تبليغاتX
بر کدام جنازه زار مي‌زند اين ساز؟*** بر جنازه ي کدام مرده‌ي پنهان مي‌گريد*** اين ساز ِ بي‌زمان؟*** در کدام غار*** بر کدام تاريخ مي‌مويد اين سيم و پنجه‌ي نادان؟*** بگذار برخيزد مردم ِ بي‌لبخند*** بگذار برخيزد*** زاري در باغچه بس تلخ است*** زاري بر چشمه‌ي صافي*** زاري بر لقاح شکوفه بس تلخ است*** زاري بر شراع بلند نسيم*** زاري بر سپيدار سبزبالا بس تلخ است*** بر برکه‌ي لاجوردين ِ ماهي و باد چه مي‌کند اين مديحه‌گوي تباهي؟*** مطرب ِ گورخانه به‌شهراندر چه مي‌کند*** زير دريچه‌هاي بي‌گناهي؟ . . . ا . بامداد*** <-;.;.;.;دلشدگان;.;.;.;->
نوروز با ستا ني

 

نوروز
به معنای روز نو است و قدمت آن به دست کم 3000 سال پیش میرسد
نوروز جشن آغاز بهاراست . این عید مادر عیدهای منطقه به شمار می رفت و همه مردم از دیر باز به نوعی آن را جشن می گرفتند.

نوروز عیدیست صد در صد ایرانی و ریشه های آن به دین زرتشت (دین قدیمی ایرانیان) باز می گردد.
نوروز دقیقاً در زمان شروع بهار جشن گرفته می شود. در ایران بعد از حلول سال نو، جوان تر ها با لباسها و کفشهای نو که برای عید خریده اند به دیدن بزرگترهای خانواده و فامیل می روند و بچه ها از بزرگترها عیدی می گیرند.

از مهمترین مراسم نوروزی می توان چیدن سفره هفت سین را نام برد که قبل از حلول سال نو صورت می گیرد.
بر روی این سفره زیبا دست کم هفت چیز که نامشان با حرف “ سین “ شروع شده باشد گذاشته می شود
مانند ؛

سرکه: نشانه دفع بیماری
سنجد: محرک عشق و دلباختگی
سمنو: از جوانه ی گندم ، نشانه برکت و رویش
سیب: میوه ای بهشتی و نشانه زایش
سماق: محرك شادى
سکه: نشانه بركت و درآمد زياد
سنبل: پيام آور بهار
سبزه : سرسبزی و خرمی
سیر: محرك شادى

همینطور بر روی سفره هفت سین چیزهای دیگری به عنوان نشانه های مهم زندگی گذاشته می شود مانند؛

ماهی زنده که نماد سرزندگی و شادابی ست، آینه و شمع نماد نور و روشنایی و شفافیت است، تخم مرغ نماد نطفه و باروری و زایش است، اسپند به نشانه دوری از چشم نا پاک و کتاب آسمانی (بنا بر اعتقادات) مانند قرآن، اوستا، انجیل و یا تورات.

ایرانیان مقیم خارج از کشور علاوه بر مراسم ذکر شده، در جشن بزرگی که به مناسبت نوروز برگزار می شود دور هم جمع شده و دوستان و آشنایان خود را ملاقات می کنند و با شنیدن موسیقی ایرانی احساس نزدیکی بیشتری به ایران و ایرانیان دارند.

                                              

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

    منبع:  irani.at   

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 4:53 |

 

 استاد مرحوم علي تجويدي

 

 ((با نهايت تاسف استاد علي تجويدي در گذشت))

اين ضايعه ي عصف بار را به جامعه موسيقي هنري ايران تسليت ميگم

مراسم تشيع، شنبه بيست و هفتم اسفند، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تا لار وحدت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

علي تجويدي به سال 1298 هجري شمسي در تهران خيابان ري متولد شد و از اوان كودكي زير نظر مستقيم پدرش هادي خان تجويدي كه خود هنرمندي بزرگ و از شاگردان ممتاز كمال الملك و اولين استاد مينياتور در ايران بود، پرورش يافت. . . . .  .     


ادامه مطلب
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 2:18 |

        (( سايه ي لرزان))

 

اي عشق من كو عهد و پيمانت

آواره شد مرغ غزل خوانم

نه كسي دمسازم شد

نه دلي همرازم شد

چه كنم شاهد غمهايم

همه شب سايه ي لرزانم

خاطره ها دارم

به تو اي عشق گريزانم

تا كي بايد به نيمه شبها

بشمارم من ستاره ها را

بس كن دوري تو بيا

عشق و بي تابي ها

رنج و بي خوابي ها

تو بيا خوابم كن

آتشم ،آبم كن

بشنو قصه ي تلخ شبهايم را

بشنو نغمه ي قلب تنهايم را

........(تحرير)...........

بشنو قصه ي تلخ شبهايم را

بشنو نغمه ي قلب تنهايم را

صداي من در ظلمت شب

در آسمانها پر گيرد

بيا كه با تو اين دل من

سرود شوق از سر گيرد

به خدا از كلبه ي من

نور و شادي رفته دگر

هر شب من منتظرم

با چشم تر

شاهد غم هايم

همه شب سايه ي لرزانم

خاطره ها دارم

به تو اي عشق گريزانم

سلام امروز آهنگ سايه ي لرزان يكي ديگه از كاراي حدودن

۴۰سال پيش استاد شجريان را براتون آماده كردم كه واقعن 

خيلي زيباست ولي خوب كيفيتش خيلي خوب نيست كه

 مسلمه ديگه ،۴۰ سال از عمر اين آهنگ ميگذره از همين لينك زير

ميتونيد دانلود كنيد ، من عاشق نظراتونم...اگه نظر نديد ديگه آپالود نمي كنم

همين شعري رو كه بالا نوشتم تو تصنيف مي خوندش

((( خيلييييييي با حاله)))

                                                       

  از اينجا دانلود كنيد>>>>>>>>>>  سايه لرزان

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 4:7 |

 

آهنگ ميخانه با صداي روانشاد استاد محمود محمودي خونساري

     از اينجا دانلود كنيد >>>>>>>>>>>    ميخانه

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه بیستم اسفند 1384 و ساعت 16:43 |
 

 ostad shajariyan

حیلت رها کن عاشقان دیوانه شو دیوانه شو

وندر دل آتش درآ  پروانه شو پروانه شو  

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینها هفت آب شو از کینه ها 

وانگه شراب عشق را پیمانه کن پیمانه کن

باید که جمله جان شوی تا لا یق جانان شوی

گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو  

آن گوشوار شاهدان   هم صحبت عارض شده

آن گوشوار عارض بایدت در دانه شو در دانه شو

چون جانه تو شد در هوا زافسانه ی شیرین ما

فانی شوو چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

اندیشه ات جایی رود وانگه تو را آنجا کشد

زاندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

........((  مولاناجلالدین محمد بلخی )).......

 امروز يکی  از کارايه استاد شجريانو واستون آپالود کردم که خييييلی شاهکاره و در ضمن فکر ميکنم

خيليهاتون گوشش نکرديد آخه تو هيچ کدوم از آلبوماش نيست و من اونو از يکی از ويديو هاش واستون

جدا کردم واينجا گذاشتم.

دستگاه:بیات اصفهان

آواز:محمدرضاو همایون شجریان

آهنگ:حسین علیزاده

شعر :مولانا

البته این آهنگ رو قبلن تو وبلاگ قدیمم www.rozbehan.co.sr گذاشته بودم حالا چون اینجا فضا رو مناسب دیدم گفتم اینجا هم بذارم...

  از اینجا گوش کنید>>>>>>>>   حیلت رها کن عاشقان

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در جمعه نوزدهم اسفند 1384 و ساعت 4:1 |
                          ((  مرغ سحر  ))

شجريان

 

مرغ سحر ناله سر کن ................ داغ مرا تازه تر کن!


زآه شرر بار ، اين قفس را ............ برشکن و زير و زبر کن


بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ..... نغمه آزادی نوع بشر سرا


وز نفسی عرصه اين خاك توده را .. پر شرر كن !



ظلم ظالم ، جور صياد .................... آشيانم داده بر باد


اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعت .......... شام تاريك ما را سحر كن



نوبهار است ، گل به بار است .......... ابر چشمم ، ژاله بار استسراينده مرغ سحر...ملك الشعرا بهار...


اين قفس چون دلم تنگ و تار است


شعله فكن در قفس اي آه آتشين ..... دست طبيعت گل عمر مرا مچين


جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين ... بيشتر كن ، بيشتر كن ، بيشتر كن


مرغ بي دل ، شرح هجران ............... مختصر ، مختصر كن ، مختصر كن

                                               

 از اينجا گوش كنيد>>>>>>>>> مرغ سحر

آهنگ: مرتضی ني داوود

 شعر: ملک الشعرا بهار

دستگاه: ماهور

خواننده : محمد رضا شجريان

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 5:3 |
  بوي باران

                                    <<بوی باران>>

 

بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاك ...
شاخه هاي شسته ، باران خورده ، پاك ...

آسمان آبي و ابر سپيد ،
برگ هاي سبز بيد ...

عطر نرگس ،
رقص باد ،
نغمه شوق پرستوهاي شاد ،
خلوت گرم كبوترهاي مست ...

نرم نرمك مي رسد اينك بهار ،
مي رسد اينك بهار ،
خوش به حال روزگار ...

***

خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ...
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز ،
خوش به حال دختر ميخنك كه مي خندد به ناز ،
خوش به حال جام لبريز از شراب ،
خوش به حال آفتاب ...

***

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم ...
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ...
اي دريغ از ما ، دريغ از ما ، اگر كامي نگيريم از بهار...

گر نكوبي شيشه غم را به سنگ ،
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ ...

به یاد فریدون مشیری..آهنگ بوی باران با صدای محمد رضا شجریان و با آهنگسازیه

حسین یوسف زمانی         "" بوی با را ن ""

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 9:45 |

حسين عليزاده 

عليزاده - حسين (١/٦/١٣٣٠)

 

در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در هنرستان موسيقي به دانشگاه موسيقي راه يافت و از اساتيد برجسته موسيقي آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگي و آهنگسازي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در دانشگاه نزد اساتيد موسيقي ايران به آموزش موسيقي مشغول بود. اساتيدش هوشنگ ظريف، علي اكبر شهنازي، احمد عبادي، نورعلي برومند، محمود كريمي، عبد اله دوامي، يوسف فروتن و سعيد هرمزي بودند. در اين زمان در اركستر ملي ايران به رهبري حسين دهلوي به عنوان نوازنده تار عضويت داشت. اجراي كنسرت در ايران و خارج از ايران، عضويت در راديو، همكاري با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، اجراي تكنوازي هاي بسيار و... همگي از فعاليت هاي اين دوره عليزاده بودند. گروه عارف را با همياري تعدادي از هم دانشگاهيان و موسيقي دانان جوان آن زمان راه اندازي كرد و با همكاري با گروه شيدا در بازآفريني و بازخواني آثار موسيقي ايران كارهاي بسياري انجام دادند. با راه اندازي گروه چاووش، آثار تاريخي موسيقي كشورمان اجرا شد كه در ساخت و اجراي اين آثار عليزاده سهم عمده اي داشت. سرپرستي و آهنگسازي چاووش در تعدادي از اين كارها بر عهده عليزاده بود. پس از انقلاب به منظور تحصيل و تدريس به آلمان رفت و به عنوان تز دوره آهنگسازي قطعه عصيان را ساخت. با برگشت به ايران در سال شصت و هفت به اجراي شورانگيز و تركمن پرداخت كه دريچه اي جديد به روي موسيقي ايران گشود. تكنوازي ها و همنوازي هاي وي با ارشد تهماسبي، اجراهاي بسيار در ايران و خارج از ايران، ضبط آثار، اجراي رديف ميرزاعبداله فراهاني، تدوين كتاب هاي ده قطعه براي تار كه آثارش را ارائه كرده، كتاب هاي آموزشي، كاست هاي آموزشي، تدريس تار و سه تار، كار بر روي مقام ابداعيش و اجراي كنسرت هاي داد و بيداد و ...، ساخت موسيقي فيلم كه جملگي برنده جوايزي شدند، همگي عليزاده را به عنوان پركارترين و همچنين موسيقي دان پيشرو در موسيقي ايران مطرح كرده است. كارهاي فعلي وي، اجراي كنسرت در كشورهاي مختلف به همراه محمد رضا شجريان و كيهان كلهر است.

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 7:1 |

 استاد جليل شهناز

محمد رضا لطفي از جليل شهناز مي گويد

 

واحد مركزي خبر، شرق: زحمات انسان هايى كه عمرى را در اين مرز و بوم با هنر و صنعت شان به پيشرفت احساس و انديشه ايرانيان كمك شايانى كرده اند بايد با گوش جان شنيد و با نگاه عميق ديد. گاهى به نظر مى رسد به خاطر سرعت در حوادث، به خصوص در اين ساليان، چشم و گوش ما بر روى هنر اين عزيزان در مشغله پيچ درپيچ جريانات اجتماعى بسته و يادشان به بوته فراموشى سپرده مى شود. اين گونه است كه ما وظيفه داريم با طرح مجدد و بازمجدد اين بزرگان، جامعه خود را حساس تر نگاه داريم تا احساس تاريخى ما به همراه شناخت بيشتر از عملكرد اين عزيزان شور زندگى و عشق را تداوم بخشد كه جامعه كنونى به خصوص جوانان ما سخت به مهر و محبت و دوستى و تاثير از اين اساتيد نيازمند است. جوانان ايران بايد بدانند كسانى كه بذر عشق را با نغمات و كلمات و صنعت شان طى قرون كاشته و فرهنگ ايران زمين را آبيارى كرده اند تا چه حد مورد احترام ما هستند. اين احترام تنها به آنها نيست بلكه احترام به خودمان نيز هست. حرمتى كه حرمت مى آورد، عشقى كه دوستى به دنبال دارد و اين ارزش والايى است كه بايد در روابط اجتماعى ما بيشتر تقويت شود تا تمدنى در روابط انسانى و اخلاقى اش پابرجا و شكوفا بماند. در طول تاريخ فروپاشى تمدن ها هميشه به دست دشمنان خارجى نبوده است بلكه گاهى مردم يك كشور نيز در اثر سوانح داخلى و كم توجهى به حرمت ها و مناسبات خوب اجتماعى رفته رفته باعث بى رنگ شدن ارزش ها و فروپاشى تمدن ها مى شوند. تمدن هاى يونان و روم و حتى ايران باستان در اثر فساد و از دست دادن معنويت فردى و اجتماعى ويران و دچار فروپاشى شدند. ما بايد با درس گرفتن از تاريخ كشورهاى كهن موجب ماندگارى ارزش هاى برجسته تمدن خود شويم. استاد جليل شهناز هنرمند هميشه خلاق در شهر پرنگار اصفهان به دنيا آمده اند. درخت خاندانى شهنازها، پدر، على، حسين و جليل با سابقه بسيار طولانى، توليدگر آثارى بوده اند كه همه موسيقى نوازان از اين درخت خاندانى استفاده هاى شايانى كرده اند. اگرچه هنرمند و يار استاد شهناز، استاد حسن كسائى به صورت رسمى شاگرد اين هنرمند بزرگ و ماندگار نبودند اما همان گونه كه خود ايشان اذعان دارند بى اندازه متاثر از ساز اين سه برادر بوده اند كه جليل سرآمد اين تاثير بوده است. به گونه اى كه بعضى از ضربى ها و چهارمضراب هاى جليل را مى توان در لابه لاى ساز استاد كسايى شنيد. دوستى درست در شب عزيمتم به اروپا به من زنگ زد و گفت: استاد شهناز را به بيمارستان پارس برده اند و ايشان خبر شما را مى گرفت. با اينكه چند ساعتى به پرواز من نبود باعجله در معيت يكى از دوستانم به سرعت به بيمارستان رفتم. متاسفانه وقت ملاقات تمام شده بود و بالاخره با تلاش بسيار توانستيم در اتاق سيصد و پنج بيمارستان پارس ايشان را ملاقات كنيم. استاد با ديدن من خاطراتى را با بيان چند شعر برايم زنده كرد. در چشمانش شوق ديدار و غم از دست دادن آن مجالس انس و الفت و دوستان و ياران همدل مشاهده مى شد. به پاس بهره عميقى كه من در دوران نوجوانى به صورت غيرمستقيم از شاگردى ساز ايشان برده بودم، بيشتر دوست داشتم سخن هاى پربار ايشان را با گوش جان بشنوم و به همين خاطر سكوت اختيار كردم. در لابه لاى حرف ها، نگاه غمگنانه شان به همراه دلشكستگى ها و خاطراتى را كه مى رفت تا مبهم شود مى ديدم. سه تارى در جلد مشكى به پنجره آويزان بود تا تنهايى ايشان را جبران كند. در اين فضا من سكوت را شكستم و گفتم: استاد عزيز، من و همه موسيقى نوازان كشور ساليان دراز مضراب و پنجه شما را دنبال كرده ايم و بعضى از قطعات را مضراب به مضراب از طريق راديو تهران و ايران فرا گرفته ايم. هنگامى كه برنامه ساز تنها در سال هاى بعد از چهل و پنج به ساعت يك ربع به سه بعدازظهر انتقال يافت كه ما به خاطر دبيرستان نمى توانستيم آن را بشنويم، من ضبط صوت گرونديك برادرم را قبل از ساعت دو بعدازظهر روشن مى كردم و دور ضبط را كند مى كردم تا بتواند در نبود من ساز تنهاى شما را ضبط كند و خود به دبيرستان مى رفتم. در تمامى اين فاصله يعنى تا زنگ آخر كه ساعت چهار و ده دقيقه مى شد، بى صبرانه براى شنيدن تك نوازى شما ثانيه شمارى مى كردم و اين انتظار كه هفته اى يك روز برايم اتفاق مى افتاد مرا از پا درآورده و قرار مرا بريده بود. هميشه فكر مى كردم كه اين بار استاد چه آواهايى را در لابه لاى آواز ها، چهارمضراب ها و ضربى ها خواهد نواخت. با زنگ آخر دبيرستان به سرعت به خيابان مى رفتم و با تاكسى خودم را به منزل رسانيده و يك راست توى اتاقم مى رفتم تا اين اثرى هنرى را بشنوم. نوار تمام شده بود اما ضبط صوت هنوز روشن بود و صداى تلق تلق آن مى آمد كه نشانگر اتمام نوار ريل بود. من آن را برمى گردانيدم و با اولين مضراب سر وقت كوك تارم مى رفتم و قطعه را تقليد مى كردم. خيلى مواقع چهارده دقيقه تكنوازى را نعل به نعل و همزمان با ايشان مى زدم. تصور كنيد كه اگر ايشان نبودند من چه گوهرى را كه نماينده اصالت، عشق، معنويت و فرهنگ بود از دست داده بودم. هنرمند بزرگ و ماندگار جليل شهناز اولين استادم بود، هنگامى كه در نوجوانى با نواى ساز خود مرا با صداى عشق و صفاى باطن آشنا نمود. ايشان و استاد كسائى تنها ساز ننواختند بلكه جوانه مليت را در دل ما كاشتند كه از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه به ايران و تمدن شنيدارى آن زنند. نغمه هاى اين مرز و بوم هيچ گاه از بين نمى رود و دل و جانمان زنده به عشقى است كه اين عزيزان در روح ما دميده اند و هنوز هم استوار نهيب اين آتش جاودان را در دستگاه راست با شور و نواى عشق در تپه ماهور هاى دشت فارس به همراه مهر همايونى در دل عاشق ما در گاه هاى پنج گانه يعنى گاه يك، دو، سه، چهار و پنج گاه مى دمند. با استاد در بيمارستان خداحافظى مى كنم و درد و اندوه ايشان را به بيرون مرزها مى برم و مى دانم كه در كنسرتم در موزه شهر زوريخ در بيست و پنج ژانويه كيفيت اين ديدار را خواهم نواخت.

مى دانم كه اين حلقه عشق را تمامى نيست

اين دايره مينا را تزلزلى نيست و

اصالت وجود پاك مردم را پايانى نيست.

جوانان ما راه اين استادان را دنبال مى كنند و مى دانم كه موفق مى شوند و پرچم هنر موسيقى هميشه برفراز مليت ما برافراشته خواهد ماند.

                                                             محمد رضا لطفي، تهران

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 5:55 |

 

فرهنگ شريف و محمد رضا شجريان

 

واحد مركزي خبر، ايسنا: فرهنگ شريف گفت كه منتظر بازگشت محمدرضا شجريان از خارج از كشور است تا در قالب يك آلبوم موسيقي با هم همكاري كنند. شريف گفت: از ماه ها پيش قصد اين همكاري را داشتم اما به دليل گرفتاري هاي آقاي شجريان اين كار امكان پذير نشد. ماهم اكنون به همراه عباس سجادي ما مشغول كلام گذاشتن روي ملوديها هستيم. شريف از سال ها قبل، در راديو با محمد رضا شجريان همكاري داشته و به همين خاطر در حال حاضر نيز مايل است اين همكاري ادامه داشته باشد.


منتخبي از ده قطعه هاي عليزاده براي سنتور

 

واحد مركزي خبر، مهر: بيست قطعه از حسين عليزاده با تنظيم براي سنتور توسط مينا افتاده به همت موسسه فرهنگي هنري ماهور منتشر شد. همانطور که از نام کتاب بيست قطعه از حسين عليزاده پيداست، در اين کتاب منتخبي به سليقه مينا افتاده از ساخته هاي حسين عليزاده انتخاب شده اند تا علاقمندان به موسيقي به ويژه علاقمندان ساز سنتور از آن بهره ببرند. نام حسين عليزاده نوازنده تار و سازهاي مضرابي و آهنگساز موسيقي ايران، نامي آشنا براي اهالي موسيقي جدي ايراني و همچنين علاقمندان اين موسيقي است. بي شک دوستداران موسيقي فاخر سنتي و علاقمندان به فراگيري آن از نواختن آثار عليزاده و ملودي هاي ماندگار وي سود خواهند برد، اگرچه تمامي اين قطعات در اصل براي ساز تار نوشته شده اند، اما گردآورنده تمامي آنها را براي اجرا با ساز سنتور برگردانده است. همانطور که در مقدمه کتاب هم اشاره شده است، تمامي اين قطعات براي ساز تار نوشته شده اند اما خانم افتاده تنظيمي جديد از آنها را براي ساز سنتور ارائه کرده اند که اگر چه نمي توان تمام ريزه کاري ها و حالات قطعات را با ساز سنتور اجرا کرد، اما بي شک اجراي اين قطعات که از چهار کتاب ده قطعه براي تار حسين عيلزاده هستند، خالي از لطف نيست. به نظر مي رسد که هدف اصلي از نگارش اين کتاب همانطور که در آن اشاره شده است، آشنايي با آثار استادان برجسته موسيقي ايران و شناخت اين قطعات است که از ملودي هاي بسيار زيبا، خلاقيت و تنوع در ريتم و همچنين تکنيک بالا برخوردارند و مي توانند راهنمايي ارزشمند براي نسل جوان وجوياي موسيقي فاخر ايراني باشند. در اين کتاب قطعات به شکلي براي ساز سنتور تنظيم شده اند که به ساختار اصلي ملودي ها و وزن آنها لطمه اي وارد نشود، از اين رو با توجه به امکانات سنتور و در برخي موارد با تغيير کوک رايج و تغيير اکتاو و حتي انتقال بعضي از آنها مانند قطعه هروايه در افشاري، به افشاري گام ديگر انتقال داده، يا حذف جمله اي از قطعه هجران صورت گرفته است. بيست قطعه از حسين عليزاده در هفتاد صفحه نگاشته شده است و در آن قطعاتي در شور، ابوعطا، بيات ترک، افشاري، نوا، سه گاه، چهارگاه، شوشتري، ماهور و راست پنجگاه، آمده است که از جمله آنها مي توان به خزان، نوروز  شصت و دو نوروز شصت و سه، هروايه، رقص زار، راز و نياز، نغمه و هفت ضربي چهارگاه اشاره کرد. از ديگر نکات قابل توجه اين کتاب مي توان به ذکر منابع صوتي موجود در کشور از هر قطعه اشاره کرد که اين نکته مي تواند براي علاقمندان و نوازندگان کمک بسيار کاربردي باشد. نت نويسي بيست قطعه از حسين عليزاده را نريمان امينيان به عهده داشته است و صمد پور نغمه نگاري آن را انجام داده است.


شهر خاموش، اثري از كيهان كلهر

 

واحد مركزي خبر، شرق: كيهان كلهر اثر تازه خود را كه در قالب پروژه جاده ابريشم ساخته شده، در آمريكا اجرا مي كند. كيهان كلهر از ششم اسفند ماه، بيست و پنجم فوريه در دانشگاه هاي شيكاگو، ويرجينيا و چند مركز دانشگاهي ديگر، ‌اثر تازه خود شهر خاموش را اجرا مي كند. اين قطعه براي كوارتت زهي و كمانچه ساخته شده است كه در قالب پروژه راه ابريشم به سرپرستي يويوما اجرا مي شود. سال گذشته كلهر شب هاي فيروزه اي نيشابور را در اين پروژه روي صحنه اجرا كرد. در اين كنسرت ها نوازندگان و آهنگسازان ديگري نيز از كشورهاي ديگر راه ابريشم حضور دارند و به اجراي موسيقي مي پردازند.


منبع:موسیقی هنری ایران
لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 5:47 |
تصنيف{{قاصدك}}

شعر : مهدي اخوان ثالث م-اميد

آواز: محمد رضا شجريان

آهنگساز و نوازنده سنتور:پرويز مشكاتيان

حجم:۸۰۲ کیلو

تصنیف {{برادر}} 

آواز:محمد رضا شجريان

آهنگساز:حسين عليزاده

حجم:۵۰۰ كيلو

تصنيف{{فلك}}

آواز:محسن کرامتی

آهنگساز:حسين عليزاده

حجم:۷۰۱ كيلو

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 5:7 |
 

M.R.SHajariyan

                                                           

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

لينك مطلب نوشته شده توسط Hossein.RangChi در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 4:8 |

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2007 © by del-shodegan

Template Design by Hossien JR© del-shodegan.blogfa.com