ افلاك‌ در جنبش‌ طبيعي‌ شانند. اين‌ اصوات‌ خوشاهنگ‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ دست‌ آدميان‌ تعبيري‌ انساني‌ پيدا كنند، موجب‌ پديد آمدن‌ موسيقي‌ مي‌شوند كه‌ روح‌ آدمي‌ از آن‌ لذّت‌ مي‌برد، زيرا كه‌ از طريق‌ موسيقي‌ هماهنگي‌ افلاك‌ در هماهنگي‌ طبيعت‌ انسان‌ بازتابيده‌ مي‌شود، و اين‌ براي‌ حيات‌ امري‌ اساسي‌ است‌. اثر مزبور در حدود سال‌ 530/1135 از عربي‌ به‌ لاتيني‌ برگردانده‌ شد و به‌ نام‌ Secretum Secretorum خوانده‌ شد و در قرون‌ وسطي‌ مورد اقبال‌ فراوان‌ قرار گرفت‌. 

به‌ پيروي‌ از فيثاغورس‌، نظم‌ جهاني‌ اشياء را براساس‌ اين‌ گزاره‌ تبيين‌ مي‌كردند كه‌ «هر چيزي‌ عدد است‌»، و چون‌ موسيقي‌ اين‌ جهاني‌ (= غيرمذهبي‌) نيز در زمره‌ي‌ تقليدهايي‌ از تناسب‌ عددي‌ بود، پس‌ هم‌ لحن‌ و هم‌ ضرب‌ نيز در زير پوشش‌ نظم‌ خوشاهنگ‌ اشياء قرار مي‌گرفت‌، همان‌ لحن‌ و ضربي‌ كه‌ انواع‌ گوناگون‌ آن‌ مي‌توانست‌ زنگ‌ ملال‌ را از دل‌ بزدايد و آلام‌ را تخفيف‌ دهد و ميل‌ و شهوت‌ را لگام‌ زند و درد را درمان‌ بخشد. نظريّه‌ي‌ اعداد از آن‌ رو ملّتهاي‌ اسلامي‌ را تا آن‌ حد مجذوب‌ خود كرد كه‌ علمي‌ مطلقاً ذهني‌ و عقلاني‌ بود، درست‌ برخلاف‌ هندسه‌ كه‌ بر درك‌ بصري‌ و حسّي‌ تكيه‌ داشت‌. گام‌ فيثاغوري‌ در موسيقي‌، كه‌ بر «نظريه‌ي‌ اعداد» استوار بود، از دير باز نزد ايرانيان‌ و اعراب‌ شناخته‌ شده‌ بود، و حتّي‌ خراسانيان‌ در گسترش‌ و تكميل‌ آن‌ توفيقهايي‌ نيز حاصل‌ كرده‌ بودند. از آنجا كه‌ اسلام‌ مرزهاي‌ نژادي‌ را به‌ رسميّت‌ نمي‌شناخت‌، ويژگيهاي‌ موسيقايي‌ خاصّ ايرانيان‌ و اعراب‌ و سوريان‌ و تركمانان‌ آشكارا در شهرها و پايتختهاي‌ خلافت‌ مورد اقبال‌ واقع‌ شد. به‌ سبب‌ وجود همين‌ خصيصه‌هاي‌ ملّي‌ بود كه‌ به‌ زودي‌ دريافتند بايد به‌ تعيين‌ و تثبيت‌ نوعي‌ نظام‌ و روش‌ موسيقايي‌ يگانه‌ بپردازند، و اين‌ نياز را عربي‌ ابن‌مِسجاح‌ نام‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 97/715) پاسخ‌ داد، و ابن‌مسجاح‌ در سوريّه‌ و ايران‌ به‌ مسافرت‌ پرداخته‌ بود و هم‌ از نوازندگان‌ و خنياگران‌ و هم‌ از نظريّه‌پردازان‌ موسيقي‌ درس‌ آموخته‌ بود؛ اين‌ است‌ كه‌ توانست‌ نظامي‌ را در زمينه‌ي‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ پي‌افكند و روشي‌ را براي‌ اجراي‌ موسيقي‌ به‌ دست‌ دهد كه‌ در سرتاسر سرزمينهاي‌ عربي‌ زبان‌ بتوان‌ از آن‌ در رفع‌ مشكل‌ موجود بهره‌ جست‌. دستاوردهاي‌ ابن‌مسجاح‌ را، آن‌گونه‌ كه‌ روايت‌ شده‌ است‌، همگان‌ پذيرفتند. از اين‌ رهگذر بود كه‌ «اصابع‌»، يعني‌ مقامهاي‌ هشتگانه‌ي‌ الحان‌ عربي‌، به‌ دو گروه‌ چهارتايي‌ طبقه‌بندي‌ شد؛ گروه‌ نخست‌ در «مجراي‌ بنصر» كه‌ سوم‌ بزرگ‌ ( Acents= 408) را به‌ كار مي‌بست‌، و گروه‌ دوم‌ در مجراي‌ «وُسطي‌» كه‌ از سوم‌ كوچك‌ ( cents= 294) استفاده‌ مي‌كرد. در همين‌ حال‌ «ايقاعات‌». يعني‌ مقامهاي‌ هشتگانه‌ي‌ ضرب‌، نيز صورتبندي‌ شد، و اين‌ يكي‌ نيز در دو گروه‌ چهارتايي‌ طبقه‌بندي‌ شد، از آن‌ رو كه‌ اين‌ اعداد با نظريّه‌هاي‌ كيهاني‌ در توافق‌ بودند. كتابهاي‌ آواز اين‌ دوره‌، از آثار يونس‌ كاتب‌ (متوفّي‌ در حدود 148/765) گرفته‌ تا آثار اصفهاني‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 356/967)، همگي‌ هر دو مقام‌ لحني‌ و ضربي‌ هر آواز را به‌ دست‌ مي‌دهند. در اين‌ ميان‌ برخي‌ از ويژگيهاي‌ مختصّ ملّيّتها نيز به‌ درون‌ گام‌ فيثاغوري‌ راه‌ يافته‌ بود؛ از آن‌ جمله‌ يكي‌ سوم‌ خنثي‌ ( cents= 355) بود، يعني‌ فاصله‌اي‌ ميان‌ سوم‌ بزرگ‌ و سوم‌ كوچك‌؛ و اين‌ را عود نوازي‌ زلزل‌ نام‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 175/791) باب‌ كرده‌ بود، گو آنكه‌ يك‌ سه‌ چهارم‌ پرده‌اي‌ شبيه‌ آن‌ گويا در «طنبور ميزاني‌» پيش‌ از اسلام‌ وجود داشته‌ است‌. يك‌ فاصله‌ي‌ خودروي‌ ديگر سوم‌ كوچك‌ پارسي‌ ( cents= 303) بود كه‌ از فاصله‌ي‌ فيثاغوري‌ ( cents= 298) زيرتر (= زيرانه‌تر) بود. همين‌ فواصل‌ بيگانه‌ بودند كه‌ هم‌ در نظر اصفهاني‌ و هم‌ در نظر ابن‌ عبدربّه‌ مايه‌ي‌ بروز تباهي‌ در موسيقي‌ عربي‌ در قرن‌ سوم‌ / نهم‌ شده‌ بودند. نظريّه‌پردازان‌ پيشگام‌ در عرصه‌ي‌ موسيقي‌ به‌ شماره‌ فراوان‌ بودند، از آن‌ جمله‌، يونس‌ كاتب‌ (متوفّي‌ در حدود 148/765) بود كه‌ كتاب‌النّغم‌ را نوشت‌، و اين‌ عنوان‌ كتابي‌ از آن‌ خليل‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 175/791) نيز بود، و خليل‌ كتاب‌الايقاع‌ هم‌ به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآورد، و او «پدر علم‌ عروض‌» بود. گويا يك‌ اثر مهم‌تر در اين‌ زمينه‌ كتاب‌ النّغم‌ والايقاع‌ نوشته‌ي‌ اسحاق‌ موصلي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 236/850) بوده‌ باشد، و اصفهاني‌ گويد اين‌ كتاب‌ را مؤلّف‌ در شرايطي‌ نوشت‌ كه‌ حتّي‌ يك‌ سر جو هم‌ از آثار اقليدس‌ اطّلاع‌ نداشت‌. هيچ‌ يك‌ از اين‌ آثار به‌ دست‌ ما نرسيده‌ است‌، ولي‌ ما از رهگذر رساله‌ي‌ ابن‌منجّم‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 300/912)، شاگرد اسحاق‌ موصلي‌، دقيقاً مي‌دانيم‌ اصول‌ نظري‌ موصلي‌ خوب‌ چه‌ بوده‌ است‌. 

در نيمه‌هاي‌ قرن‌ سوم‌ / نهم‌ جهاني‌ تازه‌ بر روي‌ كساني‌ چهره‌ گشود كه‌ به‌ آن‌ دسته‌ از علوم‌ علاقه‌ داشتند كه‌ به‌ «چهار گاني‌» quadrivium يا «علوم‌ رياضيّه‌» مشهور بود و خود نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ را هم‌ در برمي‌گرفت‌، در «بيت‌الحكمه‌ي‌» بغداد كساني‌ حضور داشتند كه‌ آثار نويسندگان‌ بزرگ‌ يوناني‌ در زمينه‌ي‌ موسيقي‌ را به‌ عربي‌ برگردانده‌ بودند، از جمله‌ آثار ارسطو و اريستوكسنوس‌ و نيكوماخوس‌ و اقليدس‌ و بطلميوس‌ و احتمالاً اريستيدس‌ كوينتيليانوس‌ Quintilianus . نخستين‌ كسي‌ كه‌ از اين‌ علوم‌ تازه‌ منفعت‌ جست‌ كندي‌ (متوفّي‌ در حدود 260/873) بود، و از ميان‌ آثار فراوان‌ او در اين‌ زمينه‌ سه‌ يا چهار اثر از گزند روزگار به‌ دور مانده‌ و به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌. كندي‌ تمامي‌ حوزه‌ي‌ علم‌ موسيقي‌ را در همين‌ آثار موجودش‌ درنَورديده‌ است‌، و از آن‌ همه‌ آثار دو اثر ترجمه‌ يا تلخيص‌ هم‌ شده‌ است‌. كندي‌ موسيقي‌ را نه‌ تنها به‌ مثابه‌ علمي‌ مي‌ديد كه‌ مشغله‌ي‌ رياضيدانان‌ تواند بود، يا لذّتي‌ كه‌ نصيب‌ شنوندگان‌ تواند شد، بلكه‌ آن‌ را به‌ منزله‌ي‌ دارويي‌ هم‌ مي‌ديد كه‌ پزشكان‌ در كار درمان‌ جانها و تنهاي‌ رنجور مي‌توانستند كرد. به‌ گفته‌ي‌ دوبوئر de Boer ، كندي‌ در نظريّه‌ي‌ درمانهاي‌ مركّبش‌ رياضيات‌ را چنان‌ در پزشكي‌ به‌ كار مي‌بست‌ كه‌ تأثير موسيقي‌ را در تناسبهاي‌ هندسي‌. همه‌ چيز در فراخناي‌ عالم‌ كبير به‌ هم‌ مربوط‌ مي‌شد، هر نغمه‌اي‌ (= نتي‌) در عود با هر طريقه‌ (= مقام‌ لحن‌) و ضرب‌ و عاطفه‌اي‌ پيوند مي‌خورد، و اينها، به‌ نوبه‌ي‌ خود، با سيّارات‌ و فصول‌ و عناصر و طبايع‌ و الوان‌ و روايح‌ در مي‌آميخت‌. در شرح‌ مبسوطي‌ كه‌ از عود به‌ دست‌ داده‌ - و خود نخستين‌ شرح‌ در اين‌ باره‌ است‌ كه‌ به‌ ما رسيده‌ - «اشياء چهارگانه‌» بر همه‌ي‌ چيزهاي‌ ديگر غلبه‌ دارند، به‌ طوري‌ كه‌ چهار زه‌ وجود دارد و الحان‌ چهار به‌ چهارند و پرده‌ها چهار عددند و زهها از پايين‌ به‌ بالا چهارلا و سه‌ لا و دو لا و يك‌ لايند. پيروان‌ او، يعني‌ اخوان‌ الصّفا (قرن‌ چهارم‌ / دهم‌)، در بيشتر چيزها از او پيروي‌ مي‌كردند، ولي‌ زهها را به‌ تركيب‌ مركب‌ از 64 رشته‌ و 48 رشته‌ و 36 رشته‌ و 27 رشته‌ مي‌دانستند. اينان‌ به‌ هر مقام‌ لحني‌ و ضربي‌ تأثيري‌ خاص‌ نسبت‌ مي‌دادند، و اين‌ عقيده‌اي‌ بود كه‌ تا قرن‌ چهاردهم‌ / بيستم‌ در سرتاسر سرزمينهاي‌ اسلامي‌ رواج‌ و رونق‌ داشت‌. سرخسي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 286/899) برجسته‌ترين‌ شاگرد كندي‌ بود، ولي‌ از پنج‌ كتاب‌ او در باب‌ موسيقي‌ هيچ‌ يك‌ برحاي‌ نمانده‌ است‌. آورده‌اند كه‌ ثابت‌ بن‌ قُرّه‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 288/901) صاحب‌ هشت‌ رساله‌ در موسيقي‌ بوده‌ است‌، اما از آن‌ همه‌ حتّي‌ يك‌ صفحه‌ نيز به‌ دست‌ ما نرسيده‌ است‌. نظريّه‌پردازان‌ ديگر عبارت‌ بودند از منصوربن‌طلحه‌ (متوفّي‌ در حدود 299/910) كه‌ خود از پيروان‌ كندي‌ بود، و ابن‌ طاهر خُزائي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 300/912) كه‌ در فلسفه‌ي‌ موسيقي‌ از همگان‌ برتر بود. ابن‌ منّجم‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 300/912) كه‌ رسالة‌ في‌ الموسيقي‌ او هنوز در دست‌ است‌. و قسطا بن‌ لوقا (متوفّي‌ در حدود 300/912) و ابوبكر رازي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 313/925) كه‌ كتاب‌ في‌ جمل‌ الموسيقي‌ را به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآورد. اما با ظهور معلّم‌ ثاني‌، يعني‌ فارابي‌، در عرصه‌ي‌ موسيقي‌ نام‌ و آوازه‌ي‌ همه‌ي‌ اينان‌ از صفحه‌ي‌ يادها محو گرديد. 

فارابي‌ تركمن‌ بود و در عراق‌ تحصيل‌ كرد و با آنكه‌ شهرتش‌ بيشتر در فلسفه‌ بود، به‌ عنوان‌ يك‌ نظريّه‌پرداز در موسيقي‌ نيز پيشواي‌ همگان‌ محسوب‌ مي‌شد، و شهرتش‌ در اين‌ باره‌ به‌ ويژه‌ ناشي‌ از اثرش‌ بود كه‌ كتاب‌ الموسيقي‌ الكبير نام‌ داشت‌ و خود بزرگ‌ترين‌ اثر در باب‌ موسيقي‌ تا زمان‌ فارابي‌ بود. مي‌گويد تقريباً تمام‌ آثار يوناني‌ در زمينه‌ي‌ موسيقي‌ را پيش‌ از او به‌ عربي‌ برگردانده‌ بودند، و او بيشتر آنها را مطالعه‌ كرد، گو آنكه‌ از هيچ‌ يك‌ نامي‌ نمي‌برد. مگر از اثر تميستيوس‌ Themistius . فارابي‌ نوازنده‌ نيز بود، برخلاف‌ تميستيوس‌ كه‌ موسيقي‌ نمي‌نواخت‌؛ و هر چند بيشتر مباحث‌ نظريش‌ مبتني‌ بر آراء نويسندگان‌ يوناني‌ بود. با اين‌ همه‌ از جنبه‌ي‌ علمي‌ مطالب‌ اصيل‌ فراواني‌ را فراهم‌ آورد كه‌ در هيچ‌ جاي‌ ديگر يافت‌ نمي‌تواند شد، به‌ ويژه‌ در توصيفاتي‌ كه‌ از آلات‌ موسيقي‌ رايج‌ در ميان‌ اعراب‌ به‌ دست‌ داده‌ است‌. فارابي‌ در علوم‌ رياضي‌ فيزيك‌ احاطه‌ي‌ كامل‌ داشت‌، و لذا براي‌ ورود به‌ علم‌ نظري‌ از هر لحاظ‌ مجهّز بود. گرچه‌ علم‌ خود را به‌ يونانيان‌ مديون‌ بود، ولي‌ خطاهاي‌ آنان‌ را تكرار نكرد، و نپذيرفت‌ كه‌ صدا در آب‌ به‌ درجه‌اي‌ كمتر از صدا در هوا شنيده‌ مي‌شود؛ نيز اين‌ قول‌ ارسطو را هم‌ نپذيرفت‌ كه‌ پشم‌ چون‌ بر آن‌ ضربه‌ وارد آورند صدا پديد نمي‌آورد؛ به‌ همين‌ منوال‌ اين‌ لغزش‌ نيكوماخوس‌ را هم‌ تكرار نكرد كه‌ بگويد فيثاغورس‌ ملايمت‌ consonance را از رهگذر سنجش‌ سنگيني‌ چكّشهاي‌ آهنگر كشف‌ كرد؛ و اين‌ افسانه‌اي‌ بود كه‌ گودنتيوس‌ Gaudentius و بوئتيوس‌ Boethius هم‌ آن‌ را تكرار كرده‌ بودند. تحليلي‌ كه‌ او از تأثير موسيقي‌ به‌ دست‌ مي‌دهد، هم‌ يونانيان‌ را وهم‌ كندي‌ را به‌ كلّي‌ پشت‌ سر مي‌نهد، همان‌گونه‌ كه‌ از فيلسوفي‌ طبيعي‌ چون‌ او چنين‌ انتظاري‌ هم‌ مي‌رود. 

از بغداد كه‌ به‌ سوي‌ شرق‌ پيش‌ مي‌رويم‌، به‌ محمدبن‌ احمد خوارزمي‌ (متوفّي‌ در حدود 370/980) مي‌رسيم‌ كه‌ در خدمت‌ وزير شاهزاده‌ي‌ ساماني‌، نوح‌ دوم‌ ، روزگار مي‌گذراند. وي‌ دائرة‌المعارف‌ مفاتيح‌ العلوم‌ را فراهم‌ آورد كه‌ يك‌ مفتاح‌ آن‌ باب‌ موسيقي‌ را مي‌گشود. يك‌ دانشمند ديگر ابوالوفا (متوفّي‌ به‌ سال‌ 388/998) بود، و او مختصر في‌ فنّالايقاع‌ را قلمي‌ كرد. در همان‌ حال‌ در اسپانياي‌ دوردست‌ علي‌ بن‌ سعيد اندلسي‌ (قرن‌ چهارم‌. دهم‌) رسالة‌ في‌ تأليف‌ الالحان‌ را پديد آورد. از اخوان‌ الصّفا كه‌ در همين‌ دوره‌ مي‌زيستند پيش‌ از اين‌ هم‌ ياد كرده‌ايم‌، به‌ ويژه‌ در گفتگو از طرز تلقّي‌ روحانيشان‌ با موسيقي‌. به‌ هر حال‌ اينان‌ در علم‌ آكرستيك‌ هم‌ بسيار پيشرفته‌ بودند، و هنگام‌ بحث‌ درباره‌ي‌ آنان‌ شخص‌ به‌ ياد هلمهلتز Helmholtz ، فيزيكدان‌ مشهور آلماني‌، مي‌افتد كه‌ استدلال‌ مي‌كرد نغمه‌هاي‌ موسيقي‌ به‌ كمك‌ نيرو وزير و بمي‌ و كيفّيتشان‌ از يكديگر بازشناخته‌ مي‌شوند و اينكه‌ نيروي‌ هر نغمه‌ي‌ موسيقي‌ همراه‌ با دامنه‌ي‌ نوسانهاي‌ ذّرات‌ موجود در پيكره‌اي‌ كه‌ صدا توليد مي‌كند فزوني‌ و كاستي‌ مي‌گيرد. پريس‌ Preece و استرو Stroh اين‌ تعريف‌ را به‌ زير سؤال‌ كشيدند و گفتند رسايي‌ تنها از دامنه‌ي‌ ارتعاش‌ حاصل‌ نمي‌شود، بلكه‌ به‌ مقدار هوايي‌ كه‌ به‌ ارتعاش‌ در مي‌آيد هم‌ مربوط‌ مي‌شود. حاليا اخوان‌ الصّفا بيش‌ از هشتصد سال‌ پيش‌ از آن‌ درست‌ همين‌ نظر را ابراز داشته‌ بودند، آنجا كه‌ مي‌گفتند «اجسام‌ ميان‌ تهي‌، نظير جام‌ و جز آن‌، هرگاه‌ ضربه‌اي‌ به‌ آنها زده‌ شود تا مدّتي‌ صدا در آنها مي‌پيچد، زيرا كه‌ هواي‌ درون‌ آنها به‌ طور پياپي‌ طنين‌ مجدد پيدا مي‌كند تا اينكه‌ سرانجام‌ به‌ سكون‌ برسد. در نتيجه‌، هر چه‌ جام‌ بزرگ‌تر باشد صداي‌ آن‌ نيز بيشتر خواهد بود، زيرا كه‌ هواي‌ بيشتري‌ در آن‌ به‌ ارتعاش‌ درآورده‌ خواهد شد.» اين‌ فيلسوفان‌ همه‌ فن‌ استاد و جامع‌ الاطراف‌ همچنين‌ دريافته‌ بودند كه‌ طرز انتشار صدا گويواره‌ يا كروي‌ است‌، و حال‌ آنكه‌ در سمع‌الكيان‌ De Audibilibus ارسطو (802 الف‌) چنين‌ آمده‌ است‌ كه‌ «جهت‌ صدا خط‌ مستقيمي‌ را دنبال‌ مي‌كند.» در همين‌ هنگام‌ رسائل‌ اخوان‌ الّصفا را مسلمه‌ي‌ مجريطي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ *398/1007) در اسپانياي‌ اسلامي‌ اشاعه‌ مي‌داد و دامنه‌ي‌ انتشار آنها چندان‌ گسترده‌ شده‌ بود كه‌ نام‌ مجريطي‌ در آن‌ سرزمني‌ با نام‌ آن‌ عجين‌ گرديده‌ بود. 

در همين‌ دوره‌، از تركستان‌ نيز ابن‌سينا (متوفّي‌ به‌ سال‌ 428/1037) برخاست‌ كه‌ شهرتش‌ جهانگير شد (و در اروپا به‌ اويسنا Avicenna باز خوانده‌ شد) و در كتاب‌ پرخواننده‌ و پرنفوذ خود موسوم‌ به‌ شفا «فنّي‌» ] = فصلي‌ [ را به‌ موسيقي‌ اختصاص‌ داد. ابن‌سينا نيز، همانند فارابي‌، از رؤياي‌ فيثاغوري‌ « هماهنگي‌ افلاك‌ » فراتر رفت‌ و به‌ بررسي‌ هنر موسيقي‌ به‌ تنهايي‌ و به‌ ذات‌ خود همّت‌ گماشت‌، هنري‌ كه‌ همه‌ي‌ ما به‌ تجربه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در بيشتر اوقات‌ مي‌تواند درمان‌ غمهاي‌ كشنده‌ باشد. بينش‌ ابن‌سينا در زمينه‌ي‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ با بينش‌ فارابي‌ تفاوت‌ دارد، و اين‌ به‌ اقراب‌ احتمال‌ بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ اجراي‌ موسيقي‌ در بخارا و همدان‌ و اصفهان‌ با اجراي‌ آن‌ در سوريه‌ به‌ كلّي‌ فرق‌ داشت‌. پرده‌بندي‌ عود به‌ طور مسلّم‌ ناهمانند بود، چه‌ نخستين‌ نيم‌پرده‌، موسوم‌ به‌ مُجَنَّب‌، در آن‌ نواحي‌ فاصله‌ي‌ تناوار ( cents 112) بود، و حال‌ آنكه‌ در جاهاي‌ ديگر همين‌ نيم‌پرده‌ فاصله‌اي‌ موسوم‌ به‌ لِمّه‌ ( cents 90) بود، و در همان‌ حال‌ سوم‌ خنثاي‌ زلزلي‌ كمي‌ بم‌تر (و برابر با cents 343) بود. ابن‌سينا نام‌ شماري‌ چند از مقامهاي‌ الحان‌ پارسي‌ را به‌ دست‌ مي‌دهد و از آن‌ رهگذر شخص‌ مي‌تواند دريابد كه‌ ايرانيان‌ نامهاي‌ خيال‌انگيز آنها را، از قبيل‌ سلمكي‌ و نوا و جز اينها، همچنان‌ حفظ‌ كرده‌اند. اين‌ اصطلاحات‌ ايراني‌ از قرن‌ سوم‌ / نهم‌ به‌ بعد رفته‌رفته‌ به‌ درون‌ موسيقي‌ عربي‌ رخنه‌ كرد، و از آن‌ ميان‌ نخست‌ الحاني‌ در عربي‌ پذيرفته‌ شد كه‌ گامهاي‌ آنها با اصابع‌ عربي‌ دمساز بود، ولي‌ بعداً همه‌ي‌ الحان‌ بي‌هيچ‌ تبعيضي‌ وارد موسيقي‌ عرب‌ گرديد. هم‌ او تمامي‌ سازهاي‌ عربي‌ را برمي‌شمارد و به‌ همراهي‌ آنها از يكي‌ چند ساز غريب‌تر نيز نام‌ مي‌برد، از آن‌ جمله‌اند «عنقا» كه‌ گوياسازي‌ درازدسته‌ باشد، و «سلباق‌» كه‌ احتمالا بايد همان‌ «سَمبيك‌» يوناني‌ (و «سَبّگا»ي‌ آرامي‌) باشد، و «صنج‌ چيني‌» يا «صيني‌» كه‌ علي‌الظّاهر مي‌تواند ساز برنجي‌ metalophone چيني‌ باشد. ابن‌سينا در اثري‌ مختصرتر موسوم‌ به‌ نجات‌ نيز فصلي‌ را به‌ موسيقي‌ اختصاص‌ مي‌دهد، و اين‌ همان‌ اثر است‌ كه‌ به‌ دست‌ شاگرد او يعني‌ ابوعبيد جو زجاني‌ به‌ فارسي‌ برگردانده‌ شد و دانشنامه‌ي‌ علايي‌ نام‌ گرفت‌. يكي‌ ديگر از پيروان‌ او ابومنصور بن‌ زَيله‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 440/1048) بود كه‌ اثر او به‌ نام‌ كتبا الكافي‌ في‌ الموسيقي‌ حتّي‌ ارزشمندتر از رسائل‌ يادشده‌ در بالاست‌ كه‌ از آن‌ شخص‌ ابن‌سيناست‌. گرچه‌ بارون‌ در لانژه‌ Barond' Erlanger درباره‌ي‌ اثر اخير از آنِ ابن‌زيله‌ نظري‌ ديگر داشت‌؛ با اين‌ همه‌ بايد گفت‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ حاوي‌ مطالبي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ جاي‌ ديگر يافت‌ نمي‌تواند شد، افزون‌ بر آنكه‌ بخشهايي‌ هم‌ از رساله‌اي‌ از آنِ كندي‌ در خود دارد كه‌ جز از همين‌ راه‌ نشاني‌ از آن‌ بر جا نمانده‌ است‌. 

از عجايب‌ آنكه‌ كندي‌ اثري‌ پديد آورده‌ بود موسوم‌ به‌ رسالة‌ في‌ قسمة‌ القانون‌ ، و اين‌ اثر به‌ اقرب‌ احتمال‌ مي‌تواند شرحي‌ بر بخش‌ قانون‌ Sectio Canonis اثر اقليدس‌ باشد، چرا كه‌ ما مي‌دانيم‌ كندي‌ با اثر اخير از آن‌ اقليدس‌ آشنا بوده‌ است‌. با اين‌ همه‌، با ظهور دانشمندي‌ به‌ بلندپايگي‌ ابن‌ هيثم‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 430/1039) بود كه‌ ما به‌ اثري‌ چون‌ شرح‌ قانون‌ اقليدس‌ راه‌ مي‌بريم‌، آن‌ هم‌ به‌ همراه‌ اثري‌ ديگر چون‌ مقالة‌ في‌ شرح‌ الارمونيقي‌ و اين‌ اثر اخير به‌ اقرب‌ احتمال‌ با مقدمه‌ بر هارمونيك‌ Introductio Harmonica نوشته‌ي‌ كلئونيدس‌ Cleonides يكي‌ است‌. يك‌ اثر به‌ مراتب‌ چشمگيرتر، از آن‌ ابن‌هيثم‌ بود كه‌ رسالة‌ في‌ تأثيرات‌ اللحون‌ الموسيقيّه‌ في‌ النّفوس‌ الحيوانيّه‌ نام‌ داشت‌. متأسفانه‌ ما از دامنه‌ و عمق‌ اطلاعات‌ موجود در اين‌ اثر اطّلاعي‌ نداريم‌، چرا كه‌ انگاردست‌ بي‌رحم‌ زمانه‌ برگ‌ برگ‌ آن‌ را از شاخه‌ي‌ هستي‌ برچيده‌ است‌. با اين‌ همه‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ اثر به‌ بررسي‌ انبوه‌ بي‌شمار پديده‌هايي‌ مي‌پرداخته‌ كه‌ اذهان‌ ملّتهاي‌ مسلمان‌ را طّي‌ ادوار متوالي‌ به‌ خود سرگرم‌ مي‌داشته‌ است‌ - پديده‌هايي‌ از اين‌ شمار كه‌ گامهاي‌ اشتران‌ را مي‌توان‌ به‌ قدرت‌ موسيقي‌ تندتر و يا كندتر كرد، و اسبان‌ را مي‌توان‌ با جادوي‌ موسيقي‌ به‌ آب‌ خوردن‌ واداشت‌، و خزندگان‌ را مي‌توان‌ جادو كرد و بر جاي‌ ميخكوب‌ نمود، و پرندگان‌ را مي‌توان‌ به‌ نيروي‌ آن‌ به‌ دام‌ افكند. در اينجا از ذكر نام‌ ابن‌ سيده‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 458/1066) دانشمند لغوي‌ اندلس‌ نيز نبايد غافل‌ بمانيم‌ كه‌ چندين‌ بخش‌ از اثر خود موسوم‌ به‌ كتاب‌ المُخَصَّص‌ را به‌ موسيقي‌ و آلات‌ موسيقي‌ اختصاص‌ داده‌ است‌. در اسپانياي‌ اسلامي‌، مردان‌ مشهور ديگري‌ هم‌ بودند كه‌ در علم‌ موسيقي‌ به‌ مقام‌ و موقعيتي‌ والا راه‌ برده‌ بودند، و مصداق‌ اين‌ ضرب‌المثل‌ عربي‌ شده‌ بودند كه‌ اصابواتَمَرةَالغُراب‌،، گرچه‌ برخي‌ از آنان‌ به‌ سبب‌ تعصّب‌ خشك‌ فقيهان‌ بربر ناگزير از آن‌ شدند كه‌ به‌ سرزمينهاي‌ ديگري‌ پناه‌ برند كه‌ در آنها به‌ استعدادهاي‌ خدادادشان‌ در عرصه‌ي‌ موسيقي‌ ارج‌ مي‌نهادند و آن‌ همه‌ را درك‌ مي‌كردند. يكي‌ از اينان‌ ابوصَلتْ اميّه‌ي‌ اندلسي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 529/1134) بود كه‌ به‌ مصر روي‌ آورد، و او نه‌ تنها به‌ عنوان‌ يك‌ نظريه‌پرداز موسيقي‌ جاه‌ و مرتبتي‌ منيع‌ داشت‌، بلكه‌ به‌ عنوان‌ نوازنده‌ و خنياگري‌ چيره‌دست‌ نيز چنان‌ بود. رساله‌ي‌ او موسوم‌ به‌ رسالة‌ في‌ الموسيقي‌ بايد در روزگار خود اثري‌ مهم‌ به‌ شمار مي‌آمده‌ باشد، زيرا كه‌ در همان‌ زمان‌ به‌ زبان‌ عبري‌ نيز ترجمه‌ شده‌ و پروفيست‌ دوران‌ Profist Duran نيز از آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌. خلاصه‌اي‌ از محتواي‌ اين‌ اثر به‌ زبان‌ انگليسي‌ نيز به‌ دست‌ داده‌ شده‌ است‌. سرودها و ساخته‌هاي‌ او به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در موسيقي‌ آفريقاي‌ شمالي‌ تأثيري‌ مشهود گذاشته‌ باشد. فيلسوف‌ دانشمند ابن‌باجه‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 533/1138) نيز اثري‌ به‌ نام‌ كتاب‌الموسيقي‌ تأليف‌ كرد كه‌، به‌ گفته‌ي‌ ابن‌سعيد مغربي‌ ، در سرزمينهاي‌ غربي‌ اسلام‌ به‌ همان‌ اندازه‌ شهرت‌ داشت‌ كه‌ كتاب‌ فارابي‌ در سرزمينهاي‌ شرقي‌ اسلام‌. هم‌ او اثر ديگري‌ به‌ نام‌ كتاب‌ النّفس‌ پديد آورد كه‌ بي‌گمان‌ شرحي‌ است‌ بر كتاب‌النّفس‌ De Anima ارسطو، و اين‌ يكي‌ خود به‌ شرح‌ حس‌ شنوايي‌ يا «سمع‌» و نيز به‌ بحث‌ درباره‌ي‌ مباني‌ فيزيكي‌ صدا يا «صوت‌» مي‌پردازد. يكي‌ ديگر از فحول‌ دانشمندان‌ اندلس‌ ابن‌ حدّاد (متوفّي‌ به‌ سال‌ 562/1165) بود، و او كتابي‌ در باب‌ موسيقي‌ نوشت‌ كه‌ كاسيري‌ Casiri آن‌ را علم‌ موسيقي‌ Musices Discipline خوانده‌ است‌، بي‌آنكه‌ برابر عربي‌ آن‌ را به‌ دست‌ داده‌ باشد. از ابن‌ حدّاد بلند آوازه‌تر ابن‌رشد (متوفّي‌ به‌ سال‌ 593/1198) بود كه‌ در آثار اروپاييان‌ به‌ عنوان‌ فيلسوف‌ و شارح‌ شهرت‌ داشت‌. ابن‌رشد در اثرش‌ موسوم‌ به‌ شرح‌ في‌ النّفس‌ لاريسططالس‌ طبيعتاً نظريّه‌ي‌ گويواره‌ يا كروي‌ بودن‌ طرز انتشار صدا را مي‌پذيرد و شرح‌ مي‌دهد، و اين‌ نظريّه‌اي‌ بود كه‌ نويسندگان‌ اروپايي‌ هيچ‌ بدان‌ نپرداخته‌ بودند تا آنكه‌ مايكل‌ اسكات‌ Michael Scot اثر ياد شده‌ را به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ كرد و همين‌ ترجمه‌ بود كه‌ به‌ سال‌ 877/1472 چاپ‌ و منتشر گرديد. 

در شرق‌ نزديك‌ و شرق‌ وسطي‌ اسامي‌ انبوه‌ نظريّه‌پردازان‌ علم‌ موسيقي‌ را در برگ‌ برگ‌ تاريخ‌ تمدّن‌ آن‌ نواحي‌ به‌ چشم‌ مي‌توان‌ ديد. ابوالحَكَم‌ باهِلي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 550/1155) در بغداد و دمشق‌ به‌ دانشمندي‌ و رياضيداني‌ شهرت‌ و اعتبار فراوان‌ داشت‌، و اثرش‌ در باب‌ موسيقي‌ «نزد همگان‌ شناخته‌» بود. بلندآوازه‌تر از او ابن‌ نقّاش‌ بغدادي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 574/1178) بود، و او در علم‌ موسيقي‌ استاد يحيي‌ بَياسي‌ بود، و يحيي‌ بياسي‌ در خدمت‌ سلطان‌ صلاح‌الدّين‌ ايّوبي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 591/1193) روزگار مي‌گذراند. فرزند باهلي‌ موسوم‌ به‌ محمّدبن‌ابي‌الحَكَم‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 576/1180) نيز «از دانش‌ موسيقي‌ بهره‌ي‌ بسيار داشت‌»، افزون‌ بر اينكه‌ در نوازندگي‌ نيز سخت‌ چيره‌دست‌. در مدرسه‌ي‌ نظاميّه‌ي‌ بغداد كمال‌الّدين‌ بن‌ مَنعه‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 551/1156) اقامت‌ داشت‌، و او در نجوم‌ و مخروطات‌ و موسيقي‌ و مسّاحي‌ «بي‌رقيب‌ بود.» عَلَم‌الدّين‌ قيصر (متوفّي‌ به‌ سال‌ 649/1251) نيز در همين‌ دوره‌ مي‌زيست‌، و او شاگرد كمال‌الدّين‌ بود و خود «در تمامي‌ علوم‌ رياضي‌ استاد بزرگ‌ زمانه‌ بود.» حسن‌بن‌ عمر مي‌آورد كه‌ عَلَم‌الدّين‌ به‌ ويژه‌ به‌ دانش‌ ژرف‌ و استوار در باب‌ موسيقي‌ شناخته‌ همگان‌ بود. از سرزمينهاي‌ شرقي‌تر فخرالدّين‌ رازي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 606/1209) برخاست‌ كه‌ جامع‌العلوم‌ او دائرة‌المعارفي‌ به‌ غايت‌ سودمند است‌ و در آن‌ فصلي‌ متشكّل‌ از نُه‌ بخش‌ به‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ اختصاص‌ دارد، و رازي‌ از جهاتي‌ چند انديشمندي‌ سخت‌ اصيل‌ است‌. رساله‌اي‌ كوچك‌ نيز از نصيرالدّين‌ طوسي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 672/1274) در باب‌ موسيقي‌ در دست‌ است‌ كه‌ در پاريس‌ نگهداري‌ مي‌شود، اما اين‌ رساله‌، به‌ هر حال‌، فقط‌ حاوي‌ اصول‌ اوليّه‌ي‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ است‌ و نه‌ بيشتر. يك‌ اثر به‌ راستي‌ مهم‌ در اين‌ زمينه‌، كتابي‌ است‌ از آن‌ حسن‌بن‌ احمدبن‌ علي‌ كاتب‌ (دوران‌ شكوفايي‌ 626/1228) به‌ نام‌ كمال‌ الادب‌ الغناء كه‌ نسخه‌ي‌ خطّي‌ منحصر به‌ فرد آن‌ در قسطنطنيّه‌ نگاهداري‌ مي‌شود. اين‌ كتاب‌ چهل‌ باب‌ دارد و تمامي‌ حوزه‌ي‌ موسيقي‌ را در برمي‌گيرد. و اينك‌، بالاخره‌، به‌ دانشمند بلند آوازه‌ صفي‌الدّين‌ عبدالمؤمن‌ اُرمَوي‌ بغدادي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 693/1294) مي‌رسيم‌، و او صاحب‌ كتاب‌ الادوار و رسالة‌ الشّرفيّه‌ في‌ النّسب‌ التأليفيَة‌ است‌، و ظهور اين‌ دو اثر در عرصه‌ي‌ موسيقي‌ به‌ بروز انقلابي‌ بزرگ‌ در اين‌ علم‌ در سرتاسر شرق‌ نزديك‌ و ميانه‌ انجاميد. صفي‌الدّين‌ گامي‌ را كه‌ به‌ طنبور خراساني‌ كهن‌ تعلّق‌ داشت‌ برگرفت‌ و توالي‌ فاصله‌ intervallic progression آن‌ را كه‌ لمّه‌، لمّه‌، كُمّا، يعني‌ cents 180 و 90 و 90، بود به‌ عنوان‌ مبناي‌ آن‌ چيزي‌ به‌ كار برد كه‌ بعدها به‌ نام‌ نظريّه‌ي‌ « اصحاب‌ نظم‌ » "Systematist" theory شهرت‌ يافت‌. دانشمند آلماني‌، كيزوتر Kiesewetter ، صفي‌الدّين‌ را « زارلينو Zarlino ي‌ شرقي‌ » لقب‌ داد، و موسيقي‌ شناس‌ انگليسي‌، سرهيوبرت‌ پري‌ Sir Hubert Parry ، گام‌ جديد او را «كامل‌ترين‌ گامي‌ كه‌ در طول‌ تمام‌ تاريخ‌ تنظيم‌ شده‌ است‌» خواند، و ريمان‌ Riemann ، متخصّص‌ تاريخ‌ موسيقي‌، نشان‌ داد كه‌ گام‌ جديد انواع‌ هماهنگيها را به‌ مراتب‌ خالص‌تر از گام‌ آبديده‌ و معتدل‌ شده‌ي‌ اروپايي‌ به‌ دست‌ مي‌دهد، و در همان‌ حال‌، فيزيكدان‌ سرشناس‌، هلمهلتز ، اظهارنظر كرد كه‌ «اين‌ آراء هم‌ در تاريخ‌ و هم‌ در تحوّل‌ دانش‌ موسيقي‌ در خور ياد و شايان‌ توجّهند.» آراء جديد صفي‌الدّين‌ اُرمَوي‌ به‌ زودي‌ در سرتاسر ناحيّه‌ رونق‌ فراوان‌ يافت‌، و مورد قبول‌ قطب‌الدّين‌ شيرازي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 710/1310)، صاحب‌ دائرة‌المعارفي‌ فارسي‌ موسوم‌ به‌ دُرّة‌ التاج‌ واقع‌ گرديد، و نيز مورد قبول‌ محمود آملي‌، صاحب‌ نفائس‌ الفنون‌ به‌ فارسي‌، كه‌ هم‌ در آن‌ قرن‌ مي‌زيست‌. آراء صفي‌الدّين‌ عبدالمؤمن‌ را مي‌توان‌ از كنزالتُّحف‌ به‌ دست‌ آورد كه‌ در نيمه‌هاي‌ قرن‌ هشتم‌ / چهاردهم‌ به‌ رشته‌ي‌ تحرير درآمده‌ است‌. باري‌، در همين‌ كتاب‌، در بخشي‌ كه‌ درباره‌ي‌ آلات‌ موسيقي‌ نوشته‌ شده‌ است‌، اين‌ نكته‌ را هم‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ برخي‌ از نوازندگان‌ آن‌ روزگار همچنان‌ از نظام‌ قديمي‌تر پيروي‌ مي‌كرده‌اند، يعني‌ از همان‌ گام‌ فيثاغوري‌ فارسي‌ و عربي‌ قديمي‌ كه‌ به‌ روزگار فارابي‌ تعلّق‌ داشت‌. كتابهايي‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ از آنها نام‌ برديم‌ يكسره‌ به‌ فارسي‌ بودند، زيرا كه‌ در اين‌ دوره‌ ديگر تجديد حيات‌ علمي‌ و هنري‌ فارسي‌ تحقّق‌ پذيرفته‌ و دامنه‌ي‌ آن‌ تا فراسوي‌ مرزها گسترده‌ شده‌ بود. با اين‌ همه‌ ادبيّات‌ عرب‌ نيز همچنان‌ قلمرو خاصّ خود را داشت‌ كه‌ سوريّه‌ و مصر و عراق‌ را فرا مي‌گرفت‌ و در عرصه‌ي‌ نظريّه‌ موسيقي‌ هنوز مفسّرين‌ فراوان‌ به‌ عربي‌ مي‌نوشتند. از آن‌ جمله‌اند ابن‌ علائي‌ بغدادي‌ (قرن‌ هشتم‌/ چهاردهم‌) كه‌ قرئة‌ الزّمان‌ في‌ علم‌ الالحان‌ را نوشت‌، و خطيب‌ اربيلي‌ (دوران‌ شكوفايي‌: 731/1329) كه‌ جواهر النظام‌ في‌ معرفة‌ الانغام‌ را تحرير نمود، و محمدبن‌ عيسي‌ بن‌ كَره‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 759/1358) كه‌ غايات‌ المطلوب‌ في‌ فنّ الانغام‌ و الضّروب‌ را به‌ رشته‌ي‌ تحرير كشيد، و اميربن‌ خِضر كردي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 800/1397) كه‌ كنزالمطلوب‌ في‌ علم‌ الّدوائر و الضّروب‌ را فراهم‌ آورد، ولي‌ از همه‌ مهم‌تر در اين‌ دوره‌ ابن‌ طَحّان‌ (قرن‌ هشتم‌ / چهاردهم‌) بود كه‌ كتاب‌ حاوي‌ الفنون‌ او، به‌ ويژه‌ درباب‌ ساختن‌ آلات‌ موسيقي‌، اثري‌ سخت‌ ارزشمند است‌. 

تجديد حيات‌ علمي‌ و هنري‌ ايراني‌ در اين‌ دوره‌ تركيّه‌ را سخت‌ تحت‌ تأثير قرار داده‌ بود، و اين‌ تجديد حيات‌ بيش‌ از همه‌ به‌ يُمن‌ وجود عبدالقادر بن‌ غيبي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 840/1435) صورت‌ بست‌، و او شخصيّتي‌ بسيار برجسته‌ بود، و در دربار بسياري‌ از خلفا و سلاطين‌، از بغداد تا سمرقند، در مقام‌ رياست‌ خنياگران‌ و نوازندگان‌ خدمت‌ كرده‌ بود، و شهرت‌ او بيش‌ از همه‌ به‌ سبب‌ آثارش‌ در نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ بود كه‌ جامع‌الالحان‌ يكي‌ از آنهاست‌؛ و اين‌ آثار همراه‌ با آثار صفي‌الدّين‌ عبدالمومن‌ به‌ عنوان‌ متون‌ درسي‌ موسيقي‌ قبول‌ عام‌ يافتند. عبدالقادر برخي‌ از اصول‌ را كه‌ براي‌ صفي‌الدّين‌ بديهي‌ بودند نمي‌پذيرفت‌ و بدانها به‌ ديده‌ي‌ انتقادي‌ مي‌نگريست‌؛ و عبدالقادر در اين‌ باره‌ تنها نبود، نويسندگان‌ ديگر هم‌ كه‌ به‌ عربي‌ مي‌نوشتند با او همداستان‌ بودند و به‌ همان‌ اندازه‌ با صفّي‌الدّين‌ در ستيز بودند؛ از جمله‌ صاحب‌ « شرح‌ مولانا مبارك‌ شاه‌ » و « رساله‌ي‌ محمدبن‌ مراد » - كه‌ به‌ اقرب‌ احتمال‌ جرجاني‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 816/1413) مي‌تواند باشد - و اين‌ دو اثر در موزه‌ي‌ بريتانيا نگاهداري‌ مي‌شوند. و اين‌ همه‌ خود منعكس‌ كننده‌ي‌ بينش‌ عميق‌ و منتقدانه‌ي‌ نظريّه‌پردازان‌ مسلمان‌ در زمينه‌ي‌ موسيقي‌ در آن‌ دوره‌ است‌. هر چند تجديد حيات‌ علمي‌ و هنري‌ فارسي‌ تركيّه‌ را، كه‌ اينك‌ بر تمام‌ شرق‌ نزديك‌ رفته‌رفته‌ سلطه‌ي‌ سياسي‌ پيدا مي‌كرد سخت‌ تحت‌ تأثير قرار داده‌ بود؛ با اين‌ همه‌ فرهنگ‌ عربي‌ نيز هنوز بر سوريّه‌ و مصر و عراق‌ سايه‌گستر بود. نويسنده‌اي‌ ترك‌ زبان‌ به‌ نام‌ خضربن‌ عبدالله‌ رساله‌اي‌ موسوم‌ به‌ ادوار موسيقي‌ براي‌ سلطان‌ مراد دوم‌ نوشت‌ و در آن‌ از فارابي‌ و عبدالمؤمن‌ و بطلميوس‌ و نيكوماخوس‌ و نيز از عبدالعزيز كرماني‌ نامي‌ به‌ عنوان‌ پيشگامان‌ خود ياد كرد، و نويسنده‌ي‌ ترك‌ زبان‌ ديگري‌ موسوم‌ به‌ احمد اغلو شخراللّه‌ كتابي‌ را بر بنياد كنزالتُّحف‌ تأليف‌ نمود كه‌ خود يك‌ قرن‌ پيش‌ به‌ فارسي‌ نوشته‌ شده‌ بود، و لاذقي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 900/1494) اثر عربي‌ خود را موسوم‌ به‌ رسالة‌الفاتحية‌ في‌ الموسيقي‌ به‌ سلطان‌ بايزيد دوم‌ تقديم‌ نمود، و در همين‌ ايّام‌ ابن‌ خلدون‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 808/1406) مقدّمه‌ي‌ معروف‌ خود را بر تاريخ‌ عموميش‌ موسوم‌ به‌ كتابُالعِبَر، تأليف‌ نمود كه‌ در آن‌ فصلي‌ به‌ موسيقي‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌؛ و مهم‌تر از همه‌ي‌ اينها چه‌ به‌ لحاظ‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ و چه‌ به‌ لحاظ‌ اجراي‌ آن‌، رساله‌اي‌ بود نوشته‌ي‌ مارديني‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 809/1406) موسوم‌ به‌ مقدّمه‌ في‌ علم‌ قوانين‌ الانغام‌ . همين‌ نويسنده‌ شرح‌ منظومي‌ را هم‌ در بحر رجز درباب‌ نغمات‌ سرود كه‌ آن‌ را اُرجوزة‌ في‌ شرح‌ الّنغمات‌ نام‌ كرد. در واقع‌ امر، شعر در اين‌ دوره‌ به‌ صورت‌ وسيله‌اي‌ مقبول‌ و رايج‌ - گيرم‌ كه‌ نه‌ رسا و نه‌ روشن‌ - براي‌ بيان‌ اين‌ موضوع‌ درآمده‌ بود. رضايت‌ بخش‌تر از اينها رساله‌اي‌ بود به‌ عنوان‌ فائدة‌ في‌ ترتيب‌ الانغام‌ علي‌ الايّام‌ و البروج‌ كه‌ نويسنده‌ي‌ آن‌ شناخته‌ نيست‌، و نشان‌ مي‌دهد كه‌ هنوز هم‌ همان‌ توهّم‌ باطل‌ و ديرپاي‌ كهن‌ درباره‌ي‌ تأثير افلاك‌ همچنان‌ به‌ قوّت‌ خود برجاست‌، و اين‌ واقعيت‌ از لابه‌لاي‌ صفحات‌ اثري‌ ديگر نيز به‌ نام‌ رسالة‌ في‌ علم‌ الانغام‌ نوشته‌ي‌ شهاب‌الدّين‌ اعجمي‌ (قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌) آشكارا به‌ چشم‌ مي‌خورد. منحصراً در باب‌ آلات‌ موسيقي‌ كتاب‌ كشف‌الهموم‌ و الكروب‌ في‌ شرح‌ آلات‌ الطرب‌ است‌ كه‌ اثري‌ بسيار مهم‌ در باب‌ موسيقي‌ و آلات‌ موسيقي‌ در مصر قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌ به‌ شمار مي‌رود، و در آن‌ از بسياري‌ از صاحب‌نظران‌ ناشناخته‌ي‌ عالم‌ موسيقي‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌، نظير تقي‌الدّين‌ محمدبن‌ حسن‌ فارابي‌ (يا فارابي‌) و احمدبن‌ محمدبن‌ ايّوب‌ خوارزمي‌ و ديگران‌. تنها نسخه‌ي‌ خطّي‌ موجود از اين‌ كتاب‌ در قسطنطنيّه‌ نگاهداري‌ مي‌شود. نامهايي‌ كه‌ در اين‌ اثر آمده‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از اساتيد فن‌ عموماً تركمن‌ تبار بوده‌اند. دو نظريّه‌پرداز ديگر در زمينه‌ي‌ موسيقي‌، كه‌ هر دو از همين‌ تبار تركمن‌ بوده‌اند، عبارتند از سعدالدّين‌ كَمَّري‌ (قرن‌ نهم‌ / پانزدهم‌) كه‌ اثري‌ درباب‌ چنگ‌ به‌ صورت‌ گفت‌وگويي‌ ميان‌ شاگرد و استاد تأليف‌ نمود، و فخرالدّين‌ خجندي‌ (قرن‌ دهم‌ / شانزدهم‌) كه‌ حاشيه‌اي‌ بسيار زيركانه‌ بر صفي‌الدّين‌ عبدالمؤمن‌ نوشت‌. 

با شروع‌ قرن‌ دهم‌ / شانزدهم‌ سلطه‌ي‌ تركان‌ عثماني‌ بر سرزميني‌ پهناور از كردستان‌ تا الجزيره‌ مسلّم‌ گرديد، و به‌ همراه‌ آن‌ سرتاسر فضاي‌ علم‌ و نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ را غبار فراموشي‌ فرا گرفت‌. البته‌ تلخيصات‌ علوم‌، كه‌ تقريباً هميشه‌ فصلي‌ هم‌ در باب‌ موسيقي‌ در خود دارند، همچنان‌ مورد استفاده‌ي‌ دانش‌ پژوهان‌ بودند، به‌ عنوان‌ مثال‌، ارشاد القاصد اثر اكفاني‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 749/1348) كه‌ قديمي‌تر از ديگر تلخيصات‌ است‌، و مقاليد العلوم‌ اثر جُرجاني‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 816/1413) و انموذج‌ العلوم‌ نوشته‌ي‌ فناري‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 839/1435) و مفتاح‌ السّعادة‌ نوشته‌ي‌ تاش‌ كُپري‌زاده‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 968/1560) كه‌ جديدتر از ديگران‌ است‌، همه‌ و همه‌ بخشي‌ نيز در باب‌ موسيقي‌ دارند، كه‌ در اثر اخير بخش‌ مزبور عموماً از آثار پيشين‌ به‌ عاريت‌ گرفته‌ شده‌ است‌. در همين‌ دوره‌ شخصي‌ موسو به‌ شمس‌الدّين‌ صَيداوي‌ دمشقي‌ اثري‌ در اين‌ زمينه‌ پديد آورد كه‌ آن‌ را كتاب‌ في‌ معرفة‌الانغام‌ نام‌ كرد. كتاب‌ اخير، همانند بسياري‌ از آثار ديگر كه‌ در همين‌ دوره‌ در باب‌ موسيقي‌ نوشته‌ شده‌اند، كتابي‌ است‌ به‌ نظم‌، ولي‌ اين‌ يكي‌ شيوه‌ي‌ بديعي‌ را در نغمه‌نگاري‌ فرا پيش‌ مي‌نهد كه‌ از حاملي‌ متشكل‌ از هشت‌ خط‌ يا در همين‌ حدود صورت‌ بسته‌ است‌. يك‌ رساله‌ي‌ ديگر از آن‌ نصيرالدّين‌ اعجم‌ بود كه‌ در بحر رجز به‌ نظم‌ كشيده‌ شده‌ بود. دو رساله‌ي‌ ديگر نيز به‌ نثر مسجع‌ به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌. يك‌ اثر به‌ راستي‌ متين‌ و پرمغز اين‌ قرن‌ رسالة‌ الكاشف‌ في‌ علم‌ الانغام‌ نام‌ داشت‌ كه‌ به‌ دست‌ مظفّر بن‌ حسين‌ بن‌ مظفّر حصكفي‌ نوشته‌ شده‌ است‌. ابن‌ و نشريسي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 956/1549) نيز در آن‌ هنگام‌ كه‌ در مراكش‌ به‌ سر مي‌برد اثري‌ بسيار ارزشمند پديد آورد كه‌ آن‌ را طبائع‌، طبوع‌ و اصول‌ نام‌ كرد. در قرن‌ يازدهم‌ / هفدهم‌ شخصي‌ در مراكش‌ مي‌زيست‌ بو اسماعيل‌ نام‌ (متوفّي‌ در حدود 1103/1690) كه‌ استاد نظريّه‌پردازي‌ ديگر در زمينه‌ي‌ موسيقي‌ بود به‌ نام‌ محمّدبن‌ طَيِّب‌ عَلَمي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 1136/1722) كه‌ اين‌ هم‌ از مراكش‌ بود و كتابي‌ داشت‌ به‌ نام‌ الانيس‌ المطرب‌. بر همين‌ منوال‌، كتاب‌ الجُموع‌ في‌ علم‌ الموسيقي‌ و الطُّبوع‌ نيز در همين‌ قرن‌ و به‌ دست‌ عبدالرّحمان‌ فاسي‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 1098/1685) نگاشته‌ شده‌ بود. بايد به‌ يادداشت‌ كه‌ در مراكش‌ نيز به‌ پيروي‌ از اسپانياي‌ اسلامي‌ گام‌ «اصحاب‌ نظم‌» را ناديده‌ گرفتند و همچنان‌ از نظام‌ موسيقايي‌ قديمي‌ عرب‌ كه‌ بر گام‌ فيثاغوري‌ استوار بود پيروي‌ مي‌كردند كه‌ گهگاهي‌ از سوم‌ خنثاي‌ زلزلي‌ ( Cents 355) نيز مايه‌اي‌ در خود مي‌پذيرفت‌. در ايران‌ قرن‌ يازدهم‌ / هفدهم‌ گام‌ معمول‌ از آن‌ «اصحاب‌ نظم‌» بود، و استاد صاحبنظر در اين‌ باره‌ ابوالوفابن‌ سعيد بود. و رسائل‌ در باب‌ موسيقي‌ فراوان‌ نوشته‌ مي‌شد، گو آن‌كه‌ برخي‌ از آنها، در سنجش‌ با آثار گذشته‌هاي‌ شكوهمند، كم‌ مايه‌ و ناچيز مي‌نمودند. يكي‌ از آن‌ رسائل‌ تعليم‌ النّغمات‌ نام‌ داشت‌، و ديگري‌ رساله‌ علوم‌ موسيقي‌، و سديگر در علم‌ موسيقي‌، و چهارمين‌ دُرّالنّقي‌ في‌ فنّ الموسيقي‌ ، و اين‌ اثر اخير از آن‌ احمدمسلم‌ موصلي‌ (دوران‌ شكوفايي‌: 1150/1737) بود و به‌ عربي‌ نوشته‌ شده‌ بود و خود از كتاب‌ فارسي‌ عبدالمؤمن‌ بلخي‌ برگرفته‌ شده‌ بود. در هند اسلامي‌ كه‌ خنياگران‌ پارسي‌ و خراساني‌ و تركمان‌ دوشادوش‌ خنياگران‌ هندي‌ مورد اقبال‌ بودند، كاملاً مسلّم‌ بود كه‌ خنياگران‌ دسته‌ي‌ نخست‌ در هنري‌ پرورده‌ شده‌ بودند كه‌ از بسياري‌ جهات‌ با هنر ملّتهاي‌ آريايي‌ هند تفاوت‌ داشت‌، و لذا اين‌ دسته‌ از كتابهايي‌ در زمينه‌ي‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ تعليم‌ مي‌گرفتند كه‌ به‌ فارسي‌ شناخته‌ شده‌ بودند، درست‌ همان‌ گونه‌ كه‌ خنياگران‌ هندي‌ نيز براي‌ كسب‌ اطّلاع‌ در همين‌ باره‌ به‌ منابع‌ سانسكريت‌ روي‌آور مي‌شدند. ما از دو كتاب‌ فارسي‌ درباب‌ نظريّه‌ي‌ موسيقي‌ باخبريم‌ كه‌ هر دو به‌ اكبرشاه‌ (متوفّي‌ به‌ سال‌ 1014/1605) امپراتور هند تقديم‌ شده‌اند، و آن‌ دو عبارتند از تحفة‌الادوار نوشته‌ي‌ عنايت‌اللّه‌ بن‌ مير حج‌ هروي‌ ، و رساله‌ در علم‌ الموسيقي‌ اثر قاسم‌ بن‌ دوست‌ علي‌ بُخاري‌ . يكي‌ از امراي‌ دربار اورنگ‌ زيب‌ موسوم‌ به‌ شاه‌ قبادبن‌ عبدالجليل‌ حارثي‌ و ملقّب‌ به‌ ديانت‌ خان‌ مقرّر داشت‌ تا مجموعه‌اي‌ از رسائل‌ فارسي‌ و عربي‌ در باب‌ موسيقي‌ برايش‌ فراهم‌ آورند كه‌ حاوي‌ آثار كساني‌ باشد از شمار كندي‌ و ابن‌منجّم‌ و فارابي‌ و ابن‌سينا و ابن‌زيله‌ و صفي‌الدّين‌ عبدالمؤمن‌ ، و نيز آثار نويسندگان‌ متأخر كه‌ خود به‌ تصحيح‌ و ويرايش‌ كتابهايشان‌ همت‌ گماشته‌ بود. دو تن‌ از نويسندگان‌ فارسي‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ يا رسائلي‌ را از سانسكريت‌ به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرده‌ باشند و يا از آن‌ رسائل‌ اقتباس‌ نموده‌ باشند. يكي‌ از آن‌ رسائل‌ راگ‌دَرپَن‌ نام‌ داشت‌ و به‌ سال‌ 1073/1662 به‌ دست‌ فردي‌ فقيراللّه‌ نام‌ فراهم‌ آمده‌ بود، و ديگري‌ كتاب‌ پَرجات‌ سَنگيت‌ بود و به‌ دست‌ ميرزاروزن‌ زمير (متوفّي‌ در حدود 1080/1669) نوشته‌ شده‌ و مورد قبول‌ و ستايش‌ شيرخان‌ لُدهي‌ قرار گرفته‌ بود. كتاب‌ سومي‌ نيز در همين‌ مايه‌ موجود بود كه‌ تحفة‌الهند نام‌ داشت‌ و ميرزاخان‌ محمدبن‌ فخرالدّين‌ آن‌ را به‌ سال‌ 1086/1675 به‌ رشته‌ي‌ تحرير در آورده‌ بود. (1) 



پانوشت‌
1- م‌.م‌.شريف‌، تاريخ‌ فلسفه‌ در اسلام‌ ، تهران‌، مركز نشر دانشگاهي‌، 1367، جلد سوم‌، صص‌ 238-219


 می دونم خواندن این مقاله وقتی که آنلاینید زمان زیادی می بره .می خاستم بصورت PDFدرش بیارم تا

دانلودش کنید اما این کار هم مستلزم اینه که برنامه آکروبات ریدر رو داشته باشید.واسه همین به این

صورت گذاشتم.

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 2:49 |